سخنرانی خانواده شهدای قتل عام 67 در کنفرانس در شهرداری منطقه 5پاريس

سخنرانی خانواده شهدای قتل عام 67 در کنفرانس در شهرداری منطقه 5پاريس

سخنرانی خانواده شهدای قتل عام 67 در کنفرانس در شهرداری منطقه 5پاريس و افشای گوشه ایی از جنایات رژیم آخوندی در این قتل عام

مادر ابراهيم‌پور:
من مادر ابراهيم پور هستم.  اينها شهدای خانواده من هستند سال 60سه تا از بچه‌های من دستگير شدند يکي از بچه‌هايم 13سالش بود همان سال 60پسربزرگم که مجاهد بود دريکی از شهرهای شمال پاسدارها شناسايی اش کردند و همانجا او را به رگبار بستند. يک روز قبل از ازدواجش بود.
اين يکی پسرم را بعد از 40روز پس از شهادت آن پسرم، اين يکی را اعدام کردند آن‌قدر او را شکنجه کردند بچه‌ام زير شکنجه شهيد شد. جسدش را به ما ندادند بردند جنگل. من و بابايش رفتيم قبر کنديم و خودم بچه‌ام را گذاشتم توی خاک. وقتی بچه‌ام را به من دادند جسد بچه‌ام مثل چمدان تا شد.
من خودم هم تحت تعقيب بودم رژيم حکم دستگيری و اعدامم را صادر کرد بود.
بعد توسط بچه‌های مجاهد از ايران خارج شدم و بعد از آن همسرم ر ادستگير کردند.
بعد ريختند خانه دخترم و او را دستگيرکردند.
اين دخترم شش ماهه باردارد بود (آسيه ابراهيم پور که 6ماهه باردار بود. دامادم عباس رخشانی يک مهمان هم داشتند به اسم مينا رمضانی، سه نفرشان را در خانه کشتند. اين پسرديگرم را بعد از هفت سال در قتل‌عام شهيد کردند دبير بود دوبار از زندان فرار کرده بود که داشت می آمد خارج او را دستگير کردند 14ماه در زندان اوين گوهردشت و قزل‌حصار زندان انفرادی بود

راضيه پرندک:
باسلام من راضيه پرندک هستم مادر امير مهران بيغم.
امير مهران بيغم در سن 17سالگی در 30خرداد 60در تظاهرات 30خرداد 60دستگير شد 4سال در زندان قزل‌حصار بود بعد از 4سال به‌خاطر اين‌که مي‌خواستند ازاينها بيگاری بکشند و اينها قبول نکرده بودند اينها را برای تنبيه فرستادند زندان گوهردشت تا سال 66زندان بود سال 66آزاد شد وقتی که آزاد شد يک‌ماه خانه بود در اين يک‌ماه که خانه بود همه‌اش با ما بحث میکرد و میگفت من بايد از اينجا خارج بشوم با اين‌که ما موافق رفتنش نبوديم و می ترسيديم که يک بلايی سرش بيايد با اين‌حال خودش تماس گرفته بود با بچه‌هايی که خودش می شناخت و از مرز میخواست خارج شود که دستگير شد بعد از آن ديگر همه‌اش مي‌رفتيم دم زندانها دم دادسرا سؤال مي‌کرديم که بچه ما نيست دو ماه به همين منوال گذشت خيلی پريشان بوديم از همه سراغش را میگرفتيم ولی هيچ خبری از او نبود آخرين بار به پدرش گفتم من هرچه مي‌روم به من جواب نمی دهند شايد به اين دليل که يک زن هستم و می خواهند مرا اذيت کنند حال اين بار تو برو. که پدرش رفته بود و گفته بودند که آره اعدامش کرديم الآن بعد از 30سال از همه انسان‌دوست‌ها می خواهيم که به ما کمک کنند که اين کسانی که مسبب اين جنايت بزرگ شده‌اند و در يک ماه سی هزار زندانی را بدون اين‌که سوالی ازشان بکنند بدون اين‌که بفهمند چی می خواهند اينها را همه‌شان را اعدام کردند و ما می خواهيم که اينها به مجازات برسند. سازمان ملل پيگيری کند و اين مادرها را خوشحال کند.
از همه‌تان متشکرم که حرفهای مرا گوش کرديد.