به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد قاسم بستاكی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد قاسم بستاكی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد قاسم بستاكی

 مجاهد شهيد قاسم بستاكی از چهرههای محبوب ورزشی اراك بود. او هنگام دستگیری مربی كشتی نوجوانان استان مركزی و مربی كشتی كارخانه آلومنيمسازی بود. Read More

خاطره‌ای تکاندهنده از دفن شهیدان سربه‌دار۶۷ در گورستان تخت فولاد اصفهان

خاطره‌ای تکاندهنده از دفن شهیدان سربه‌دار۶۷ در گورستان تخت فولاد اصفهان

خاطره‌ای تکاندهنده از دفن شهیدان سربه‌دار۶۷ در گورستان تخت فولاد اصفهان

گورستانهای ایران طی یک سال اخیر مهر سکوت‌شان را شکسته‌اند و در افشای جنایتی که در قتل‌عام ۶۷رخ داده به شاهدان بی‌همتایی تبدیل گشته‌اند.
پس از گورستان خاوران که سمبل و نماد آن جنایت تاریخی لقب گرفته است نام گورستانهای بسیاری بر سر زبانها افتاد. گورستانهایی که محل دفن جمعی زندانیان سربدار قتل‌عام ۶۷بودند.
یکی از این گورستانهای خاموش، گورستان تخت فولاد اصفهان است که تازه لب به سخن گشوده است.

شاهدان جنایت این بار سه نوجوان بودند که در تاریکی رعب‌آور گورستان پنهان شده بودند و جنایت سبعانه پاسداران را به نظاره نشستند و اکنون پس از نزدیک به ۳۰سال خاموشی، در جنبش دادخواهی؛ دل به دریا زده و لب به سخن باز کردند:
اصفهان چهل گورستان دارد که قدیمیترین آن تخت فولاد است. مردم در تخت فولاد از سال ۶۲اجازه دفن اموات را نداشتند و رژیم فقط کشته‌های جنگ ضدمیهنی‌اش را در آن جا دفن می‌کرد. به همین دلیل این قبرستان خلوت بود و جای مناسبی برای به خاک سپردن زندانیان اعدام شده بود.
آنان نوجوانانی بیش نبودند و اصلاً در مورد قتل‌عام زندانیان چیزی نمی‌دانستند فقط شنیده بودند که شبها کسانی پیدا شدند که آدمهایی را در گورهای جمعی در این گورستان در خاک می‌کنند. آنان کنجکاو شدند:
وقتی در تاریکی وارد گورستان رعب انگیز شدیم انبوه چاله‌هایی که در مسیر تردد داخل قبرستان کنده بودند توجه مان را جلب کرد. در سکوت گورستان در گوشه‌یی نشستیم. حدود ساعت دو بعد از نیمه‌شب بود که چهار نیسان پاترول خاک آلود وارد گورستان شدند.
آنگاه سکوت گورستان زیر سایش چرخهای ۴پاترول سنگین از باری که حمل می‌کرد؛ شکست:
وحشتی عمیق بر گورستان مستولی بود. صدا صدای حرکت پاترولها بود. تنها حرکت آنها بود که سکوت رعب انگیز گورستان را میشکست. ناگهان یکی از پاترولها در مقابل چاله‌ای که تازه کنده شده بود ایستاد و چادر آن را کنار زدند.

قطعا آن نوجوانان در آن لحظه از کنجکاوی‌شان پشیمان شده بودند. قلب در سینه‌های کوچک شان به‌شدت می‌زد. راستی چه چیزی در حال وقوع است؟
وقتی چادر خودرو را برداشتند سه پاسدار به بالای پاترول پریدند. از دور مشخص بود ریش بلندی دارند. آنان بلا فاصله جنازه‌هایی را بی‌محابا و بی‌دقت به زمین انداختند . صدای برخورد سر و صورت جنازه‌ها به زمین شنیده می‌شد. ۴جنازه را به زمین انداختند . سپس آن سه مرد به زمین پریدند و به همان روشی که حیوان تلف شده را در گودال می‌اندازند پای اجساد را می‌گرفتند و به داخل چاله می‌انداختند .
دیدن آن صحنه‌ها برای نوجوانانی که نمی‌دانستند چه چیزی در حال وقوع است رعب انگیز بود و به کابوسی فراموشی ناپذیر تبدیل می‌شد:
پاسداران هیچ گفتگویی با هم نداشتند انگار از قبل قرارداد بسته بودند که کارها به‌صورت کارگردانی شده قبلی صورت گیرد. بدون گفتگوی سر صحنه… . آنان چهار نفر را بدون درنگ به چاله انداختند انگار خیلی تبحر در این کار داشتند و اتوماتیک وار چاله را پر کردند… .
نوجوانان ناباورانه به همدیگر نگاه کردند. حتماً یکی پیشنهاد کرد که برویم کافی است و شاید این حرف همه بود اما…
خودروها حالا به چاله دیگر رسیده بودند درست مثل مورد قبلی یک خورو ایستاد و آن سه مرد به بالا پریدند و… اما این بار در میان جنازه‌هایی که در خودرو بود جوان قد بلندی قرار داشت که پیراهن سبزرنگش درتابش مهتاب می‌درخشید. دو پاسدار جنازه این جوان را بلند کردند و با سر به زمین کوبیدند. گویی کینه‌یی حیوانی نسبت به این جوان در وجودشان موج می‌زد. صدای شکستن و خرد شدن جمجه‌اش در سکوت گورستان پیچید. وحشتی عجیب وجودمان را فرا گرفت و بی‌اختیار شروع به فرار کردیم.
آن نوجوانان در آن شب پر از کابوس ظاهراً از گورستان فرار کردند اما ۳۰سال است که هم‌چنان می‌گریزند. آنان با ۳۰سال گریز تلاش کردند تا نفهمند آن شب در گورستان چه گذشت. وحشت افکنی همان پاسداران حتی نگذاشت آنان متوجه شوند آن کشته‌های پشته شده در گورستان تخت فولاد؛ زندانیان سر بدار شده بودند. آنان حتی نفهمیدند این صحنه مکرر خاص اصفهان نبود بلکه در هر شهر ایران که می‌رفتی در هر گورستانی پاسداران تباهی چون کلاغان سیاهپوش به دفن شیراوژنان در زنجیر مشغول بودند…
اما امروز رازهای هولناک و پروحشت آن شبها و روزها گشوده می‌شود و در برابر قضاوت عموم مردم ایران قرار می‌گیرد.
زمین گنجینه‌های نابش را یکی یکی به تماشا می‌گذارد.
به به! چه زیبایی خیره کننده‌یی دارند گورستانهایی که به این گنجینه‌های ناب زیور یافته اند!
آن نوجوانان گریزپای دیروز اکنون دوباره به گورستان بازمی گردند و در بلوغ باورها و تجربه‌های هولناک در یک حاکمیت خونریز، روایتگر یک قتل‌عام می‌شوند…

عاصمه جهانگیر: تحقیق جامع و مستقل درباره قتل عام1367 لازم است

عاصمه جهانگیر: تحقیق جامع و مستقل درباره قتل عام1367 لازم است

عاصمه جهانگیر, گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران روز چهارشنبه 3 آبان(25 اکتبر) طی سخنانی در مجمع حقوق بشر سازمان ملل خواهان تحقیات مستقل و جامع در مورد قتل عام سال 1367 در ایران شد.

Read More

اعتراف یکی از مشاوران سابق خامنه ای به قتل عام۶۷

اعتراف یکی از مشاوران سابق خامنه ای: در جریان قتل عام سال۱۳۶۷ سی و سه هزار زندانی سیاسی اعدام شدند. محمد نوریزاد یک هنرمند و نویسنده مستندساز و کارگردان وابسته به رژیم بوده که تا قیام سال ۱۳۸۸ با تمام قوا به نفع خامنه ای فعالیت میکرده و ضمن نوشتن مقالات در کیهان شریعتمداری، حدود ۲۰فیلم و سریال تلویزیونی برای رژیم ساخته و کارگردانی کرده است…. Read More

آيا به‌پايان اميد در روزگار پرفتنه رسيده‌ايم؟ـ دادخواهی۶۷

آيا به‌پايان اميد در روزگار پرفتنه رسيده‌ايم؟ـ دادخواهی۶۷

 

بزرگان ما «فتنه» را آميختگی حق و باطل تعريف كرده‌اند. به‌اين اعتبار به‌راستی در روزگاری پر فتنه‌ زندگی می‌كنيم. مملو از شقاوتها و سرشار سرسختيها، روزگار نفی ارزشهای گذشته و خلق ارزشهایی متناسب با نيازهای امروزیمان. علاوه برآن روزگار مسخ ارزشها. آن چنان كه صحبت از امید شجاعتی بسيار می‌طلبد.

اميدواری برای ما كه نمی‌خواهيم در اوهام و خيالات زندگی كنيم و برای ما كه نمی‌خواهيم نقش تاريخی خود را در مرثيه‌خوانی برای روزگار از دست رفته خلاصه كنيم. يعنی برای ما كه دست‌اندرکار تغيير نظامی‌ دون شأن انسان هستيم بسا مشكلتر است. زيرا كه آموزگاران ما در همان گامهای نخست آغاز مسير، ارزش كلمه را آموخته و به‌ما نيز سفارش كرده‌اند. پس شرط آغاز نفی روزگار جهنمی ‌اكنون متعهد بودن به‌محتوای واژه‌ها و كلمات است. يعنی كه بايد بسا بيشتر از دشمنان اميد و آنان كه تمام منافعشان اين است تا به ‌ما بقبولانند «آرزو» مقوله‌یی وهم انگيز است خود ما سختگيرتر در به‌كار بردن آن باشيم. از اين نظر برای كسانی كه به‌نحوی در دايره جنايتهای تاريخی خمينی قرار می‌گيرند، بسيار قابل دقت است كه با دادن اميدهای كاذب و گزارشهای غيرواقعی شاهدان و حاضران را در سرزمين خيالات خود سرگردان و منتظر باقی نگذارند. برای اجتناب از كلی‌بافی بهتر است به‌مناسبت صحبت امروز مثالی از همين موضوع كشتار سياه زندانيان سياسی به‌فتوای خمينی در تابستان سال۱۳۶۷ بزنيم. همگان می‌دانند كه در آن تابستان سياه خمينی پس از 8سال جنگ ضدميهنی و پذيرش ذلت‌بار آتش‌بس دست به‌كاری زد كه در تاريخ جنايات عليه بشريت بی‌سابقه است. او با يك فتوای به‌اصطلاح مذهبی دستور یك نسل‌كشی سياه را صادر كرد. براساس اين فتوا «کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به‌اعدام می‌باشند». او در پاسخ نامه پسرش تأكيد كرد: « هركس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد، حكمش اعدام است. سريعاً دشمنان اسلام را نابود كنید». هرچند غيرقابل‌باور، اما در اندك مدتی بساط دار در تمام زندانها برافراشته شد. دادگاههای آخوندی در كمتر از یك دقيقه و با گرفتن تنها يك جواب از مجاهدین استوار حكم به‌دار آويختن آنان را صادر كردند. مجریان فتوا از زندانیان مجاهد هويت سياسی آنان را می‌پرسيدند و اسيرانی كه اغلب از سالهای قبل در زندان بودند با سرفرازی هویت ایدئولوژيك_ سياسی خود را در یك كلمه بيان می‌كردند: «مجاهد». همين پاسخ كافی بود تا حكم بی‌درنگ صادر شود. و البته بعد از اسيران مجاهد خلق نوبت ديگر زندانيان رسيد و بسياری از آنان نيز مظلومانه بردار شقاوت آويخته شدند. و به‌اين ترتيب سی هزار زندانی سياسی به‌شهادت رسيدند. جنايتی هولناك به‌وقوع پيوست كه در تاريخ سرزمينمان بی‌سابقه است. من به‌ويژه از اين نظر برروي تاريخ سرزمين خود تأكيد می‌ورزم كه در گذشته تاريخی خود بسا قتل‌عامها و كشتارهاي وحشيانه داشته‌ايم. در هرگوشه تاريخ ما ديكتاتوري نشسته است. در هركوچه اين ميهن ميرغضبی افسارگسيخته با قداره‌یی خونچكان قرق و راهبند راه انداخته است. چنگيز و تيمور هم كم نديده‌ايم. امير مبارزالدين و شاه شجاع و شاه عباس و نادر شاه و رضا شاه هم كم نداشته‌ايم. اما به‌درستی هيچ یك از آنان قابل مقايسه با آن چه كه در كشتار سال۶۷ رخ داد نيست در تاريخ هيچ یك از كشورها نيز نمونه آن چه را خمينی و اعوان و انصارش انجام دادند، سراغ نداريم. اما دردناكتر اين است كه اكنون پس از 17سال كه از وقوع چنين جنايت هولناكی می‌گذرد هنوز از ابعاد واقعی آن چه كه برسر آگاهترین فرزندان اين مرز و بوم گذشته خبر نداريم. هنوز عمق جنايت را آن گونه كه بوده نمي‌شناسيم. قاتلان بر سركارند و در اين مسير چنان استوار، و به‌عبارت رساتر وقيح‌اند، كه وقتی پای حتی صحبت از آن به‌ميان می‌آيد، بدون هيچ رودربايستی پرده‌های فريب «اصلاح طلبی» را هم كنار می‌زنند و با قاطعيت دستور توقيف روزنامه‌یی را می‌دهند كه در اين باره سخنی كوتاه نوشته است. انگاری كه عزم دارند تا از حافظه تاريخی ما بزدايند و ما در يك فراموشی آگاهانه حتی خاطره عزيزانمان را به‌گور ببريم. قاتلان همان‌طور كه حتماً شنيده‌ايد، حتی از مزار تعدادی قربانيان خود در خاوران يا قطعه 33 بهشت‌زهرا و حتما در ساير گورستانها در شهرهاي ديگر در نگذشته‌اند. با بلدوزر به‌جان آنها افتاده‌اند و حتماً تصاوير ويران كردن آنها را ديده‌ايد. البته روشن است اين كه به‌هر بهانه و تحت هر نامی‌ اين كار را انجام دهند، هدفی جز زدودن آثار جنايت خود ندارند. در اين ۱۷ساله، نه تنها از هيچ آمر و عاملي بازخواستی نشده كه برعكس آمران اصلی آن به‌وزارت و صدارت رسيده‌اند. به‌لحاظ بين‌المللی نيز سياستهای سازشكارانه با دولت قاتلان باعث شده كه تلاشهای كوشندگان در افشاي اين جنايت چندان راه به‌جایی نبرد. دلارهای نفتی و شانتاژهای آخوندی به‌قدری هوش و حواس دولتمران غربی را برده كه حوصله چندانی براي سخن گفتن از قتل عام 30هزار زندانی سياسی را ندارند. از نظر آنها بهتر است كه سازمانهایی هم‌چون ديدبان حقوق‌بشر به‌جاي پرداختن به‌اين قبيل چيزهای حتماً بی ارزش به‌مسائل مهمتری نظير زندانهاي مجاهدين در عراق بپردازند و به‌جاي پرس و جو كردن در مورد گورهای جمعی قربانيان به‌نقض حقوق‌بشر توسط مجاهدين بپردازند. و شگفتا كه كسی نيست از اين حضرات بپرسد آيا چگونه است كه به‌جاي مصطفی پورمحمدی‌ها كه از آمران اصلی كشتار سياه 67 بوده است و اخيراً به‌وزارت كشوری رسيده كه ميزان عمليات تروريستی‌اش در خارج كشور از صدها گذشته بازماندگان قربانيان 17سال پيش و حتي 27ساله اخير بايد متهم به‌داشتن زندان و شكنجه شوند و در ليستی سياه قرار گيرند. البته پاسخ برای همه روشن است. نيازي نيست كه هوش و ذكاوتی فوق‌العاده داشته باشيم و يا مانند مردهزارتير رژيم بركرسی رياست جمهوری هاله‌یی از نور را بر گرد سر خود احساس كنيم تا بدانيم كه همه اين مماشاتها و سكوتها و حق‌كشيها و بی‌عدالتيها از منافعی مادی سرچشمه مي‌گيرد. منافعی كه البته با تاراج ثروتهای مردم ايران تأمين خواهد شد. اين است كه تأكيد دارم روي فتنه‌های خاص و عام روزگاری كه در آن به‌سر می‌بريم. اما در كنار اين همه تلخيها دو واقعيت ديگر نيز وجود دارد. دو جبری كه نه تنها ما كه تمام دوستان و دشمنانمان نيز از پذيرش آن ناگزير هستند. ما راهی جز مبارزه با آخوندها نداريم و ما محكوم به‌پيروزي هستيم. ما به‌اين دو جبر البته گردن می‌نهيم و اگر هزار تيغ بلا از آسمان هم ببارد لحظه‌یی در اين عزم ترديد نخواهيم كرد. دوستان! درست يك روز قبل از تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر در دسامبر1948 کنوانسيون منع و مجازات کشتار دسته‌جمعی به‌تصويب مجمع عمومی‌سازمان ملل رسيد. در ماده اول اين كنوانسيون تصريح شده است كه «قتل‌عام» يك جرم بين‌المللی است و مرتكبان آن بايد مجازات شوند. در اين كنوانسيون موارد احتمالی و يا انواع كارهايي كه شامل مجازات ماده «قتل‌عام» مي‌شود مشخص شده‌اند. قتل‌عام، توطئه براي قتل‌عام، تحريک مستقيم و علني در انجام قتلها، کوشش براي انجام قتل‌عام و شرکت در امر قتل‌عام موارد مشخص شده در اين ماده از كنوانسيون است كه همگی اعمالی قابل مجازات می‌باشند. به‌اين ترتيب جاي هيچ‌گونه اما و اگری باقی نمي‌ماند و تكليف حقوقی آمران و عاملان قتل‌عام زندانيان سياسي در سال1367 روشن است. تمامی‌آنها، از صدر تا ذيل جنايتكاران عليه بشريت محسوب مي‌شوند و بايد پس از محاكمه در يك دادگاه بين‌المللی و علنی به‌مجازات برسند. اين كه مردم ايران در مورد اجراي حكم هركدامشان چه تصميمی ‌بگيرد چيزي است كه بعد از محاكمه مشخص مي‌شود. اين را از اين بابت تصريح مي‌كنم كه مشخص باشد هيچ فرد يا گروهی تحت هرنام و مكتبی حق ندارد به‌نيابت از طرف مردم ايران برجرم مجرمان قلم عفو بكشد. موضوع رابطه با آمران و عاملان قتل‌عام زندانيان سياسي مجاهد و مبارز در سال۶۷ امری است جنایی. آن هم نه يك جنايت معمولي. چيزي است در رديف جنايتهاي عليه بشريت هم‌چون به‌راه‌اندازي كوره‌هاي آدم‌سوزي. و همه می‌دانند كه اين قبيل جرمها شامل مرور زمان نمي‌شود. تأكيد ما برضرورت محاكمه دست‌اندركاران قتل‌عام را نبايستی كينه‌جویی از آنان تلقی كرد. اين كار براي دفاع از انسانيتی است كه پايمال شده و انسانيتی كه بايد آن را حفظ كرد و گسترش داد. قاتلان و جنايتكاران، تحت هر نام و عنوان و مقام سياسی و مذهبی و رسمی ‌و غير رسمی، بايستی بدانند وقتی كه دست به‌شكنجه می‌زنند و بالاتر از آن اقدام به‌قتل‌عام زندانيان می‌كنند ديگر هيچ آينده‌یی نخواهند داشت. در جهان ما، يعني در فردایی كه می‌خواهيم بسازيم، جایی برای اين قبيل «انسان نماها» وجود ندارد. پيش و بيش از ما، خود آنها بايد بدانند كه مجازاتشان اگر دير و زود داشته باشد سوخت و سوز ندارد. ارتجاع رودر روی ما ارتجاعي است كه با دكان دين و به‌نام خدا، مهيب‌ترين نيروی تاريخ (و يا ضد تاريخ) را نمايندگی می‌كند. ما مردمي‌ نبوده‌ايم كه ديكتاتور كم ديده باشيم. اما تكبه‌تك و يا همه آنها را در يك كفه قرار بدهيد و خميني و تيره و تبار خونريزش را در اين بيست و اندي سال حاكميتشان بگذاريد در كفه ديگر. فكر مي‌كنيد كدام كفه سنگينی خواهد كرد؟ كدام حكومتي در اين خاك اين چنين بنيادهای مادی و معنوی ملت و فرهنگ را برباد داد؟ هرفرد و يا هرگروه و سازمان و حزب كه داعيه ميهن و انسان و شرف داشته باشد اين واقعيت را بهتر و عميق‌تر درك مي‌كند و در عمل نيز وفادارتر به‌آن خواهد بود. اين درك ما را از «قرباني» صرف بودن بيرون مي‌آورد و ما را در نوك پيكان مبارزه ضدتروريسم و بنيادگرایی قرار مي‌دهد. كم جايگاهی نيست. تاريخ فرصتي به‌ما داده است تا در مبارزه با ارتجاع مذهبي پيشتاز باشيم. براي احترام به‌جايگاهی كه به‌خاطر مبارزه با آخوندها نصيبمان شده بايستی با هدف نابود كردن ژن«خميني» نسبت به‌شكنجه‌گران و آمران و عاملان قتل‌عام۶۷  هرچه سخت‌گيرتر باشيم. در ابتداي سخن، به‌دشواري راهي كه در پيش داريم اشاره كردم. اما به‌رغم همه توطئه‌ها و همه سكوتها و حق پوشيها در 25 و 28نوامبر گذشته در مقر دادگاه جنايي ساختمان دادگستري رم حادثه‌يي اتفاق افتاد كه از نظر من بسيار مهم است. مهم از اين وجه كه مشخص مي‌كند تلاشها بي‌ثمر نبوده و نيست و ما در آغاز طلوعی شكوهمند قرار داريم. در اين روز دادگاه عالي جنایی رم به‌پرونده شهيد سرفراز مقاومت ايران حسين نقدي رسيدگی مي‌كرد. آقاي فرانچسكو آماتو رئيس دادگاه فتوای قتل‌عامی‌را كه خمينی در سال۶۷ صادر كرده بود، به‌عنوان يك سند تاريخي جنايت عليه بشريت و سندی براي رسيدگي پرونده ثبت كرد. اين سند توسط مقاومت ايران به‌يك دادگاه ارائه شده است. و دوستان حاضر در صحنه نقل می‌كنند كه وقتي دستخط خميني به‌دادگاه ارائه شد نه تنها اعضاي دادگاه كه تماشاچيان و روزنامه نگاران حاضر در آن‌جا نيز غرق در بهت و ناباوري شده بودند. اين به‌ما نشان مي‌دهد كه نه تنها بايد برتلاشهاي خود بيفزاييم. كه علاوه براين بايستي هرچه بيشتر به‌سوي سازمان دادن فعاليتهايمان پيش برويم. بدون ترديد از چنين موفقيتي به‌دور مي‌بوديم اگر كه سازمانی نمی‌داشتيم كه حق شهيدان ما را نه تنها در داخل ايران كه در صحنه بين‌المللی نيز فرياد بزند. با اتكا به‌اين كوشش همه جانبه‌ و همگانی است كه اميد، واژه‌یی واهی نخواهد بود. بنابراين اميد خود را وا ننهيم و به‌رغم سختيها بر مجاهدت خود در احقاق حقوق شهيدان و به‌پای ميز محاكمه كشيدن آمران و عاملان قتل عام سياه۶۷ پای بفشريم. پيروزی از آن ماست، زيرا كه برطبل آگاهی می‌كوبيم و در برابر تبليغات فريبكاران و تهمتهای مرعوب‌شدگان بر زنده بودن شهيدانمان يقين داريم

 

اشرف احمدی حماسهٔ نانوشتهٔ عشق و پايداری در قتل عام۶۷

اشرف احمدی حماسهٔ نانوشتهٔ عشق و پايداری در قتل عام۶۷

اشرف احمدی حماسهٔ نانوشتهٔ عشق و پايداری در قتل عام۶۷

«…بهترين روزگار و بدترين ايام بود؛ فصلي از خيانت و فرازي از وفا و مقاومت, روزگار اعتقاد و عصر بي باوري, موسم نور و ايام ظلمت, بهار اميد بود و زمستان نا اميدي, همه چيز در پيش روي گسترده بود».
و دراين هنگامه دلاور زنی مجاهد، قد برا فراشت،بر ستركی ايمانش تكيه زد، يتيمی فرزندانش را با تراژدی دختركان فراری و پسر بچه‌های فاجعه تقسيم كرد، از دل ديوار و دشنه گذشت و پيكر نحيفش را با تازيانه‌های دو رژيم دمساز كرد، به قلب بيمارش فرمان بردباري داد و رو در رو به شاه و شيخ پوزخند زد؛ نه! هرگز! هرگز!…


صدايش آرام و متين بود اما عشقی نا آرام وجودش را بي‌قرار می‌كرد. تبسم هميشگي‌اش اميد و محبتي بود كه سخاوتمندانه به اطرافيانش هديه مي‌كرد. آنقدر استوار و پر صلابت بود، كه مي‌شد مثل كوه به او تكيه كرد. وقتي خواستم از همزنجيران سابقش در مورد او سوال كنم؛ خواهران مجاهد معصومه ملك محمدي و مهري حاجي نژاد ، هردو يك حرف زدند؛ « اشرف الگوي طمأنينه و استواري در زندان بود. او براي بچه‌هاي زندان نقش لنگر و تكيه گاه را داشت. اشرف تلاش مي‌كرد در هر شرايطی روح مقاومت را زنده نگهدارد. رژيمی ها هم از او خيلی حساب می‌بردند و جرأت نمی‌كردند به او نزديك شوند».
از تني چند از ديگر مجاهدان از بند رسته و همزنجيران سابق او دربندهاي مختلف شكنجه‌گاههاي خميني سوال كردم، حرفها همه يك فصل مشترك داشت؛ اشرف يك سمبل اميد و ايمان و ترويج پايداري درتمامي شرايط زندان بود. راستش هرچه بيشتر مي‌خواندم و بيشتر مي‌شنيدم، احساس مي‌كردم هنوز بايد بيشترو بيشتر درموردش بدانم. در اينترنت اما ؛ اشرف احمدي؛ نامي بود مترادف مقاومت درتمامي فصول ، در اغلب سايتها، وبلاگها و خاطرات زندان از زنان و مرداني با مواضع و نگرشهاي مختلف؛ اشرف احمدي، زنداني دو رژيم و سمبلي از ايستادگي تا به آخرو سرداري ازسربداران قتل عام 67
دراولين روزهای پائيز ۱۳۵۳ كه از زندان اولم پس از ۳سال آزاد شده بودم، به زودی خواهری دلسوز و غمخوار، نه، همرزمی پرصلابت و مايه‌گذار را در مقابل خودم يافتم كه هرگز اجازه نداد مشكلات كار و شغل ، مسائل ارتباطی و عاديسازی و حل و فصل امورات زندگی، فكر و ذهنم را به خودش مشغول كند. بخصوص كه به عنوان زنداني سياسي، از مشاغل دولتي قبلي نيز محروم شده بودم. شك ندارم كه اين بانوي جسور و پرشور، كمكهاي بي دريغش را نثار ديگر مجاهداني نيزكه آن سال از زندان آزاد شده بودند، كرده بود. همه اينها، اما فروتنانه و بي نام و نشان. تنها سالها بعد بود كه كم و بيش برايم معلوم شد كه اشرف تا كجا كار رسيدگي و كمك رساني به زندانيان سياسي و خانواده هاي مجاهدان دربند را درآن سالها سامان مي‌داده است. با آنچه به مرور و بيشتر و بيشتر در باره اشرف ديدم و شنيدم، اشرف را حماسه‌يي نا نوشته از ارزشهاي دنياي مجاهدين يافتم كه اما به درستي نمي‌دانم چگونه مي‌توان اورا آنچنان كه بود، بيان كرد و فرازهايي از زندگي انقلابي‌اش را به تصوير كشيد؟!
اشرف درسال۱۳۲۰ درتهران متولدشد تحصيلاتش را تا ديپلم درتهران ادامه داد. سه سال درزندانهاي شاه و7سال درزندانهاي خميني، سمبل سرفراز و فراموشي ناپذير استقامت و پايداري بود. اشرف قهرمان به هنگام شهادت داراي چهارفرزند بود .دخترش مريم را درزندان شاه بدنيا آورد وكوچكترين پسرش نيز درشكنجه‌گاههاي خميني متولد شد. درجريان قتل عام 67، به روايتي از مشاهدات زندانيان از بند رسته، اشرف در روز۹مرداد۶۷ دراوين به دارآويخته شد. اما دژخيمان خميني سه ماه بعد از شهادتش در مراجعه به خانه مادر احمدی(شاه آبادی)، يك كيف شخصي اشرف راتحويل داده وبدون اينكه كمترين ردّونشاني ازمحل دفن اوبدهند اعلام كردندكه اشرف اعدام شده است.
تا آنجا كه مي‌دانم ضربه سال 50 و دستگيري مجاهدان پيشكسوت كه از جمله برادر مجاهدش محمود احمدي نيز از زمره آنها بود، جرقه اصلي را درزندگـي اشرف روشن كرد. آتشی گدازان كه ۱۷سال بعد هنوز شراره‌هايش برتخت شكنجه و بالاي تيرك دار زبانه مي‌كشيد.
اشرف زندگي مبارزاتی خود را از همان سال۵۰ و با رفت و آمد فعال به زندانهای قزل قلعه، كميته، قصر ، وكيل آباد مشهد براي ملاقات با برادرش و انتقال اخبار و موضعگيريها و شركت در تحصنها و تظاهرات خانواده هاي زندانيان سياسي در جلوي زندان قصر، در دادستاني، در بازار و اين جا و آنجا و در ديدار و پيوند با خانواده زندانيان مجاهد و سازماندهي و كمك رساني به آنان آغاز كرد. مسيري كه او برغم داشتن مسئوليت خانواده و همسر و چند فرزند، با تمام انگيزه انتخاب كرد و در همين رهگذر بود كه با مجاهد قهرمان فاطمه اميني، اولين زن شهيد قهرمان مجاهد خلق، آشنا شد و با او عميقاً پيوند خورد.
از اشرف بايد به عنوان بانوي مجاهدي ، توانمند و با استعداد ، با ريشه ها و انگيزه‌هاي محكم الهام گرفته از انديشه اسلام انقلابي ياد كرد. بانوي جواني كه با دست يافتن به مجاهدين و را ه و آرمان پرشكوه سازمان ، با تمامي عشق و ايمانش سرسپار اين طريق شد، درآن بي محابا تاخت و تاخت و و هرروز بيشتر و بيشتر افتخار مبارزه در ركاب مجاهدين را نصيب خود كرد. افتخاري كه جسارت، مايه‌گذاري، توانمندي و عواطف او پشتوانه‌اش بود و تا آنجا پيش رفت كه به زودي در نقش قاصد و پيك بين زندان و بيرون زندان مسئوليت خود را به عهده گرفت. در خلال همين سالها بود كه او نقش كارسازي در جذب و پيوستن دو برادر كوچكترش مجاهد شهيد احمد احمدی و مجاهد خلق دكتر جواد احمدی به سازمان مجاهدين ايفا نمود.
بگذاريد شرح كاملتري از زندگي مبارزاتي او درآن ساليان را از گفته‌هاي خواهر مجاهد سهيلا صادق از مسئولاني كه ازنخستين سالهای فعاليت سياسی اشرف شاهد تلاشهای اوبوده دنبال كنيم: « اززمان آغازجنبش انقلابي مسلحانه دربرابررژيم شاه وبعدازدستگيري اولين گروههاي مجاهدين وفدائيها كه مبارزه حول دفاع اززندانيان سياسي درابعاد وسيع مطرح شد، اشرف احمدي در ميان خانواده هاي زندانيان سياسي، ازفعالترين زناني بودكه نقش مهمّي درراه اندازي وهدايت تجمعها وحركتهاي اعتراضي خانواده ها داشت.آن جه بعدها درزندگي ومقاومت حماسي اشرف درزندانهاي خميني به اوج خودرسيد ناشي ازعشق وايمان عميقي بودكه او نسبت به راه وآرمان مجاهدين وبويژه شخص برادرمسعودداشت .ايماني كه درجريان بيدادگاه نظامي شاه خائن بامشاهده دفاعيات پرشوربرادرمسعود، اولين جرقه هاي آن دروجودش زده شد.درآن زمان اشرف درجلسات دادگاه شركت مي كرد وهميشه از تاثيراتي كه ازآن جلسات گرفته بودبخصوص نقش خاص برادر مسعود صحبت مي كرد. اجازه بدهيد يك نگاه واقع بينانه به صحنه و رويكرد اين شيرزن مجاهد بندازيم:
اشرف درآن روزها باتضادهايي روبرو بود كه في‌الواقع مانع جدّي براي ورود هرزني با چنان شرايطي در يك مبارزه فعا ل سياسي به حساب مي آمد. براي يك زن خانه دار با همسر و دو بچه كوچك و مبتلا به بيماري قلبي، به خودي خود نداشتن تحرك اجتماعي و عدم امكان ورود به فعاليت حرفه‌يي سياسي، امري طبيعي و عادي مي نمود. ولي در مورد اشرف درست خلاف اين راشاهد بوديم. او درهر مقطعي ازكارو فعاليت‌اش دررابطه باسازمان، باانگيزه انقلابي فوق العاده بالايي قدم به صحنه مي گذاشت ودراين مسير هربهايي راكه لازم بودباجان ودل مي پرداخت. اويك زندگي سراسر تلاش ومايه گذاري رابه خاطر اعتقاداتش وقدم گذاشتن درراه مبارزه به جان خريد . به يادندارم كه اشرف درمقابل انواع فشارها و ناملايماتي كه با آن مواجه مي شد حتي يكبارزبان به شكوه وشكايت گشوده باشد.استقبال ازسختي ها ومشكلات اساسا ويژگي اوبود.وقتي ازسال 50 به بعدزندگي اشرف را مرورمي كنيم اوهمواره با بدترين و سخت‌ترين شرايط مواجه بود ولي اين زن دلاور، با غلبه برهمه موانع وتضادها درهرزمان وهركجا كه ضروري بود حاضرمي شد و به هركاري كه لازم بود دست مي‌زد. چيزي كه شايد امروز، پس از پوسته شكني‌ها وپيشرفتهاي عظيم در مسير مبارزه، ازجمله تضادهاي حل شده درميان طيف وسيع اعضا وهواداران مجاهدين، به درستي مسايل حل شده‌يي به نظر بيايد. اما درآن زمان يعني درابتداي شكل گيري جنبش انقلابي مسلحانه در دهه 50 و در شرايطي كه شركت فعال زنان مجاهد در پهنه مبازره كاري بس دشوارو بلكه گاه غيرممكن بود، او از جمله زنان پيشتازي بود كه از عهده حلّ وفصلش برآمده بود. اشرف دربسياري از فعاليتهاي آن دوران نقش اساسي داشت ؛ از كارخطير تبادل مدارك بين زندان و كانالهاي جنبش در بيرون، تاراه اندازي تظاهرات اعتراضي خانواده هاي زندانيان سياسي دربارازتهران وقم درپائيز سال 50 و فعال كردن شبكه وسيع ارتباطي – خبري خانواده ها كه درآن دوران يكي ازامكانات بسيار خوب وفعال مبارزاتي بود .اشرف ازهمه امكانات به خوبي استفاده مي‌كرد. درسالهاي 50تا54 خانواده هاي مجاهدين شهيد وزنداني، كم كم بصورت يك تشكل درآمده و هرهفته پنجشنبه هاجلسه هفتگي داشتند .اين جلسات ظرف بسيارمناسبي براي آشنايي وبرقراري ارتباط هواداران مجاهدين باسازمان، انتقال ديدگاهها و مواضع سازمان درسطح اجتماعي و ياجمع آوري كمك هاي مالي براي مجاهدين بود. شبكه فعال خبري متشكل ازخانواده هاي زندانيان، كه به آن اشاره كردم، يكي از محصولات همين جلسات و تشكل‌ها بود .اين شبكه درمقابل توطئه رژيم شاه كه بامتفرق كردن زندانيان سياسي مي خواست باجو انقلابي زندانها –تحت تاثيرمبارزه مسلحانه مقابله كند، قادربود ظرف چند روزاخبارزندانهاي شيراز ومشهدوتهران وتبريز را به يكديگر منتقل كند وبه اين ترتيب مجاهدين اسير در زندانهاي مختلف دركوتاهترين زمان درجريان اخبارجنبش در بيرون و مقاومت سايرزندانيان وتوطئه هاي ساواك قرارمي گرفتند .مجاهدقهرمان فاطمه اميني ازمسئولان و گردانندگان اين جلسات بود واشرف شهيد هم همراه بافاطمه همواره نقش برجسته اي درراه اندازي اين برنامه ها داشت. بعد از مخفي شدن فاطمه، اشرف كماكان با او ارتباط داشت وازهمين طريق توانست اخبارو اطلاعات و امكانات زيادي به سازمان برساند. برخورداشرف بامسائل ومشكلات بسيارآموزنده بود وبيانگراوج اعتقاد او به مبارزه وضرورت فدا و پاكبازي دراين مسيربود.تابستان 54وقتي به زندان افتاد بارداربود امابه رغم اين شرايط وبا وجودبيماري قلبي شديد زيرشديدترين فشارها وشكنجه هاي ساواك رفت. دخترش مريم را درسال1356 درزندان بدنيا آورد وتا 5ماهگي درزندان نگهداري كرد.درآن دوران كه همزمان با ضربه اپورتونيستيهاي چپ نما بود اشرف باعشق وايمان نسبت به راه وآرمان مجاهدين همواره درآرزوي وصل مجدد به سازمان بود.دربيدادگاه نظامي شاه خائن به 15سال زندان محكوم شد ودرشمار سري ماقبل آخرزندانيان سياسي بودكه چندماه قبل از سقوط شاه از زندان آزاد شدند.
خواهر مجاهد فاطمه رضايي نيز كه مدتي درزندان كميته مشترك ساواك وزندان قصربا اشرف هم بند بود مي گويد:ارتباط اشرف باسازمان براي ساواك مشخص شده بود ومقاومت اودرمقابل شكنجه ها وايستادگيش دردفاع ازسازمان، جلادان ساواك را به شدت عصباني كرده بود. آنها نسبت به اوخشم وغضب بسياري داشتند .درموردبيماري قلبي اش هيچ رسيدگي وجودنداشت . من .اولين بارماجراي ضربه اپورتونيستها رادرزندان از اوشنيدم كه گفت پيغام مسعوداين است كه اين يك موج است ومي گذرد بايدحواستان جمع باشد كه درآن غرق نشويد.درفضاي آن سالهابه رغم تمام فشارها، اشرف باجدّيت واستواري دردفاع ازسازمان چه دربرابرساواك وچه دربرابر جريانات راست ارتجاعي موضع روشني داشت. مهمترين عنصرزندگي او استواريش درمقابل شكنجه ها و فشارها بود، عنصري كه دقيقا ازعلاقه شديد و ايمان استوارش به برادر مسعود سرچشمه مي گرفت.بعد از پيروزي انقلا ب، بيماري قلبي اش، او را در مسير فعاليتهايش بسيار رنج مي‌داد. بعداز30خرداد درحاليكه به خاطرشدت بيماريش درخانه بستري بود، دريورش پاسداران دستگيرشد .اشرف درهردونظام شاه وخميني مظلومانه هدف كين توزي هاي شكنجه گران ودژخيمان شاه وشيخ ، قرار گرفت اما تا به آخرمقاوم واستوارايستاد.
مجاهد خلق محموداحمدي، از كادرهاي با سابقه مجاهدين، كه اول بار خانواده خود را با راه و آرمان پرشكوه مجاهدين آشنا كرد، بخشهايي از زندگي مبارزاتي خواهر مجاهد و قهرمان خودش، اشرف را، اين گونه تصوير مي‌كند: «…بخش عمده دفاعيات مجاهدين دربيدادگاه نظامي شاه خائن درسال50 وازجمله دفاعيات برادر مسعود وناصرصادق ومحمدبازرگاني را اشرف كه درجلسات دادگاه شركت ميكرد به بيرون منتقل كرد. محمود افزود : بعدازاين كه من به زندان مشهد منتقل شدم اشرف بازهم توانست ارتباطش را با زندان حفظ كند درآن دوران رابطه بين مجاهد شهيد مجيد شريف واقفي و داخل زندان ازطريق اشرف برقرارمي شد .ويژگي برجسته اشرف فروتني‌اش بود. او خودش هيچگاه ازانبوه كارهايي كه دررژيم شاه وخميني كرده بود چيزي نمي گفت وبه همين جهت بسياري از زمينه هاي فعاليت وكارهاي اوناشناخته مانده است .درملاقاتها هروقت از او درموردبچه هايش مي پرسيدم كه چكارمي كني وچگونه تضادكاروفعاليت سياسي رابانگهداري آنها حلّ مي كني ؟ اشرف به سادگي مي گفت جاي نگراني نيست آنها رابه دوست وآشنامي سپارم، الحمدلله مشكلي نيست. بيماري قلبي اوتنگي دريچه ميترال بودكه دراثرشكنجه هاي ساواك تشديد هم شدومشكل جدّي برايش ايجاد كرده بود.
درسال 1354كه اوج خشونت دستگاه سركوب شاه درزندانها بود، اشرف توسط ساواك دستگير شد وتحت شكنجه‌هاي وحشيانه قرار گرفت. پس از روشدن ضربه اپورتونيستي و دستگيريهاي مربوط به آن، ساواك او را به 15 سال زندان محكوم كرد. اما در سالهاي زندان دو رژيم و در زير شكنجه‌هاي طاقت فرسا، با قلبي گشاده به استقبال شرايط طاقت فرسا رفت و به سمبل پايداري و تكيه‌گاه زندانيان سياسي و همبندانش تبديل شد. نه اين بيماري و نه ديگر شرايط سهمگين، هرگزكوچكترين خللي در عزم و پايداري اين شيرزن قهرمان ايجاد نكرد.
گواهي پرافتخار:
متأسفانه از شرايط زندان و جزئيات شكنجه هاي سخت او درآن روزها اطلاع زيادي در دست نيست. اما من از يك سند و گواهي پر افتخار اطلاع دارم كه فراتراز هر شهادت ديگري، برصحنه‌هاي شكنجه و پايداري اين مجاهدقهرمان پرتو افكنده است و آن جمله ايست از برادر مسعود در روزهاي پس از انقلاب ضد سلطنتي، كه گفت : اشرف بيش از همه در زندان شكنجه شد(نقل به مضمون). اين گفته برادر مسعود راكه خود درآن سالها بارها و بارها دراوين و كميته تحت شكنجه‌هاي ساواك قرارگرفته و از نزديك از جريان شكنجه‌ و پايداري اشرف مطلع بود، بسياري از نزديكان و از جمله دكتر جواد احمدي برادر اشرف كه خود مدتي را درزندانهاي رژيم گذرانده، به ياد دارند.
اما سوال اين است كه چرا اينقدر شكنجه؟! تيزترين اتهام اشرف از نظر ساواك، انتقال و تبادل پيامها بين زندان و بيرون زندان بود . اين چيزي بود كه ساواك بيشترين حساسيت را درمورد آن نشان مي‌داد.و از همين جا مي‌توان فهميدكه دژخيمان تا كجا اين مجاهد دلير را در زير شكنجه‌ها كوبيده بودند.
آنچه باقي مانده بود؛ مشتي پوست و استخوان بود و صداي رساي يك زن قهرمان كه تا بيكران بگوش مي رسد:
آيِ… بيچاره شب پرستان …چه فكر مي‌كنيد؟! تنها جسم من, در دست شماست, نه اراده‌ام، نه هويتم ؛ آرمان من تسخير نا پذير است. آنچه قطعا او درآن لحظات پوزخند به دژخيم با خود مي‌گفت، ما را ياد جملات خاطره انگيز بزرگ زن انقلابي اشرف رجوي درنامه‌اش به مسعود مي‌اندازد «… توي كميته،شكنجه‌گاه رژيم شاه وقتي سرمو فرنچ مي‌انداختند كه ببرند بازجويي، با موزاييكهاي زيرپام احساس يگانگي مي‌كردم و مي‌خنديدم و اين سيل خروشان هستي پيش ميره و چقدر احمقند اينها، اين سنگريزه‌ها كه مي‌خواهند جلو حركت آبشار و سيل خروشان هستي‌رو بگيرند. خنده‌داره! با چي دارند مي‌جنگند؟ باخدا؟
و حالا اين لحظات روح بزرگ اوست كه در اشرف احمدي و اشرف‌هاي ديگر زنده شده و اين چنين به بار و بر نشسته است. اشرف كه روزگاراني متفاوت را درزندانهاي شاه دركنار اشرف رجوي بود، بسيار تحت تأثير شخصيت انقلابي او قرار داشت. خواهر مجاهد فاطمه همداني كه طي مدتي از زندانش با شهيد اشرف احمدي هم بند بوده، درخاطراتش مي‌نويسد: «… اشرف احمدي بسيار تحت تأثير شخصيت و قهرمانيهاي شهيد اشرف رجوي بود و بسيار درباره او و آنچه درزندان شاه گذشته بود حرف مي‌زد.وقتي درزندان تاريخچه سازمان را مرور مي كرديم، اشرف بارها و بارها درسرفصلهاي تاريخچه برانگيخته مي‌شد و مي‌گفت: راستي اگر مسعود نبود، سازمان هم نبود. مجاهد خلق فاطمه همداني مي‌افزايد:
«
بيان كردن شخصيت اشرف احمدي ومقاومت وصلابت وايمان و وارستگي‌اش دركلمات نمي گنجد. اشرف براي همه ما در زندان قّوت قلب وراهنماي مجّربي بود .علاوه بربيماري قلبي درزندان دچار بيماري كليه هم شد ولي درمقابل دژخيمان مثل كوه ايستادگي مي كرد. روح مقاومت در برابر دژخيم، اولين و اساسي ترين درسي بودكه اشرف درزندان به ديگران منتقل مي كرد. هركدام ازبچه هاراكه براي اعدام مي بردند اشرف براي خداحافظي نزد اومي رفت.كسي نمي دانست كه او موقع خداحافظي بابچه هايي كه براي اعدام مي رفتند چه مي‌گفت ولي همه آنها بعد ازخداحافظي با اشرف خوشحالتر وشادابتر بودند. حساسيتهاي علني لاجوردي ازيكطرف و موضع جّدي اشرف ازطرف مقابل شرايطي را ايجادكرده بودكه بايدمسائل امنيتي رارعايت مي كرديم تا چيزي لونرود. هركس از بازجوئي برمي گشت نمي توانست پيش اشرف برود. چون اگربو مي بردند كه اشرف چه رابطه اي دربنددارد فشارها بطورمضاعف روي او و روي كل زندانيان زياد مي‌شد. بيشتر قرارها با اشرف در راهرو و دستشويي و ياحمام يادرساعات خاموشي واستراحت صورت مي گرفت .اشرف هميشه طوري عمل مي كرد كه ازخودش ردّي نگذارد
خواهر مجاهد مهناز صمدي از زندانيان از بند رسته مي‌نويسد: « من درسال 61دستگير شده وبه بند 240 بالا منتقل شدم , اشرف سلول كناري ما بود , ازطريق بچه هاي ديگر متوجه شدم كه وي خواهرمجاهد خلق محمود احمدي و شهيد احمد احمدي است , با حساسيتي كه رژيم دجال روي وي داشت , نمي توانست ارتباطات گسترده داشته باشد , از او مي ترسيدند كه مبادا در شكل گيري تشكيلات زندان دست داشته باشد و وي را همواره زير نظر وبراي بازجويي مي بردند , اما او همچنان با صلابت واستوار , وبا لبخندي به لب نداي پيروزي مي داد, درطول روز ساعاتي درب سلول را باز مي كردند كه در راهروي اوين قدم مي زديم , من اكثراً او را هنگام قدم زدن مي ديدم وبا هم سلام وعليكي مخفيانه مي كرديم , وهربار لبخندي عميق پراز عشق در چهره او مي ديدم , اگر هنگام قدم زدن او رانمي ديدم قلب ام فرو مي ريخت كه نكند اورا نيز براي اعدام برده باشند. من موقع دستگيري, 16سال بيشتر نداشتم و از پايگاههاي سازمان دستگيرشده بودم. خيلي دلم مي‌خواست با او صحبت كنم ولي به علت وضعيت موجود ، اين امكان به سختي پيش مي‌آمد. يك بار هنگام قدم زدن به من نزديك شد وگفت (قيزل گول ) من روز ورودت به بند رافراموش نمي كنم كه چطور شكنجه ات كرده بودند فرداي ايران را شماها بايد بسازيد , براي اين كار كثافت ها , حقشان را كف دستشان مي گذاريم. يادت باشد هروقت به سازمان رسيدي ما راهم درقلب خودت داشته باشي, وي از پرونده من ، علت اعدام برادرانم ودستگيري خانواده ام ودستگيريهاي گسترده اي كه در سال 61 در رابطه با پايگاههاي 12 ارديبهشت، پيش آمده بود تقريبا با خبر بود . اين تنها صحبتي بود كه با هم داشتيم ولي همواره وهرروز درمواجه شدن در راهرو خنده اورا ديده و از وي انگيزه مي گرفتم.بعد ازاين كه محل هاي سلولها وبندهايمان عوض شد ديگر او را نديدم وخبر نداشتم كه كجاست و بعدها خبردار شدم كه در قتل عام سال 67 به شهادت رسيده است.
راز پايداري
خواهر مجاهد فاطمه همداني، درقسمتهاي ديگري از يادداشتهاي خود نوشته است: «اشرف دربين تمام خواهران مجاهدي كه درزندان بودند سمبل فروتني وتواضع بود. او بيشتردوران زندانش را درسلولهاي تنبيهي گذراند. لاجوردي كه بخوبي اشرف را از زمان شاه مي شناخت به دليل آنكه اشرف درزندان محورمقاومت بچه ها شده بود ازاوكينه عميقي بدل داشت. و بنابه شّم ضدانقلابي خودش خوب فهميده بودكه اشرف دست كم دربند204 بالامحوروخط دهنده مقاومت است. اما آن چه دست لاجوردي رادرمورداشرف مي بست هوشياري اشرف بودكه باعث شده بود لاجوري هيچ دليل ومدركي نداشته باشد. آخرين روزي كه دراوين باهم بوديم ومن ازآنجا به قزلحصارمنتقل شدم اشرف گفت اگرآزادشدي يا فراركردي حتما به منطقه پيش بچه ها برووسلام ماراهم به آنها برسان وبگوكه شب وروزبرايتان دعامي كنيم .اگرهم درزندان ماندي يك چيزرافراموش نكن آدم فقط بانام وياد يك رهبرمي تواندزيرشكنجه تا آخرمقاومت كند .اگرمي خواهي راه بچه هاي راكه رفتند ادامه بدهي راهش اين است كه هميشه مسعودرادرقلبت داشته باشي .درزماني كه هنوزموضوع وبحث رهبري عقيدتي براي ما ناشناخته بود، اشرف تجربه مادي وعيني خودش رابه همه منتقل مي كرد. او رهبري را در زندان وسخت ترين شرايطش تجربه كرده بود واساسي ترين درسي كه منتقل مي كرد، راز ملموس و شورانگيز پايداري بود كه دراين رابطه تبلور مي‌يافت. هنگام آخرين وداع مان بازتكراركرد كه آن سفارش مرافراموش نكني إإ ».
آزمايش درخشان
ازنقش موثراشرف درگسترش مقاومت در زندان بسيارگفته ونوشته اند.يكي ازفصلهاي درخشان زندگي‌اش كه هم زنجيران اشرف درزندان و هم‌چنين برادران مجاهدش محمود و جواد احمدي، برآن تأكيد كرده اند، درهم شكستن توطئه پليد لاجوردي سرجلاداوين بود كه تلاش كرد از طريق همسر اشرف اورازيرفشا ربگذارد تا ازمواضع خود وبخصوص دفاع از“مسعود“ دست بردارد و در غير اين صورت، طلاق درانتظارش خواهد بود!
زن قهرمان اين ترفند حقيرانه دژخيم را به سخره گرفت و با صلابتي شگفت درمقابل اين توطئه ايستاد و استوار ماند و دژخيم را خوار و بور و منكوب كرد. اوازسالها پيش و در دوران مبارزه با ديكتاتوري دست نشانده شاه درتضادبين مبارزه و خانواده، قاطعانه مبارزه را انتخاب كرده بود وتمامي مشكلات اين انتخاب را هم به جان خريده ودرهرقدم بهايش را پرداخته و مي‌پرداخت. اشرف با جدّيت واستواري يك زن مجاهدخلق دربرابردژخيمان خميني ايستاد و پوزه آنان را بامقاومت قهرمانانه خود بخاك ماليد.
يكي ديگر از مجاهدان از بند رسته كه مدتي با اشرف هم بند بوده مي‌نويسد: « اشرف ازجمله كساني بود كه با قدم زدن وصلابت واستقامت اش در زندان انگيزه وتوان مي گرفتيم. نفوذ خنده و نگاه هاي او مقاومت واستحكام بود , وي با هاجركرمي وپروين حائري شهيد والهه عروجي و…… ويك سري از شهداي قتل عام هاي جمعي، ديوار پولاديني از افراد مستحكمي كه همواره الگوي ماها بودند را تشكيل مي دادند.
وقتي هاجركرمي شهيد وتعدادي را براي اعدام بردند من درحال گريه در خفا بودم كه نزد من آمد وبه آرامي گفت مبادا بگذاري اينها گريه تورا ببينند .اواز جمله تكيه گاهايي بود كه در شرايط زندان كه رژيم دجال ايجاد ميكرد توان وقوت مي گرفتيم.
خواهر مجاهد فهيمه نكوگويان مي نويسد:« اشرف خواهري با چهره اي خندان وبا صلابت وآرام وبي نام ونشان بودكه همواره دست اندر كار فعاليتهاي بسياري بود اما كسي نمي دانست كه جه كسي اين كارها را انجام داده است.
بعد از دستگيريهاي سال 50 كه ما به مناسبت هاي مختلف در خانه مادر احمدي وخانه هاي مادران شهدا وزندانيان مجاهد جمع مي شديم واشرف در آن صحنه هاحضورفعال داشت، ضمن تشويق مادران وخواهران، هميشه ميگفت، اين جمع شدن ها را دست كم نگيريد وسعي كنيم در هرشرايطي كه مي توانيم دورهم جمع شويم وتشكل خودرا ازدست ندهيم.
درجريان اعتصاب سال 52 زندانيان مجاهد ومبارز درزندان قصر، اشرف از جمله فعالاني بود كه تظاهرات اعتراضي و پشتيباني از اعتصاب زندان را راه اندازي كرد و مادران وخواهران را دراين رابطه سمت وسوميداد. اشرف مي‌گفت اين تظاهرات را بايد آنقدر ادامه دهيم تا درخواست هاي زنداينان برآورده شود وخودش پشت راه اندازي و سازمان دادن آنها در مقابل شهرباني , دادرسي ارتش , سازمان امنيت و.. قرار داشت. او در تمامي لحظات دركنار خواهران ومادران حضور داشت. با توجيه او بود كه تظاهرات شكل مي گرفت و ادامه پيدا مي كرد. و وقتي خط پايان را مي داد، تظاهرات تمام ميشد .يادم هست كه چگونه با آرامش تمام ، نفرات را توجيه و راهي تظاهرات مي كرد.
سردژخيم اوين منكوب مي‌شود!
درلابلاي خاطرات زندانيان سياسي از بند رسته،گاه باصحنه هاي شور انگيز ديگري از لحظات صلابت و استواري مجاهد والا مقام اشرف احمدي در زندان آشنا ميشدم كه برايم تازگي داشت. از جمله آنها زنداني سياسي «مينا انتظاري» است كه درخاطرات خود از زندان اوين درسال 65، فرازهاي درخشاني از سيماي اشرف قهرمان را به ثبت رسانده و از او چنين ياد كرده است:
«
زماني که در قزل حصار بودم، تعريف مادري را در اوين شنيدم که از زندانيان سياسي زمان شاه بوده و حالا عليرغم بيماري و سابقه جراحي قلب و داشتن چهار فرزند، بدون جرم خاصي مدتها بود که بازداشت شده و در زندان بسر ميبرد. نکته قابل تأمل اين بود که او در دهم تيرماه سال ۶۰دستگير شده ولي هنوز نتوانسته بودند پرونده اي جهت محاکمه برايش تشکيل دهند. حتي طبق معيارهاي خود رژيم حکم او آزادي بود ولي چون حاضر نبود که از کلمه “منافقين” به جاي “مجاهدين” استفاده کند از آزادي او امتناع ميشد و همچنان در زندان و مرتبا در بندهاي تنبيهي و تحت فشار بسر ميبرد. لاجوردي بارها او را تحت فشار قرار داد و از طرق مختلف سعي کرد تا شايد مادر بشکند و کوتاه بيايد. اما بي فايده بود. يکبار در اوين، او را براي مصاحبه صدا کرده بود. وقتي لاجوردي از او مي خواهد که خود را معرفي کند؛ او در جواب مي گويد: “اشرف احمدي” .
در ادامه از او اتهامش را مي پرسد؛ او جواب مي دهد:
هواداري از مجاهدين خلق”. لاجوردي مي گويد: هنوز مي گوئي “مجاهدين”؟ اشرف با خونسردي جواب مي دهد:
تا زماني که در خارج از زندان بودم نامشان اين بود اما اگر اينجا اسمشان تغيير کرده من از آن بی اطلاعم!
اين جواب باعث خنده زندانيان و مضحكه شدن لاجوردي در حضور جمع شده و به همين دليل با عصبانيت به او مي گويد:
پس هنوز سر عقل نيامدی، هر وقت تغيير عقيده دادی خبرم کن تا آزادت کنم.
وقتی سال۶۵ در اوين در بند تنبيهي با “مادر اشرف” همبند شدم با ديدن او و شخصيت والای انساني اش بيشتر پی بردم که چرا تا به اين حد مورد احترام بچه ها ميباشد… او همچنان بدون داشتن هيچ حکمي در زندان بسر مي برد.
در سال ۶۶در بند ۳۲۵که هم اتاق نيز شديم رابطه مان صميمانه تر شد. روزي از او پرسيدم: شما که زندانهاي دو رژيم را تجربه کرديد، چه فرقي بين اين دو مي بينيد؟ در جواب گفت:
شاه و شيخ دو روي يک سکه و هر دو ديکتاتورند، امّا در زندان شاه، در کنار همه فشارها و سرکوبها، حداقل براي زندانيان سياسي هويت قائل بودند ولي شيخ شياد تابع هيچ معيار و ميزاني نيست، تاريخ اخير چنين ديکتاتوري بي رحمي را تجربه نکرده بود…».
آزمايش ديگري از سرفرازي
درخاطرات زنداني سياسي مينا انتظاري از زندان، به فراز تكاندهنده ديگري از صلابت پايداري شيرزن مجاهد، اشرف احمدي برخوردم : « يکي از روزهاي تابستان سال ۶۶و روز ملاقات با خانواده ها بود. بچه هاي بند در سريهاي بيست نفره به ملاقات مي‌رفتند. آنروز وقتي مادر اشرف از ملاقات برگشت، حال و هواي هميشگي را نداشت. غمگين وگرفته بود و پس از مدتي به آرامي سر نماز رفت. حين خواندن نماز و نيايش احساس کرديم بی اختيار اشک می ريزد. نگران شديم و از او حال خانواده را جويا شديم. دريافتيم که همسر او[1] چند روز قبل از ملاقات در يک تصادف رانندگي در جاده تهران – مشهد کشته شده است. آن روز فرزندان کوچک و نوجوان مادر به ملاقات آمده و خبر مرگ پدر و تنهاتر شدنشان را به او اطلاع داده بودند. چه ضربه سختي براي او بود و هيچ کاري هم از دستش ساخته نبود
آنروز عصر به خواست همه ما و بخصوص کاپيتان محبوبمان فروزان (عبدي) برنامه ورزش جمعي و مسابقات واليبال روزانه مان را تعطيل کرديم و بلافاصله به احترام “مادر اشرف” دست بکار برگزاری مراسم ختمی در اتاق محقرمان شديم. تقريبا همه بچه های بند با عقايد و گرايشات سياسی مختلف به ديدار مادر آمده و با او همدردی کردند. سپس در جمع خودماني تر کمي دعا از قرآن و نهج البلاغه خوانده شد و پس از آن همبند عزيزم فضيلت (علامه) ترانه خاطره انگيز “نوايي” که ترانه مورد علاقه مادر بود را با صدای زيبايش ترنم کرد
قطرات اشک بر صورت مهربان مادر می غلطيد و ما از غم او غمگينتر
فوت همسر و تنها ماندن فرزندان کوچک و نوجوان او نيز عاملی جهت سست شدن مادر در دفاع از آرمانهای انسانی اش نشد و عليرغم همه عواطف و تمنيات بی پايان مادريش، به ميهن و مردمش پشت نکرد. سرانجام در روز ۹مرداد سال ۶۷و در پروسه جنايتکارانه قتل عام هزاران زنداني سياسی، مادر مجاهد “اشرف احمدی” در سن ۴۷سالگی، بعد از هفت سال اسارت، با دفاع از هويت سياسی خويش سربه دار شد.
بی شک در لحظه قرار گرفتن طناب دار بر گردن سرفرازش، او با قلب بيمار امّا به وسعت دريايش، به همه کودکان و مادران ايراني تحت ستم “جمهوري جلادان” مي انديشيد و با عشق به صلح و آزادي، در قلوب يک نسل و يک خلق جاودانه شد…».

 

همبستگی جهانی با جنبش دادخواهی قتل عام تابستان 67 در میدان باستیل پاریس

همبستگی جهانی با جنبش دادخواهی قتل عام67 به پیش میرود و در کشورهای مختلف حامیان مقاومت و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران ، در همبستگی با این کارزار با برپایی تظاهرات و آکسیون ها ، یاد و خاطره ۳۰ هزار شهید این قتل عام را گرامی میدارند .

Read More

جنبش دادخواهی قتل عام67 –  ژنو – کنفرانس وضیعت حقوق بشر در ایران

جنبش دادخواهی قتل عام67 – ژنو – کنفرانس وضیعت حقوق بشر در ایران

همزمان با برگزاری هفتاد و دومین اجلاس شورای حقوق‌بشر در مقر اروپایی ملل متحد، کنفرانسی در ژنو درباره وخامت اوضاع حقوق‌بشر در ایران و کارزار جنبش دادخواهی قتل عام67 و هم‌چنین محکومیت این قتل‌عام برگزار شد.

Read More

فراخوان خانواده شهیدان و زندانیان سیاسی

فراخوان خانواده شهیدان و زندانیان سیاسی

فراخوان خانواده شهیدان به جمع آوري و ارسال اسامي و مشخصات آمران و عاملان قتل عام 67 در سراسر كشور

هم میهنان عزیز! جوانان مجاهد و مبارز
29 سال پیش درست در چنین روزهایی خمینی ضدبشر و خیل عظیمی از جنایتکاران ریز و درشت دستگاه قضاییه و زندان و سپاه او در یک شبیخون مغول وار به زندانیان بی گناه مجاهد و مبارز در سراسر كشور؛ 30 هزار تن از آنان را اعدام نمودند. آدمکشان و جنایتکاران، به همین هم اکتفا نکردند و حتی دادن نشانی مزار و زمان اعدام این زندانیان قهرمان را از ما دریغ کردند. جلادان و دژخیمان حتی حق سوگواری و گرفتن مراسم برای فرزندانمان را از ما دریغ کردند و نصب عکس عزیزان مان را بر دیوار خانه جرم شمردند.

Read More

جنبش دادخواهی قتل عام 67 – تظاهرات حامیان مقاومت درمقابل دادگاه بین المللی لاهه

جنبش دادخواهی قتل عام 67 – تظاهرات حامیان مقاومت درمقابل دادگاه بین المللی لاهه

جنبش دادخواهی قتل عام 67 – فراخوان به تحقیقات مستقل و محاکمه سران رژیم به‌خاطر دست داشتن در جنایت علیه بشریت

به دعوت جوامع ایرانیان مقیم هلند، گردهمایی و تظاهراتی در برابر دادگاه بین‌المللی در شهر لاهه برگزار شد. در این تظاهرات، شماری از شخصیتهای سیاسی و مذهبی و مدافعان حقوق‌بشر، حقوقدانان و نمایندگان شماری از جوامع ایرانی مقیم هلند ضمن محکوم کردم موج اعدامهای فزاینده در ایران،

Read More