گواهی مجاهدخلق کبری جوکار در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

گواهی مجاهدخلق کبری جوکار در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

گواهی مجاهدخلق کبری جوکار در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷ – محاکمه عاملان و آمران در دادگاه بین‌المللی که روز دوشنبه ۲۴تیر ۹۸ در اشرف۳ برگزار شد. تعدادی از شاهدان زندانی و شاهدان قتل‌عام۶۷ در این کنفرانس شهادتهای خود را به حاضرین ارائه دادند.

صحبتهای کبری جوکار را درباره نحوه دستگیری و شکنجه خود و دیگر زندانیان و اعدام زنان باردار می‌شنویم.

 

سخنرانی مریم رجوی در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

سخنرانی مریم رجوی در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

سخنرانی مریم رجوی در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

به مهمانان گرامی، آقایان غزالی، گارسه، بومدرا، پیتر مورفی و همچنین پدر برایان، وکلای مدافع اشرفی‌ها و دادخواهان مجاهدان قتل‌عام شده، درود می‌فرستم.
همچنین به‌ شما خواهران و برادران عزیزم، به‌خصوص به‌بیش از ۹۰۰زندانی سیاسی شکنجه‌شده در دیکتاتوریهای شاه و خمینی که بسیاری از آنها در این جا حضور دارند، درود می‌فرستم.
در آستانه سی و یکمین سالگرد شهادت سی هزار زندانی سیاسی هستیم که بر اساس حکم خمینی به‌جرم «سر موضع» بودن و وفای به‌عهد، بر سر نام مجاهد و آرمان آزادی مردم ایران قتل‌عام شدند.
به‌آن جانهای جوان، آن عاشقان آزادی و زیبایی، آیینه‌های پاک آروزهای مردم ایران، هزاران درود.
گرچه یاران فارغ‌اند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد
گرچه صد رود است از چشم‌ام روان زنده‌رود باغ‌کاران یاد باد
قتل‌عام‌شدگان، وجدان شورشی و شورشگر تاریخ ایران‌اند. گوهر صدق و فدا و وفا که جامعه ما در قلب خود محفوظ داشته و حیات حقیقی‌اش از آن می‌جوشد.
در گیرودار کشتارها، در یکی از بندهای زندان اهواز دو آخوند جلاد ‌به‌نام‌های جزایری و عبداللهی فریاد می‌زدند: باید موضع بگیرید؛ یک طرف خمینی است و یک طرف مسعود رجوی، شما در کدام طرف می‌ایستید؟
از انتهای بند دختری چنین خروشید:‌ زنده باد مسعود، مرگ بر خمینی‌. او سکینه دلفی بود؛‌ قهرمان ۲۶ساله‌یی از فرزندان مردم آبادان. با شنیدن خروش او، پاسداران بر سرش ریختند و به‌شدت مجروحش کردند. فردا روز از این بند ۳۵۰نفری، ۳۴۹نفر، بدار آویخته شدند.
گوهر صدق و فدا این‌چنین خلق و پرداخته شد و سرمایه آرمانی جامعه ایران برای آزادی و آینده گردید.
پس ما باز هم ‌سروده محمود حسنی فرزند مردم شاهرود را تکرار می‌کنیم که وقتی همراه با ۶۰مجاهد دیگر در حال عبور از دالآن مرگ در زندان اوین بود، چنین زمزمه می‌کرد:
وقتی که شب‌هنگام
شهاب روشنی را در آسمان دیدی
از یاد مبر شعله‌های سرکشی را
که در شبهای سرد اوین خاموش گشتند
تا که بامدادان سر‌زند ستاره‌یی.

قتل‌عام زندانیان سیاسی، تصادم خونین قرون وسطا و نسل فردا
قتل‌عام زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز، تصادم خونین قرون وسطا و نسل فردا بود. نسل برپادارنده انقلاب بهمن که عزم یک جامعه آزاد و برابر را داشت، با هیولای استبداد دینی و هجوم سرکوب و غارت مواجه شد. قتل‌عام ۶۷ صحنه هولناک این رویارویی تاریخی بود؛ اما پایان آن نبود بلکه با همه دردناکی‌اش، آغاز تازه‌یی از کشاکشی بود که هم‌چنان ادامه دارد و سرنوشت جامعه ایران را قرین آزادی می‌کند.
از این نظر واقعه قتل‌عام با آزادی و آینده ایران گره خورده است؛ با حقوق‌بشر سنگسار شده ایران؛ با مقاومت برای آزادی و برابری؛ با خیانت مماشات‌گران خارجی؛ با ترس و خفت ننگ‌آلود تسلیم‌طلبان داخلی و البته با سرنگونی رژیم. زیرا روزی که آخوندها بر اثر جنبش دادخواهی مردم ایران وادار شوند پرونده این جنایت بزرگ را باز کنند، روز پایان حکومت ولایت‌فقیه است.
در بسیاری از گواهی شاهدان بارها شنیده‌ایم و خوانده‌ایم که قهرمانان زندانی در برابر شکنجه‌گران و جلادان، ایستادگی می‌کردند و به مسعود درود می‌فرستادند. جملات سخنرانی‌های او را که حفظ کرده بودند، با هم‌بندان‌شان زمزمه می‌کردند و در ملاقاتها با ایما و اشاره از او خبر می‌گرفتند.
آنها در تکرار این سرخ‌ترین نام زمانه ما، پیامی داشته و دارند. پیام‌شان این است که‌ای نسل‌هایی که پس از ما می‌آیید، ای جوانانی که داستان تمام نشده ما را می‌شنوید، راه و آرمان مسعود رجوی را در پیش بگیرید!
راه نبرد برای جامعه‌ی عاری از ستم و بهره‌کشی، عاری از اختناق و استبداد و عاری از جهل و فریب. و راه و آرمانی که با کلمه مقدس آزادی معنی می‌شود.

نقطه عزیمت خمینی از قتل‌عام ریشه‌کنی کامل مجاهدین بود
می‌دانید که در قتل‌عام ۶۷همان‌طور که خمینی در حکم خودش نوشته بود، نقطه عزیمت او ریشه‌کنی کامل مجاهدین بود. به این منظور او ماشین کشتار را در چند پهنه به‌کار گرفت:
فشرده‌ترین موج قتل‌عام در زندانهای اوین و گوهردشت آغاز شد و هدف آن به‌طور خاص اعضای مجاهدین بود. منتظری، جانشین سابق خمینی، کشتارها در این دو زندان را یک «قصابی… که در هیچ جای دنیا انجام نشده» توصیف کرده است.
در سوم شهریور ۶۷، مسئول شورای ملی مقاومت، مسعود رجوی در تلگرامی به‌ دبیرکل ملل ‌متحد خاویر پرز دو کوئلار، فاش کرد که: «فقط در روزهای ۲۳، ۲۴و ۲۵مرداد ۸۶۰جسد از زندانیان سیاسی اعدام‌شده از زندان اوین تهران به گورستان بهشت‌ زهرا انتقال داده شده».
بخش مهم دیگری از قتل‌عام، کشتار گسترده در زندانهای مراکز استانها و شهرستانهاست که بر اساس حکم خمینی صورت گرفت. در آن حکم خمینی گفته بود قضات رژیم نباید هیچ فرصتی را برای احاله پرونده‌ها به‌ مراکز استانها از دست بدهند؛ بلکه باید مجاهدین را در هر زندانی که هستند، اعدام کنند.
تازه‌ترین فهرست گردآوری شده توسط سازمان مجاهدین از قتل‌عام شدگان اسامی ۱۱۰شهرستان از شهرستانهای محل اعدام را نشان می‌دهد.
در نمایشگاهی که نبرد تاریخی مردم ایران با استبداد دینی را به‌ تصویر کشیده و شما دیدید، یک صحنه چشمگیر نقشه‌های جداگانه یک به یک استانهای ایران است که نشان می‌دهد در هر یک از آنها بدون استثنا بی‌شمار فرزندان مردم ایران در قتل‌عام سال ۶۷و در اعدام‌های بی‌وقفه دهه ۶۰و بعد از آن به‌ شهادت رسیده‌اند.
یعنی مردم ایران از هر ملیت و مذهبی و از هر شهر و استانی برای سرنگونی رژیم و به‌دست آوردن آزادی‌ با پرداخت سنگین‌ترین بها متحد و همبسته بوده و هستند. تصادفی نیست که درست از همین شهرها و استانها دائماً قیام‌ها و جنبش‌های اعتراضی می‌جوشد و شهرهای شورشی یک به‌یک بر می‌خیزند.
جامعه ما با چنین آتش بنیان‌کنی که در دل دارد راه پس و پیش برای خامنه‌ای باقی نگذاشته است. و سرنگونی تقدیر محتوم رژیم آخوندی است.

دستگیری و اعدام زندانیان آزاد شده
واقعه مهم دیگری، که به‌ موازات همان قتل‌عام‌ها در بیرون زندانها به‌راه افتاد، دستگیری وسیع زندانیان آزاد شده قبلی یا هواداران مجاهدین و سپس اعدام آنان در زندانها بود. در همان ماهی که قتل‌عام آغاز شد، مسئول شورای ملی مقاومت در تلگرامی به دبیرکل ملل متحد، فاش کرد که هم‌زمان با اعدام‌های جمعی زندانیان سیاسی «موج گسترده‌ دستگیریهای سیاسی در شهرهای مختلف ایران آغاز شده که بیش از ۱۰هزار نفر را شامل می‌شود».
بعد از آن دکتر کاظم رجوی، شهید بزرگ حقوق‌بشر، که در آن زمان نماینده‌ٔ شورا در اجلاس رسمی کمیسیون تحقیق ملل ‌متحد درباره‌ ناپدیدشدگان سیاسی در مقر ملل ‌متحد در ژنو بود، در سخنرانی خود گفت: «رژیم خمینی در گرماگرم پذیرش قطعنامه‌ شورای امنیت، تمامی خشم خود را متوجه هواداران مقاومت در داخل کشور کرده است. به‌طوری‌که از روز اعلام آتش‌بس تاکنون، هر روز صدها نفر از مردم شهرهای مختلف ایران را ربوده و مخفیانه به جوخه‌های اعدام سپرده یا در زندانها به بند کشیده است».
در تاریخ ۲مرداد ۶۷، خمینی به‌صورت محرمانه حکم برپایی یک دادگاه ضربتی، زیر عنوان «دادگاه رسیدگی به‌ تخلفات جنگی»‌ را صادر کرد و آخوند علی رازینی را به‌ریاست آن گمارد. متن کامل این حکم محرمانه سه ماه بعد از سوی مقاومت ایران افشا شد.
اما دادگاه در روزهای بعد به سرعت تغییر جهت داد و حامیان مجاهدین را در غرب کشور هدف قرار داد. آنها مردم مناطق غرب ایران بودند که به‌ حمایت از مجاهدین برخاسته بودند و نیز جوانانی که از سایر استانهای ایران به‌همین منظور به‌غرب کشور رفته بودند.
در ۲۶مرداد همان سال مسئول شورای ملی مقاومت در تلگرافی به‌ دبیرکل سازمان ملل و رهبران پنج عضو دائمی شورای امنیت درباره اعدام گسترده افرادی هشدار داد که در نبردهای ارتش آزادیبخش حضور نداشته و تنها به‌خاطر هواداری از مجاهدین اعدام می‌شوند.

سکوت و مصونیت دادن دولتهای غرب به قاتلان به‌خاطر سیاست مماشات
هدفم از بازگویی این وقایع این است که یادآوری کنم که از همان اولین هفته‌های پس از شروع قتل‌عام، مقاومت ایران به‌ افشاگری بین‌المللی فعالی دست زد تا جهان و به‌خصوص دولتهای غرب را به‌ واکنش برانگیزد. اما آنها به‌دلیل سیاست مماشات‌ که تازه شروع کرده‌ بودند، نسبت به‌ این فراخوانها سکوت کردند.
در حقیقت یکی از زیانبارترین کار کردهای سیاست مماشات مصونیت دادن به‌ قاتلان حاکم است جنایتی که از اوایل دهه ۶۰شروع شده بود و در جریان قتل‌عام به اوج رسید و هم‌چنان ادامه دارد.
مصونیت دادن به سرمداران رژیم، به آنها فرصت داد تا همان‌طور که کشتار زندانیان و دستگیر شدگان را بر طبق یک طرح منظم به‌اجرا گذاشتند، کتمان این جنایت را هم با یک طرح کنترل شده دنبال کنند.
می‌دانید که رژیم از سال ۶۷ تا به‌حال به تلاش‌های زیادی برای از بین بردن آثار گورهای جمعی قتل‌عام شدگان در سراسر ایران دست زده. از جمله ساختمان‌سازی یا احداث جاده در این گورستانها، تغییر شکل آنها به‌وسیله بولدوزر، تبدیل آنها به‌ گورستانهای جدید و همچنین با دستگیری و شکنجه خانواده‌هایی که در پی یافتن مزار عزیزان‌شان بودند. بخش قابل توجهی از اطلاعات و حتی عکس‌ها و تصاویر این تخریبها هم منتشر شده. اما جامعه جهانی در اساس جز سکوت و تماشا، واکنشی نداشته است.
رژیم حاکم از انتشار اطلاعات و جزییات قتل‌عام زندانیان سیاسی طفره می‌رود، اما مصون از پاسخگویی بین‌المللی است. از گفتن نشانی مزار اعدام شدگان به‌ خانواده‌هایشان خودداری می‌کند، گورهای جمعی را تخریب می‌کند، اما از هر گونه حسابرسی مصون مانده است.
بالاترین مسئولان این جنایت و اعضای هیأت‌های مرگ در زمره گردانندگان ارشد حکومت‌اند‌ از رئیس قضاییه و رئیس دیوان عالی تا وزیر به‌اصطلاح دادگستری، که از هر گونه حسابرسی مصون مانده‌اند.
عده‌یی از آنها از جمله خامنه‌ای، از کشتار ۶۷ دفاع می‌کنند و حتی می‌گویند به‌آن افتخار می‌کنند، اما هم‌چنان از مصونیت برخوردارند. چنان که عفو بین‌الملل در گزارش دسامبر گذشته (آذر۹۷) خود درباره قتل‌عام گفته است: «ایران با یک بحران مصونیت مواجه است» و «استمرار جنایتها در ایران مستقیماًً به مصونیتی ربط دارد که مقامات رژیم ایران از آن بهره برده‌اند».
همین مصونیت دادنها و چشم‌بستن‌هاست که رژیم را در عرصه صدور تروریسم و جنگ‌افروزی نیز جری‌تر کرده است.

زمان پایان دادن به سه دهه مصونیت سران رژیم
زمان آن است که جامعه جهانی به‌سه دهه مصونیت سران رژیم آخوندی از پاسخگویی به‌ جنایت‌هایش خاتمه بدهد.
زمان آن است که پرونده نقض حقوق‌بشر در ایران به‌خصوص اعدام‌های دهه ۶۰و قتل‌عام ۶۷ به‌شورای امنیت ملل ‌متحد ارجاع شود.
زمان آن است که خامنه‌ای و دیگر سردمداران رژیم به‌خاطر ارتکاب جنایت علیه بشریت در برابر عدالت قرار گیرند.
زمان آن است که سازمان ملل یک کمیسیون تحقیق بین‌المللی درباره قتل‌عام۶۷تشکیل دهد.
و زمان آن است که جهان حق مردم ایران را برای مقاومت و نبرد برای سرنگونی فاشیسم دینی به‌رسمیت بشناسد.
از جامعه جهانی، شورای امنیت و کشورهای عضو و شورای حقوق‌بشر و دیگر نهادهای ذیربط ملل متحد، اتحادیه اروپا و مدافعان حقوق‌بشر و جویندگان عدالت در سراسر جهان می‌خواهم که برای پایان دادن به مصونیت مسئولان این قتل‌عام اقدام کنند. چگونه جهان تحمل می‌کند که در ملل ‌متحد در کنار کسانی بنشیند و مذاکره و معامله کند، که دستشان در خون دهها هزار زندانی سیاسی است؟ این توهین به حقوق‌بشر است این میدان دادن به افراطی‌گری و بنیادگرایی است، و این زیر پا گذاشتن عدالت و دموکراسی، نه تنها در ایران بلکه در سراسر منطقه و تمامی جهان است. قتل‌عام زندانیان سیاسی بزرگ‌ترین قتل‌عام زندانیان بعد از جنگ جهانی دوم است.

جنبش دادخواهی، جنبش مظلومان و سرکوب‌شدگان
عموم ایرانیان در داخل و خارج کشور را فرا می‌خوانم که به‌ پیشبرد و گسترش جنبش دادخواهی قتل‌عام‌شدگان به‌هر میزان و به‌هر شکل که می‌توانند یاری برسانند. این جنبش مظلومان است. این جنبش سرکوب شدگان است. این جنبش داغداران است. هرکس که در این رژیم طعم زندان و اسارت را چشیده است، هرکس که شلاق خورده است و هر زنی که مورد تعدی و تحقیر قرار گرفته و هر کس که وجدانش از این همه جنایت جریحه‌دار شده عضوی از جنبش دادخواهی است.
ما یک روز در برابر جنگ‌طلبی خمینی پرچم صلح را برافراشتیم و آن قدر ایستادیم تا به‌یمن نبردهای ارتش آزادیبخش جام‌زهر آتش ‌بس را به‌ حلقوم خمینی ریختیم. یک روز در برابر برنامه شوم بمب‌سازی اتمی به‌ مبارزه برخاستیم و آن قدر در این مبارزه پایداری کردیم تا جام‌زهر اتمی را به‌ حلقوم خامنه‌ای سرازیر کردیم و حالا عهد کرده‌ایم که آن قدر بر این دادخواهی پایداری کنیم و آن قدر بایستیم تا جام‌زهر حقوق‌بشر و جام‌زهر پرونده قتل‌عام‌شدگان به‌ حلقوم این رژیم ریخته شود. آری هزار جام‌زهر در خدمت هزار اشرف برای به‌زیر کشیدن آخوندها و برای آزادی.
جنبش دادخواهی ادامه دارد: ما تا روشن شدن تمام اطلاعات این جنایت بزرگ؛‌ تا معلوم شدن نشانی مزار تمام خواهران و برادران‌مان، تا روزی که یک به‌یک جلادان حاکم پای میز عدالت کشیده شوند و تا روزی که نظام قتل‌عام و ولایت قتل‌عام توسط مردم ایران و کانون‌های شورشی و ارتش بزرگ آزادی سرنگون شود.
سلام بر شهیدان
سلام بر آزادی
درود بر همه شما.

شاهدان قتل‌عام ۶۷ در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

شاهدان قتل‌عام ۶۷ در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

تعدادی از شاهدان قتل‌عام ۶۷ در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷ گواهی خود را درباره این جنایت علیه بشریت بازگو کردند.

مجید صاحب‌جم از شاهدان جنایات رژیم در زندانها: به مدت ۱۷سال به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق در زندان بودم.
جنایت قتل عام سال ۶۷ در پنهانکاری و آماده سازیهای دو ساله توسط جنایتکارانی مثل نیری و رئیسی انجام شد.
به اصطلاح دادگاهها، یک تا دو دقیقه و حداکثر ۵ دقیقه طول می کشید.
در طول بازجوییها زندانیان شکنجه می شدند. من اسامی ۷۰نفر از آنها را می شناسم که بر عهد و پیمانشان تا به آخر و بر روی هویت مجاهدیشان تا آخر ایستادگی کردند.

مجید صاحب‌جم- شاهد قتل‌عام۶۷

هنگامه حاج حسن:

من هوادار سازمان بودم و در سال ۶۰دستگیر شدم. جرم ما رسیدگی به کسانی بود که توسط پاسداران مجروح شده بودند و به بیمارستانها منتقل شده بودند.

در سلولهای دربسته ۳نفره ۳۰نفر را جا می‌دادند. من ۷ماه در قفس بودم. سلولهای تخته‌ای که زندانی فقط می‌توانست در آن به‌حالت چمباتمه بنشیند. بر اثر این شکنجه کمرم طوری آسیب دید که بعد از ۵عمل جراحی هنوز بهبود پیدا نکردم. به هر بهانه‌یی شکنجه در انتظار زندانی بود. چشمهایمان همیشه بسته بود. یک بار با یک ضربه سنگین پرت می‌شدیم و به دیوار روبه‌رو برخورد می‌کردیم. ملاقاتهایمان قطع شده بود و خانواده‌های ما در همه زندانها به‌دنبال ما می‌گشتند. با پخش نوحه از بلندگوها با صدای بسیار بلند اجازه خواب به ما نمی‌دادند. آنها می‌خواستند با این شکنجه‌ها ما را بشکنند و به خیانت بکشانند.

تهمینه رستگار مقدم یک پرستار بود که با من دستگیر شده بود با برعهده گرفتن جرم من که حمل یک اطلاعیه مجاهدین بود اجازه نداد من اعدام بشوم و خودش اعدام شد.

همیشه با یادآوری برادر مسعود که با او عهد کرده بودم که تا آخر در رکاب او برای آزادی نبرد خواهم کرد انگیزه می‌گرفتم.

بعد دیدم که همه هم‌زنجیرانم همین کار را می‌کردند. البته همه آنهایی که می‌شناختم همه در قتل‌عام ۶۷ اعدام شدند.

هنگامه حاج‌حسن- شاهدان قتل‌عام۶۷

هما جابری از شاهدان جنایات رژیم در زندانها:

من در ۳۰خرداد سال ۱۳۶۰ در ۱۸سالگی دستگیر و زندانی شدم. مدت ۵سال در زندان بودم. ما را با مشت و لگد و کابل می زدند و به زندانهای مخفی بردند.

به بازداشتگاهی که اسم آن را واحد مسکونی گذاشته بودند بردند. چند نفر شکنجه‌گر ساعتها ما را می‌زدند. لاجوردی به ما گفت اینجا برای شما جهنم است. من ۴۰روز در این زندان مخفی بودم. همه فرامین با کابل و مشت و لگد بود. حتی در زمان غذا خوردن با لگد مورد ضرب ‌و شتم قرار می گرفتیم و هر چه خورده بودیم را بالا می‌آوردیم.

بسیاری از افرادی که در آن واحد مسکونی بودند در قتل‌عام سال۶۷به‌شهادت رسیدند مثل شکر محمد زاده. اکنون ایمان دارم که با هدایت خواهر مریم و برادر مسعود می‌توانیم ایران را آزاد کنیم.

هما جابری- شاهدان قتل‌عام۶۷

جلسه دادخواهی قتل‌عام۶۷ در اشرف۳

جلسه دادخواهی قتل‌عام۶۷ در اشرف۳

جلسه دادخواهی قتل‌عام۶۷ در اشرف۳

جلسه دادخواهی قتل‌عام۶۷ -محاکمه آمران و عاملان در دادگاه بین‌المللی در اشرف۳

امروز دوشنبه ۲۴تیر ۱۳۹۸ کنفرانسی با عنوان « دادخواهی قتل‌عام ۶۷، محاکمه آمران و عاملان در دادگاه بین‌المللی» با حضور مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت در حال برگزاری است.

در این کنفرانس شماری از شخصیتهای سیاسی، وکلا و حقوقدانان برجسته و مدافعان حقوق‌بشر حضور دارند.

تعدادی از شاهدان قتل‌عام ۶۷ در این کنفرانس مشاهدات خود را از این جنایت علیه بشریت بازگو می‌کنند.

اطلاعیه عفو بین‌الملل: استمرار شکنجه خانواده قربانیان قتل‌عام۶۷

اطلاعیه عفو بین‌الملل: استمرار شکنجه خانواده قربانیان قتل‌عام۶۷

اطلاعیه عفو بین‌الملل: استمرار شکنجه خانواده قربانیان قتل‌عام۶۷  

سازمان عفو بین‌الملل به مناسبت «روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه» اطلاعیه‌ای درباره کشتار زندانیان سیاسی در سال۶۷ صادر کرد. عفو بین الملل در این اطلاعیه به کشتارهای سیستماتیک و بدون هیچ‌گونه روند قضایی اشاره دارد.

با گذشت سه دهه از اعدام هزاران زندانی سیاسی در سال۶۷، همچنان مقامات رژیم ایران به اذیت و آزار و شکنجه خانواده‌های قربانیان ادامه می‌دهند. این خانواده‌ها هنوز هم نمی‌دانند که عزیزانشان چه زمانی و کجا و چگونه اعدام شده‌اند و در کجا دفن شده‌اند و این رنجی است که به مدت سی سال آن را تحمل می‌کنند.

اطلاعیه در این رابطه می‌نویسد: «بی‌شک، این رنج عذاب‌آوری که به مدت بیش از ۳۰سال به خانواده‌های قربانیان تحمیل شده ناقض اصل ممنوعیت مطلق شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی، در چارچوب قوانین بین‌المللی است.»

شکنجه و رفتارهای غیرانسانی، اگر به حمله سازمانیافته یا در سطح گسترده بدل شده باشد، مصداق جنایت علیه بشریت به شمار می‌رود.

مشروح اطلاعیه عفو بین‌الملل

برخوردهای بیرحمانه حکومت ایران با خانوادههای قربانیان کشتار۱۳۶۷ نقض ممنوعیت شکنجه است

۵تیر۱۳۹۸

سازمان عفو بینالملل در بیانیهای به مناسبت «روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه» اعلام کرده است که مقامها و مسئولان ایرانی با برخوردهای بیرحمانه با اعضای خانوادههای هزاران زندانی که در سال۱۳۶۷ در زندانهای نقاط مختلف کشور قربانی ناپدیدسازیهای قهری و اعدامهای فراقضایی شدند، به شکل سازمانیافته به نقض «ممنوعیت مطلق شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی و ترذیلی» اقدام میکنند.

با گذشت سه دهه از زمانی که حکومت ایران چندین هزار مخالف و دگراندیش سیاسی را قهرا ناپدید کرده، مخفیانه کشته و اجسادشان را در گورهای جمعیِ بینشان انداخت، مقامها و مسئولان ایرانی همچنان به زجر و عذاب دادن بستگان قربانیان ادامه میدهند و از افشای این حقایق امتناع میکنند که عزیزان آنها را چه زمانی، چگونه و چرا کشتند و اجسادشان را کجا دفن کردهاند. آن دسته از اعضای خانوادههای قربانیان که خواهان روشن شدن حقیقت و اجرای عدالت شدهاند مورد تهدید، آزار، ارعاب و حمله قرار گرفتهاند.

فیلیپ لوتر، مدیر بخش پژوهشهای خاورمیانه و شمال آفریقای عفو بینالملل، گفت: «مقامها و مسئولان ایرانی همچنان از اقرار رسمی و علنی به این کشتارها و اطلاعرسانی به خانوادههای کشتهشدگان درباره سرنوشت و محل دفن اجساد عزیزانشان امتناع میکنند .این رویه خانوادههای قربانیان را تحت فشار بیرحمانهای قرار داده است، خانوادههایی که داغشان هنوز تازه است و زندگیشان با بلاتکلیفی و بیعدالتی گره خورده است.»

«بیشک، این رنج عذابآوری که به مدت بیش از 30 سال به خانوادههای قربانیان تحمیل شده ناقض اصل ممنوعیت مطلق شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی، در چارچوب قوانین بینالمللی است.»

شکنجه و رفتارهای غیرانسانی، اگر به حملهی سازمانیافته یا در سطح گسترده بدل شده باشد، مصداق جنایت علیه بشریت به شمار میرود .

گروهی از خانوادههای قربانیان که عفو بینالملل با آنها مصاحبه کرده میگویند که زندگیشان همچنان در سایهی بلاتکلیفی ،اضطراب و اندوه و درد و رنج عمیق قرار دارد. بسیاری از آنها گفتهاند که به دلیل عدم تحویل جنازهی عزیزانشان برای سوگواری، آنها همچنان در وضعیتی برزخی گرفتار ماندهاند و سخت است باور کنند که عزیزانشان واقعا از دست رفتهاند.

شایسته وطندوست، که شوهرش فرزان ببری در سال۱۳۶۷ قهرا ناپدید شده و به شیوهی فراقضایی اعدام شد، میگوید: «بعد از این همه سال ،هنوز هم بعضی از خانوادهها نمیتوانند باور کنند. یا حتی خود من گاهی اوقات به شک میافتم که نکند ]شوهرم زنده باشد[ … منظورم این است که تا وقتی که شما جسد را نبینی، نمیتوانی باور کنی.»

عزت حبیبنژاد از تأثیر عذابآوری میگوید که ناپدیدسازی قهری و کشتن شوهرش، مهدی قرایی، بر مادر این قربانی گذاشته است. به گفتهی او، مادر شوهرش هنوز نتوانسته است مرگ پسرش را باور کند: «متاسفانه، بعد از سی سال، مادر شوهرم هنوز منتظر است که مهدی برگردد. هروقت تلفن زنگ میزند، میپرد و گوشی را بر میدارد، میگوید ممکن است مهدی باشد. هروقت زنگ در به صدا میآید، میگوید شاید مهدی باشد. اصلاً نتوانسته ]مرگ او را[ قبول کند.»

در برخی موارد، بستگان قربانیان گفتهاند که ناپدیدسازیهای قهری و کشتارهای مخفیانه موجب ابتلای پدر و مادر قربانیان به مشکلات جسمی و روانی، از جمله حملهی قلبی، افسردگی، روانپریشی و تمایل به خودکشی شده است .

کارزار مستمر مقامها و مسئولان ایرانی برای انکار وقوع کشتارهای 1367 و پاک کردن خاطرهی جمعیِ قربانیان از تاریخ رسمی، رنج و محنت این خانوادهها را تشدید کرده است .چنین اقداماتی، علاوه بر سایر برخوردهای بیرحمانه ،از جمله شامل خودداری از ارائهی گواهی فوت به خانوادههای قربانیان در بسیاری از موارد، یا صدور گواهیهایی در موارد دیگر بوده است که علت فوت را عوارض «طبیعی»، بیماری و یا صرفاً «فوت» اعلام میکنند. به علاوه، مقامها و مسئولان ایرانی از اذعان به وجود هرگونه گور جمعی به عنوان محل دفن اجساد زندانیانِ اعدامشده امتناع کرده و در همین حال به تخریب مکانهایی اقدام کردهاند که گمان می‌رود تأیید شده است که محل گورهای جمعی بوده‌اند؛ اینگونه اقدامات تخریبی از طریق خاکبرداری یا احداث ساختمان یا جاده یا قبرهای جدید در آن مکانها انجام شده است .علاوه بر این ،مقامها و مسئولان ایرانی برگزاری مراسم سوگواری و یادبود و بحث عمومی در مورد کشتارهای 1367 را ممنوع کردهاند و با «کم» و «ناچیز» شمردن تعداد قربانیان، درصدد کماهمیت جلوه دادن این کشتارها برآمدهاند.

عفو بینالملل در گزارشی در دسامبر 2018، با عنوان «اسرار به خون آغشته»، نتیجه گرفته است که با توجه به وسعت و ماهیت سازمانیافتهی جرایم گذشته و در حال وقوع – از جمله پنهانکاری ادامهدار در خصوص سرنوشت و محل دفن قربانیان کشتارهای محرمانه و فراقضایی سال۱۳۶۷ – مقامها و مسئولان ایرانی مرتکب مصادیق «جنایت علیه بشریت»، از جمله قتل، ناپدیدسازی قهری، آزاررسانی، شکنجه و سایر اعمال غیرانسانی شدهاند. در این گزارش از سازمان ملل درخواست شده است تا با تاسیس یک ساز و کار تحقیقاتی مستقل دربارهی این کشتارها، به کشف حقیقت کمک کند، امکان تعقیب قضایی و محاکمهی مظنونان به دست داشتن در این کشتارها را فراهم آورد و اجرای عدالت و جبران خسارت از قربانیان را که شامل خانوادههای هزاران جانباختهی این کشتارها میشود، میسر سازد.

فیلیپ لوتر گفت: « قصور در اجرای عدالت در مورد کسانی که مسئول کشتار فجیع و نیست و محو کردن هزاران انسان در سال۱۳۶۷ هستند ،فقط درد و رنج خانوادههای قربانیان را افزون میکند .این رنج و عذاب را پایانی نیست مگر این که تمام حقایق مربوط به کشتار زندانیان در سال ۱۳۶۷ افشا شود؛ از طریق روندی که متضمن نبش قبر گورها به دست متخصصان مستقل، انجام کالبدشکافی و آزمایش دیانای و تسهیل استرداد بقایای اجساد قربانیان به اعضای خانوادههای آنها است.»

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد شهرام اردشیرزاده

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد شهرام اردشیرزاده

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد شهرام اردشیرزاده

مجاهد خلق شهرام اردشیرزاده در شهر شیراز متولد شد. این مجاهد سربه‌دار در جریان قتل‌عام۶۷ در زمره سربه‌داران سرفراز خلق جاودانه شد.

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمد کوسچی

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمد کوسچی

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمد کوسچی

مجاهد شهید محمد کوسچی سال۱۳۴۱ در بروجرد متولد شد. تحصیلاتش را تا دیپلم ادامه داد. درسال ۶۰ دستگیر شد و بعد از ۷سال تحمل شکنجه‌ و زندان، در مرداد خونین سال۶۷، همراه با دیگر سربه‌داران قتل‌عام۶۷ سرفرازانه چوبه دار را بوسید و  با تعداد دیگری از هم‌زنجیرانش در زندان اوین حلق‌آویز شد.