یادی از مجاهد شهید غلامرضا خسروی قهرمان پاکباز

یادی از مجاهد شهید غلامرضا خسروی قهرمان پاکباز

یادی از مجاهد شهید غلامرضا خسروی قهرمان پاکباز

غلامرضا خسروی متولدسال۱۳۴۴ در شهر سوادجان، متاهل و پدر یک فرزند، متخصص جوشکاری بود.

رژیم آخوندها، روز ۱۱خرداد۱۳۹۳ همزمان با میلاد سیدالشهدا امام حسین (ع)، زندانی سیاسی مقاوم غلامرضا خسروی را اعدام کرد. او درمجموع ۱۲ سال را در شکنجه‌گاه‌های حکومت آخوندی و بیش از ۴۰ماه را در سلول‌های انفرادی به سر برده بود.
این حکم ظالمانه که عفو بین‌الملل شب قبل از اجرا در اطلاعیه ویژه خود آن را در تناقض با قوانین بین‌المللی و حتی در تناقض با قوانین رژیم آخوندی توصیف کرد و خواستار توقف فوری آن گردیده بود، صبح ۱۱خرداد ۱۳۹۳ (برابر با سوم شعبان) در زندان گوهردشت، به دستور خامنه‌ای و به دست دژخیمان او اجرا شد.
دادستانی خون‌آشام رژیم آخوندی اعلام کرد: سحرگاه روز یکشنبه (۹۳/۳/۱۱) یکی از افراد مرتبط با مجاهدین اعدام شد. بنا به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دادستانی تهران، محکوم‌علیه غلامرضا خسروی سوادجانی فرزند قلی نام دارد که پیش‌تر به اتهام محاربه از طریق تلاش مؤثر برای پیشبرد اهداف مجاهدین فعالیت کرده بود…حکم صادره از سوی یکی از شعب دیوان عالی کشور نیز مورد تأیید قرار گرفت. پس از ابلاغ حکم صادره تقاضای اعمال ماده ۱۸ اصلاحی نیز صورت گرفت که با رد این تقاضا، حکم به‌موقع اجرا گذارده شد.
در حمله وحشیانه ۲۸ فروردین همان سال به بند ۳۵۰ اوین، دژخیمان غلامرضا خسروی را با کین‌توزی هرچه‌تمام‌تر مضروب و به‌شدت مجروح کرده بودند و سپس با بدنی خونین و کبود و درحالی‌که از ناحیه سروصورت زخمی و گوش راستش پاره شده بود، او را به انفرادی بند ۲۴۰ منتقل کردند.
این زندانی سیاسی مقاوم که به‌رغم وخامت حالش، از کمترین رسیدگی درمانی محروم بود، همراه با همبندان خود، دست به اعتصاب غذا زد که به مدت ۲۳روز و تا بازگشت به بند ۳۵۰ ادامه یافت.
غلامرضا خسروی از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ بود که از ۱۶سالگی توسط دژخیمان خمینی دستگیرشده و پنج سال را به خاطر هواداری از مجاهدین در زندان‌های رژیم بسر برده بود.
دیکتاتوری آخوندی بار دیگر وی را در سال ۸۶ به خاطر هواداری از مجاهدان اشرف و فعالیت‌هایش در افشای جنایت رژیم و کمک مالی به مجاهدین دستگیر و بعد از محاکمات فرمایشی، به سه سال زندان محکوم کرد.
اما همزمان با قیام سراسری مردم ایران علیه دیکتاتوری آخوندی در سال ۸۸ با پرونده‌سازی جدید، وی را به اعدام محکوم کردند.

درود بر این شهید سرفراز که مرگ را قهرمانانه مسخر کرد.

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمد کوسچی

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمد کوسچی

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمد کوسچی

مجاهد شهید محمد کوسچی سال۱۳۴۱ در بروجرد متولد شد. تحصیلاتش را تا دیپلم ادامه داد. درسال ۶۰ دستگیر شد و بعد از ۷سال تحمل شکنجه‌ و زندان، در مرداد خونین سال۶۷، همراه با دیگر سربه‌داران قتل‌عام۶۷ سرفرازانه چوبه دار را بوسید و  با تعداد دیگری از هم‌زنجیرانش در زندان اوین حلق‌آویز شد.

 

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ ستاره‌های خانواده میرزائی

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ ستاره‌های خانواده میرزائی

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ ستاره‌های خانواده میرزائی

 در مجموعه خوشه‌های ستاره، مروری کوتاه بر زندگی چند تن از اعضای خانواده میرزائی داریم. شهیدانی که با مقاومت جانانه در برابر دشمن تا آخرین لحظه حیات‌شان ایستادگی کردند.

حسین میرزائي سال۱۳۳۴ در روستای گنج تپه از توابع شهر همدان به دنیا آمد. او در نوجوانی بسیار کوشا و فعال بود و اهل مطالعه بود و همیشه خانواده دوستان و فامیل را به آموختن علم تشویق می‌کرد.

او همواره در کمک به دیگران پیشقدم بود و از هیچ تلاشی در کمک به دیگران فروگذار نمی‌کرد به‌نحوی که از خانواده‌اش می‌خواست که هر چه می‌توانند به نیازمندان کمک کنند. حسین در سال ۱۳۵۳وارد دانشگاه شد و بلافاصله فعالیت‌هایش را با جنبش دانشجویی آغاز کرد. در همین دوران بود که با آرمانهای سازمان مجاهدین آشنا شده و گویی گمشده‌یی را یافته باشد بر تلاشش به‌منظور وصل به سازمان افزود.

به دلیل فعالیتهایش علیه دیکتاتوری شاه در بهار سال۵۷ توسط ساواک دستگیر و مدت کوتاهی در زندان به‌سر برد که نهایتاً در تابستان۵۷ آزاد گردید. پس از آزادی از به فعالیت‌هایش در راستای سرنگونی رژیم شاه گسترش داد.

پس از پیروزی انقلاب، در بخش دانشجویی مجاهدین فعالیت می‌کرد. در ۱۹خرداد سال ۱۳۶۰ دستگیر شد. وی را تا ۷تیر در یکی از کمیته‌های تهران در بازداشت نگهداشتند، سپس او را به زندان اوین منتقل کردند.

او در بیدادگاه رژیم به‌رغم این‌که پیش از سی خرداد دستگیر شده و هیچ‌گونه اتهام فعالیت مسلحانه هم متوجه او نبود به ۱۷سال زندان محکوم گردید. زندان برای حسین عرصة جدیدی برای ادامه مبارزه بود، در هر بندی که قدم می‌گذاشت جمع مجاهدین مقاوم را سازمان داده و متشکل می‌کرد این روحیه رزمنده حسین عاملی بود که دشمن را نسبت به او حساس کرده و همواره جزء نخستین کسانی بود که در هر موقعیتی زیر فشارهای ضدانسانی شکنجه‌گران قرار می‌گرفت. او بارها و بارها زیر شکنجه و بازجویی رفت نه فقط به‌خاطر اطلاعات خارج از زندان بلکه مهمتر از آن به‌دلیل فعالیت‌های تشکیلاتی که در زندان به آن مبادرت می‌ورزید.

حسین قهرمان نهایتاً در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷به همراه خواهر و برادر کوچک‌تر از خودش مجاهدان شهید معصومه میرزایی و مصطفی میرزایی با دفاع جانانه از سازمان پرافتخار مجاهدین هیبت پوشالی «هیأت مرگ» خمینی دجال را به سخره گرفتند و با بوسه بر طناب دار مرگ را تسلیم ارادهٴ مجاهد خلق نموده و پرچم شرف و افتخار را به اهتزار درآوردند.

یادشان گرامی باد

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ ستاره‌های خانواده خسروآبادی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ ستاره‌های خانواده خسروآبادی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ ستاره‌های خانواده خسروآبادی

خانواده خسروآبادی در قتل‌عام۶۷، سه تن از اعضای خانواده خود را نثار آزادی ایران کرده است. منصور و مسعود و طیبه در مرداد ماه سال67 تیرباران شدند. مجاهد شهید طیبه خسروآبادی دخترعموی منصور و مسعود است.

طیبه در اوایل سال۶۱ دستگیر شده بود. او مادرزاد از دو پا فلج بود و به سختی راه می‌رفت. با این‌حال در تمام فعالیتها و اعتصابها نقش فعالی داشت. وقتی در برابر سختیها و مشکلات قرار می‌گرفت می‌گفت: «‌من انتخابم را کرده‌ام. غیر از جایی که مجاهدین باشند برایم جهنم است».

سرانجام در حالی‌که حکم زندانش مدتها قبل تمام شده بود و در حالی‌که از دو پا فلج بود، دژخیمان با شقاوتی بی‌مانند او را در جریان قتل‌عام۶۷ در زندان اوین به دار آویخت.

درود بر شهیدان خانواده خسروآبادی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد جعفر سمسارزاده 

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد جعفر سمسارزاده 

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد جعفر سمسارزاده 

 

بعد از ۳۰خرداد سال۶۰ مجاهدین و هواداران آنها به زندگی مخفی روی آوردند. بسیاری از خانه های مجاهدین در این دوران مورد تهاجم رژیم قرار می گرفت. در يكی از اين تهاجمات كسی دستگير شد كه بعدها يكی از قهرمانان مقاومت در زیر شكنجه شد. او جعفر سمسارزاده نام داشت.

مجاهد شهید جعفر سمسارزاده سال۱۳۴۰ در تهران متولد شد و تحصیلات خود را همانجا ادامه داد.

جعفر كه شغلش كیفسازي بود از جمله هوادارانی بود كه فعاليت مستقيم تشكيلاتی نداشت. علت دستگیری جعفر اين بود كه يكخانة تيمی در طبقهٔ بالای خانهاش قرار داشت. جعفر از اين مسأله بیخبر بود. پاسداران پس از حمله به خانهٔ مجاهدین كلیه جوانان آن مجموعه را دستگير میكنند. جعفر یکی از دستگیرشدگان بود.

او پس از دستگيری به زندان اوين منتقل شد. دژخيمان در ابتدا بهخيال اين كه او از دادن اطلاعات خودداری میكند بهصورت وحشيانه‌ای بر شدت و خشونت شكنجهها افزودند. اما بعد هم كه فهمیدند، دست از سر او برنداشتند. مقاومت جعفر نيز همچنان ادامه يافت».

فصل جديدی از زندگی انقلابی جعفر در زندان شروع می‌شود. اين مجاهد پاكباز رسم وفا و سنت رادمردی را بهوجه احسن اثبات میكند و سقف بالابلندی از فداكاری را ارائه میدهد. در اين دوره جعفر يكی از فعالترین مجاهدين اسير در زندان است.

در زندان، بهقدری بهجعفر كابل زدند كه ناگزير به بهداری منتقل شده و در آنجا مجبور شدند قسمتی از گوشت رانش را برداشته و به كف پايش پيوند بزنند. بعد از گذشت سالها هنوز آثار آن زخمها بر روی پايش ديده میشد و پاهايش مشكل داشت.

یکی از هم‌زنجیران جعفر، مقاومت قهرمانانهٔ او را چنين توصيف میكند: «جعفر سمسارزاده را در سال۶۱ بعداز شكنجههای زياد به بند۲ اوين، اتاقيك پايين آوردند. بهقدری شكنجه شده بود كه گوشتهايش متلاشی شده و كابل ديگر به استخوان كف پايش میخورد. او بعد از آن هرگز نتوانست بهراحتی راه برود. با وجود اين همواره روحيهٔ بالایی داشت و میگفت: «من يكهوادار بدون ارتباط تشكيلاتی بودهام. اما اين كه رژيم از امثال من هم نميگذرد و اينطور شكنجهام میكند، به من قبل از هرچيز این را نشان میدهد كه آخوندها چقدر از مجاهدين وحشت دارند».

عاقبت جلادان، با اين كه بهخوبی فهميده بودند جعفر هيچگونه ارتباط سازمانی با مجاهدین نداشته، بهخاطر كينهای كه از مقاومت او بهدل گرفته بودند، در يكدادگاه فرمايشی او را به ۱۵سال حبس محكوم میكنند.

در كارهای جمعی و اعتراضی بهصورتی فعال شركت میكند و ارادهٔ خللناپذير خود را برای مبارزه با ارتجاع بههمهٔ دژخيمان نشان میدهد.

در گزارشی از شكنجهگاه اوین كه توسط یكی از همبندان او نوشته شده، میخوانيم: «سال۶۶، تئاتری بهراه انداختیم. بچهها همه تمرين كرده بودند و همهچيز آماده بود. اما درست نيمساعت بهشروع نمايش، يكی از نفرات اصلی آن را صدا زدند و بردند. نزدیك بود همهچيز برباد رود. اما جعفر نجاتمان داد. يكشعر ۸صفحه‌ای را فقط با يكبار خواندن حفظ كرد و آن را با تسلط كامل در مدت ۲۰دقيقه اجرا كرد. ما در ابتدا سعی داشتيم اين توانایی را بهميزان هوش و ذكاوت او ربط بدهيم، ولی واقعيت اين بود كه در وهلهٔ اول چنین توانی از يكارادهٔ ايدئولوژيك برای انجام كارها و یك روحیه جمعی عميقأ مسئول میجوشيد».

مقاومت جانانه و شجاعانه جعفر ۷سال تمام ادامه میيابد. او با ایستادگی تمام عیار بر سر آرمان آزادی، سنت وفاداری تا به آخر را همانند سی هزار گل سرخ قتل عام۶۷ مهر کرد. این مجاهد پاکباز در جنايت ضدبشری مرداد۶۷ جاودان شد.