به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهید محمود حسنی‌یک‌کلام

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهید محمود حسنی‌یک‌کلام

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهید محمود حسنی‌یک‌کلام

 

مجاهد شهيد محمود حسنی‌یک‌کلام، متولد سال۱۳۴۳ در شاهرود، دانشجوی سال دوم اقتصاد دانشگاه تهران بود. Read More

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد قاسم بستاكی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد قاسم بستاكی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد قاسم بستاكی

 مجاهد شهيد قاسم بستاكی از چهرههای محبوب ورزشی اراك بود. او هنگام دستگیری مربی كشتی نوجوانان استان مركزی و مربی كشتی كارخانه آلومنيمسازی بود. Read More

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد زهرا بیژن‌یار

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد زهرا بیژن‌یار

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد زهرا بیژن‌یار

 مجاهد شهید زهرا بیژنیار در سال۱۳۳۹ متولد شد. او مبارزات خود را از زمان شاه آغاز كرد و به هواداری از سازمان مجاهدین برخاست. Read More

آيا به‌پايان اميد در روزگار پرفتنه رسيده‌ايم؟ـ دادخواهی۶۷

آيا به‌پايان اميد در روزگار پرفتنه رسيده‌ايم؟ـ دادخواهی۶۷

 

بزرگان ما «فتنه» را آميختگی حق و باطل تعريف كرده‌اند. به‌اين اعتبار به‌راستی در روزگاری پر فتنه‌ زندگی می‌كنيم. مملو از شقاوتها و سرشار سرسختيها، روزگار نفی ارزشهای گذشته و خلق ارزشهایی متناسب با نيازهای امروزیمان. علاوه برآن روزگار مسخ ارزشها. آن چنان كه صحبت از امید شجاعتی بسيار می‌طلبد.

اميدواری برای ما كه نمی‌خواهيم در اوهام و خيالات زندگی كنيم و برای ما كه نمی‌خواهيم نقش تاريخی خود را در مرثيه‌خوانی برای روزگار از دست رفته خلاصه كنيم. يعنی برای ما كه دست‌اندرکار تغيير نظامی‌ دون شأن انسان هستيم بسا مشكلتر است. زيرا كه آموزگاران ما در همان گامهای نخست آغاز مسير، ارزش كلمه را آموخته و به‌ما نيز سفارش كرده‌اند. پس شرط آغاز نفی روزگار جهنمی ‌اكنون متعهد بودن به‌محتوای واژه‌ها و كلمات است. يعنی كه بايد بسا بيشتر از دشمنان اميد و آنان كه تمام منافعشان اين است تا به ‌ما بقبولانند «آرزو» مقوله‌یی وهم انگيز است خود ما سختگيرتر در به‌كار بردن آن باشيم. از اين نظر برای كسانی كه به‌نحوی در دايره جنايتهای تاريخی خمينی قرار می‌گيرند، بسيار قابل دقت است كه با دادن اميدهای كاذب و گزارشهای غيرواقعی شاهدان و حاضران را در سرزمين خيالات خود سرگردان و منتظر باقی نگذارند. برای اجتناب از كلی‌بافی بهتر است به‌مناسبت صحبت امروز مثالی از همين موضوع كشتار سياه زندانيان سياسی به‌فتوای خمينی در تابستان سال۱۳۶۷ بزنيم. همگان می‌دانند كه در آن تابستان سياه خمينی پس از 8سال جنگ ضدميهنی و پذيرش ذلت‌بار آتش‌بس دست به‌كاری زد كه در تاريخ جنايات عليه بشريت بی‌سابقه است. او با يك فتوای به‌اصطلاح مذهبی دستور یك نسل‌كشی سياه را صادر كرد. براساس اين فتوا «کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به‌اعدام می‌باشند». او در پاسخ نامه پسرش تأكيد كرد: « هركس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد، حكمش اعدام است. سريعاً دشمنان اسلام را نابود كنید». هرچند غيرقابل‌باور، اما در اندك مدتی بساط دار در تمام زندانها برافراشته شد. دادگاههای آخوندی در كمتر از یك دقيقه و با گرفتن تنها يك جواب از مجاهدین استوار حكم به‌دار آويختن آنان را صادر كردند. مجریان فتوا از زندانیان مجاهد هويت سياسی آنان را می‌پرسيدند و اسيرانی كه اغلب از سالهای قبل در زندان بودند با سرفرازی هویت ایدئولوژيك_ سياسی خود را در یك كلمه بيان می‌كردند: «مجاهد». همين پاسخ كافی بود تا حكم بی‌درنگ صادر شود. و البته بعد از اسيران مجاهد خلق نوبت ديگر زندانيان رسيد و بسياری از آنان نيز مظلومانه بردار شقاوت آويخته شدند. و به‌اين ترتيب سی هزار زندانی سياسی به‌شهادت رسيدند. جنايتی هولناك به‌وقوع پيوست كه در تاريخ سرزمينمان بی‌سابقه است. من به‌ويژه از اين نظر برروي تاريخ سرزمين خود تأكيد می‌ورزم كه در گذشته تاريخی خود بسا قتل‌عامها و كشتارهاي وحشيانه داشته‌ايم. در هرگوشه تاريخ ما ديكتاتوري نشسته است. در هركوچه اين ميهن ميرغضبی افسارگسيخته با قداره‌یی خونچكان قرق و راهبند راه انداخته است. چنگيز و تيمور هم كم نديده‌ايم. امير مبارزالدين و شاه شجاع و شاه عباس و نادر شاه و رضا شاه هم كم نداشته‌ايم. اما به‌درستی هيچ یك از آنان قابل مقايسه با آن چه كه در كشتار سال۶۷ رخ داد نيست در تاريخ هيچ یك از كشورها نيز نمونه آن چه را خمينی و اعوان و انصارش انجام دادند، سراغ نداريم. اما دردناكتر اين است كه اكنون پس از 17سال كه از وقوع چنين جنايت هولناكی می‌گذرد هنوز از ابعاد واقعی آن چه كه برسر آگاهترین فرزندان اين مرز و بوم گذشته خبر نداريم. هنوز عمق جنايت را آن گونه كه بوده نمي‌شناسيم. قاتلان بر سركارند و در اين مسير چنان استوار، و به‌عبارت رساتر وقيح‌اند، كه وقتی پای حتی صحبت از آن به‌ميان می‌آيد، بدون هيچ رودربايستی پرده‌های فريب «اصلاح طلبی» را هم كنار می‌زنند و با قاطعيت دستور توقيف روزنامه‌یی را می‌دهند كه در اين باره سخنی كوتاه نوشته است. انگاری كه عزم دارند تا از حافظه تاريخی ما بزدايند و ما در يك فراموشی آگاهانه حتی خاطره عزيزانمان را به‌گور ببريم. قاتلان همان‌طور كه حتماً شنيده‌ايد، حتی از مزار تعدادی قربانيان خود در خاوران يا قطعه 33 بهشت‌زهرا و حتما در ساير گورستانها در شهرهاي ديگر در نگذشته‌اند. با بلدوزر به‌جان آنها افتاده‌اند و حتماً تصاوير ويران كردن آنها را ديده‌ايد. البته روشن است اين كه به‌هر بهانه و تحت هر نامی‌ اين كار را انجام دهند، هدفی جز زدودن آثار جنايت خود ندارند. در اين ۱۷ساله، نه تنها از هيچ آمر و عاملي بازخواستی نشده كه برعكس آمران اصلی آن به‌وزارت و صدارت رسيده‌اند. به‌لحاظ بين‌المللی نيز سياستهای سازشكارانه با دولت قاتلان باعث شده كه تلاشهای كوشندگان در افشاي اين جنايت چندان راه به‌جایی نبرد. دلارهای نفتی و شانتاژهای آخوندی به‌قدری هوش و حواس دولتمران غربی را برده كه حوصله چندانی براي سخن گفتن از قتل عام 30هزار زندانی سياسی را ندارند. از نظر آنها بهتر است كه سازمانهایی هم‌چون ديدبان حقوق‌بشر به‌جاي پرداختن به‌اين قبيل چيزهای حتماً بی ارزش به‌مسائل مهمتری نظير زندانهاي مجاهدين در عراق بپردازند و به‌جاي پرس و جو كردن در مورد گورهای جمعی قربانيان به‌نقض حقوق‌بشر توسط مجاهدين بپردازند. و شگفتا كه كسی نيست از اين حضرات بپرسد آيا چگونه است كه به‌جاي مصطفی پورمحمدی‌ها كه از آمران اصلی كشتار سياه 67 بوده است و اخيراً به‌وزارت كشوری رسيده كه ميزان عمليات تروريستی‌اش در خارج كشور از صدها گذشته بازماندگان قربانيان 17سال پيش و حتي 27ساله اخير بايد متهم به‌داشتن زندان و شكنجه شوند و در ليستی سياه قرار گيرند. البته پاسخ برای همه روشن است. نيازي نيست كه هوش و ذكاوتی فوق‌العاده داشته باشيم و يا مانند مردهزارتير رژيم بركرسی رياست جمهوری هاله‌یی از نور را بر گرد سر خود احساس كنيم تا بدانيم كه همه اين مماشاتها و سكوتها و حق‌كشيها و بی‌عدالتيها از منافعی مادی سرچشمه مي‌گيرد. منافعی كه البته با تاراج ثروتهای مردم ايران تأمين خواهد شد. اين است كه تأكيد دارم روي فتنه‌های خاص و عام روزگاری كه در آن به‌سر می‌بريم. اما در كنار اين همه تلخيها دو واقعيت ديگر نيز وجود دارد. دو جبری كه نه تنها ما كه تمام دوستان و دشمنانمان نيز از پذيرش آن ناگزير هستند. ما راهی جز مبارزه با آخوندها نداريم و ما محكوم به‌پيروزي هستيم. ما به‌اين دو جبر البته گردن می‌نهيم و اگر هزار تيغ بلا از آسمان هم ببارد لحظه‌یی در اين عزم ترديد نخواهيم كرد. دوستان! درست يك روز قبل از تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر در دسامبر1948 کنوانسيون منع و مجازات کشتار دسته‌جمعی به‌تصويب مجمع عمومی‌سازمان ملل رسيد. در ماده اول اين كنوانسيون تصريح شده است كه «قتل‌عام» يك جرم بين‌المللی است و مرتكبان آن بايد مجازات شوند. در اين كنوانسيون موارد احتمالی و يا انواع كارهايي كه شامل مجازات ماده «قتل‌عام» مي‌شود مشخص شده‌اند. قتل‌عام، توطئه براي قتل‌عام، تحريک مستقيم و علني در انجام قتلها، کوشش براي انجام قتل‌عام و شرکت در امر قتل‌عام موارد مشخص شده در اين ماده از كنوانسيون است كه همگی اعمالی قابل مجازات می‌باشند. به‌اين ترتيب جاي هيچ‌گونه اما و اگری باقی نمي‌ماند و تكليف حقوقی آمران و عاملان قتل‌عام زندانيان سياسي در سال1367 روشن است. تمامی‌آنها، از صدر تا ذيل جنايتكاران عليه بشريت محسوب مي‌شوند و بايد پس از محاكمه در يك دادگاه بين‌المللی و علنی به‌مجازات برسند. اين كه مردم ايران در مورد اجراي حكم هركدامشان چه تصميمی ‌بگيرد چيزي است كه بعد از محاكمه مشخص مي‌شود. اين را از اين بابت تصريح مي‌كنم كه مشخص باشد هيچ فرد يا گروهی تحت هرنام و مكتبی حق ندارد به‌نيابت از طرف مردم ايران برجرم مجرمان قلم عفو بكشد. موضوع رابطه با آمران و عاملان قتل‌عام زندانيان سياسي مجاهد و مبارز در سال۶۷ امری است جنایی. آن هم نه يك جنايت معمولي. چيزي است در رديف جنايتهاي عليه بشريت هم‌چون به‌راه‌اندازي كوره‌هاي آدم‌سوزي. و همه می‌دانند كه اين قبيل جرمها شامل مرور زمان نمي‌شود. تأكيد ما برضرورت محاكمه دست‌اندركاران قتل‌عام را نبايستی كينه‌جویی از آنان تلقی كرد. اين كار براي دفاع از انسانيتی است كه پايمال شده و انسانيتی كه بايد آن را حفظ كرد و گسترش داد. قاتلان و جنايتكاران، تحت هر نام و عنوان و مقام سياسی و مذهبی و رسمی ‌و غير رسمی، بايستی بدانند وقتی كه دست به‌شكنجه می‌زنند و بالاتر از آن اقدام به‌قتل‌عام زندانيان می‌كنند ديگر هيچ آينده‌یی نخواهند داشت. در جهان ما، يعني در فردایی كه می‌خواهيم بسازيم، جایی برای اين قبيل «انسان نماها» وجود ندارد. پيش و بيش از ما، خود آنها بايد بدانند كه مجازاتشان اگر دير و زود داشته باشد سوخت و سوز ندارد. ارتجاع رودر روی ما ارتجاعي است كه با دكان دين و به‌نام خدا، مهيب‌ترين نيروی تاريخ (و يا ضد تاريخ) را نمايندگی می‌كند. ما مردمي‌ نبوده‌ايم كه ديكتاتور كم ديده باشيم. اما تكبه‌تك و يا همه آنها را در يك كفه قرار بدهيد و خميني و تيره و تبار خونريزش را در اين بيست و اندي سال حاكميتشان بگذاريد در كفه ديگر. فكر مي‌كنيد كدام كفه سنگينی خواهد كرد؟ كدام حكومتي در اين خاك اين چنين بنيادهای مادی و معنوی ملت و فرهنگ را برباد داد؟ هرفرد و يا هرگروه و سازمان و حزب كه داعيه ميهن و انسان و شرف داشته باشد اين واقعيت را بهتر و عميق‌تر درك مي‌كند و در عمل نيز وفادارتر به‌آن خواهد بود. اين درك ما را از «قرباني» صرف بودن بيرون مي‌آورد و ما را در نوك پيكان مبارزه ضدتروريسم و بنيادگرایی قرار مي‌دهد. كم جايگاهی نيست. تاريخ فرصتي به‌ما داده است تا در مبارزه با ارتجاع مذهبي پيشتاز باشيم. براي احترام به‌جايگاهی كه به‌خاطر مبارزه با آخوندها نصيبمان شده بايستی با هدف نابود كردن ژن«خميني» نسبت به‌شكنجه‌گران و آمران و عاملان قتل‌عام۶۷  هرچه سخت‌گيرتر باشيم. در ابتداي سخن، به‌دشواري راهي كه در پيش داريم اشاره كردم. اما به‌رغم همه توطئه‌ها و همه سكوتها و حق پوشيها در 25 و 28نوامبر گذشته در مقر دادگاه جنايي ساختمان دادگستري رم حادثه‌يي اتفاق افتاد كه از نظر من بسيار مهم است. مهم از اين وجه كه مشخص مي‌كند تلاشها بي‌ثمر نبوده و نيست و ما در آغاز طلوعی شكوهمند قرار داريم. در اين روز دادگاه عالي جنایی رم به‌پرونده شهيد سرفراز مقاومت ايران حسين نقدي رسيدگی مي‌كرد. آقاي فرانچسكو آماتو رئيس دادگاه فتوای قتل‌عامی‌را كه خمينی در سال۶۷ صادر كرده بود، به‌عنوان يك سند تاريخي جنايت عليه بشريت و سندی براي رسيدگي پرونده ثبت كرد. اين سند توسط مقاومت ايران به‌يك دادگاه ارائه شده است. و دوستان حاضر در صحنه نقل می‌كنند كه وقتي دستخط خميني به‌دادگاه ارائه شد نه تنها اعضاي دادگاه كه تماشاچيان و روزنامه نگاران حاضر در آن‌جا نيز غرق در بهت و ناباوري شده بودند. اين به‌ما نشان مي‌دهد كه نه تنها بايد برتلاشهاي خود بيفزاييم. كه علاوه براين بايستي هرچه بيشتر به‌سوي سازمان دادن فعاليتهايمان پيش برويم. بدون ترديد از چنين موفقيتي به‌دور مي‌بوديم اگر كه سازمانی نمی‌داشتيم كه حق شهيدان ما را نه تنها در داخل ايران كه در صحنه بين‌المللی نيز فرياد بزند. با اتكا به‌اين كوشش همه جانبه‌ و همگانی است كه اميد، واژه‌یی واهی نخواهد بود. بنابراين اميد خود را وا ننهيم و به‌رغم سختيها بر مجاهدت خود در احقاق حقوق شهيدان و به‌پای ميز محاكمه كشيدن آمران و عاملان قتل عام سياه۶۷ پای بفشريم. پيروزی از آن ماست، زيرا كه برطبل آگاهی می‌كوبيم و در برابر تبليغات فريبكاران و تهمتهای مرعوب‌شدگان بر زنده بودن شهيدانمان يقين داريم