گواهی مجاهدخلق کبری جوکار در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

گواهی مجاهدخلق کبری جوکار در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

گواهی مجاهدخلق کبری جوکار در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷ – محاکمه عاملان و آمران در دادگاه بین‌المللی که روز دوشنبه ۲۴تیر ۹۸ در اشرف۳ برگزار شد. تعدادی از شاهدان زندانی و شاهدان قتل‌عام۶۷ در این کنفرانس شهادتهای خود را به حاضرین ارائه دادند.

صحبتهای کبری جوکار را درباره نحوه دستگیری و شکنجه خود و دیگر زندانیان و اعدام زنان باردار می‌شنویم.

 

سخنرانی مریم رجوی در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

سخنرانی مریم رجوی در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

سخنرانی مریم رجوی در کنفرانس دادخواهی قتل‌عام۶۷

به مهمانان گرامی، آقایان غزالی، گارسه، بومدرا، پیتر مورفی و همچنین پدر برایان، وکلای مدافع اشرفی‌ها و دادخواهان مجاهدان قتل‌عام شده، درود می‌فرستم.
همچنین به‌ شما خواهران و برادران عزیزم، به‌خصوص به‌بیش از ۹۰۰زندانی سیاسی شکنجه‌شده در دیکتاتوریهای شاه و خمینی که بسیاری از آنها در این جا حضور دارند، درود می‌فرستم.
در آستانه سی و یکمین سالگرد شهادت سی هزار زندانی سیاسی هستیم که بر اساس حکم خمینی به‌جرم «سر موضع» بودن و وفای به‌عهد، بر سر نام مجاهد و آرمان آزادی مردم ایران قتل‌عام شدند.
به‌آن جانهای جوان، آن عاشقان آزادی و زیبایی، آیینه‌های پاک آروزهای مردم ایران، هزاران درود.
گرچه یاران فارغ‌اند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد
گرچه صد رود است از چشم‌ام روان زنده‌رود باغ‌کاران یاد باد
قتل‌عام‌شدگان، وجدان شورشی و شورشگر تاریخ ایران‌اند. گوهر صدق و فدا و وفا که جامعه ما در قلب خود محفوظ داشته و حیات حقیقی‌اش از آن می‌جوشد.
در گیرودار کشتارها، در یکی از بندهای زندان اهواز دو آخوند جلاد ‌به‌نام‌های جزایری و عبداللهی فریاد می‌زدند: باید موضع بگیرید؛ یک طرف خمینی است و یک طرف مسعود رجوی، شما در کدام طرف می‌ایستید؟
از انتهای بند دختری چنین خروشید:‌ زنده باد مسعود، مرگ بر خمینی‌. او سکینه دلفی بود؛‌ قهرمان ۲۶ساله‌یی از فرزندان مردم آبادان. با شنیدن خروش او، پاسداران بر سرش ریختند و به‌شدت مجروحش کردند. فردا روز از این بند ۳۵۰نفری، ۳۴۹نفر، بدار آویخته شدند.
گوهر صدق و فدا این‌چنین خلق و پرداخته شد و سرمایه آرمانی جامعه ایران برای آزادی و آینده گردید.
پس ما باز هم ‌سروده محمود حسنی فرزند مردم شاهرود را تکرار می‌کنیم که وقتی همراه با ۶۰مجاهد دیگر در حال عبور از دالآن مرگ در زندان اوین بود، چنین زمزمه می‌کرد:
وقتی که شب‌هنگام
شهاب روشنی را در آسمان دیدی
از یاد مبر شعله‌های سرکشی را
که در شبهای سرد اوین خاموش گشتند
تا که بامدادان سر‌زند ستاره‌یی.

قتل‌عام زندانیان سیاسی، تصادم خونین قرون وسطا و نسل فردا
قتل‌عام زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز، تصادم خونین قرون وسطا و نسل فردا بود. نسل برپادارنده انقلاب بهمن که عزم یک جامعه آزاد و برابر را داشت، با هیولای استبداد دینی و هجوم سرکوب و غارت مواجه شد. قتل‌عام ۶۷ صحنه هولناک این رویارویی تاریخی بود؛ اما پایان آن نبود بلکه با همه دردناکی‌اش، آغاز تازه‌یی از کشاکشی بود که هم‌چنان ادامه دارد و سرنوشت جامعه ایران را قرین آزادی می‌کند.
از این نظر واقعه قتل‌عام با آزادی و آینده ایران گره خورده است؛ با حقوق‌بشر سنگسار شده ایران؛ با مقاومت برای آزادی و برابری؛ با خیانت مماشات‌گران خارجی؛ با ترس و خفت ننگ‌آلود تسلیم‌طلبان داخلی و البته با سرنگونی رژیم. زیرا روزی که آخوندها بر اثر جنبش دادخواهی مردم ایران وادار شوند پرونده این جنایت بزرگ را باز کنند، روز پایان حکومت ولایت‌فقیه است.
در بسیاری از گواهی شاهدان بارها شنیده‌ایم و خوانده‌ایم که قهرمانان زندانی در برابر شکنجه‌گران و جلادان، ایستادگی می‌کردند و به مسعود درود می‌فرستادند. جملات سخنرانی‌های او را که حفظ کرده بودند، با هم‌بندان‌شان زمزمه می‌کردند و در ملاقاتها با ایما و اشاره از او خبر می‌گرفتند.
آنها در تکرار این سرخ‌ترین نام زمانه ما، پیامی داشته و دارند. پیام‌شان این است که‌ای نسل‌هایی که پس از ما می‌آیید، ای جوانانی که داستان تمام نشده ما را می‌شنوید، راه و آرمان مسعود رجوی را در پیش بگیرید!
راه نبرد برای جامعه‌ی عاری از ستم و بهره‌کشی، عاری از اختناق و استبداد و عاری از جهل و فریب. و راه و آرمانی که با کلمه مقدس آزادی معنی می‌شود.

نقطه عزیمت خمینی از قتل‌عام ریشه‌کنی کامل مجاهدین بود
می‌دانید که در قتل‌عام ۶۷همان‌طور که خمینی در حکم خودش نوشته بود، نقطه عزیمت او ریشه‌کنی کامل مجاهدین بود. به این منظور او ماشین کشتار را در چند پهنه به‌کار گرفت:
فشرده‌ترین موج قتل‌عام در زندانهای اوین و گوهردشت آغاز شد و هدف آن به‌طور خاص اعضای مجاهدین بود. منتظری، جانشین سابق خمینی، کشتارها در این دو زندان را یک «قصابی… که در هیچ جای دنیا انجام نشده» توصیف کرده است.
در سوم شهریور ۶۷، مسئول شورای ملی مقاومت، مسعود رجوی در تلگرامی به‌ دبیرکل ملل ‌متحد خاویر پرز دو کوئلار، فاش کرد که: «فقط در روزهای ۲۳، ۲۴و ۲۵مرداد ۸۶۰جسد از زندانیان سیاسی اعدام‌شده از زندان اوین تهران به گورستان بهشت‌ زهرا انتقال داده شده».
بخش مهم دیگری از قتل‌عام، کشتار گسترده در زندانهای مراکز استانها و شهرستانهاست که بر اساس حکم خمینی صورت گرفت. در آن حکم خمینی گفته بود قضات رژیم نباید هیچ فرصتی را برای احاله پرونده‌ها به‌ مراکز استانها از دست بدهند؛ بلکه باید مجاهدین را در هر زندانی که هستند، اعدام کنند.
تازه‌ترین فهرست گردآوری شده توسط سازمان مجاهدین از قتل‌عام شدگان اسامی ۱۱۰شهرستان از شهرستانهای محل اعدام را نشان می‌دهد.
در نمایشگاهی که نبرد تاریخی مردم ایران با استبداد دینی را به‌ تصویر کشیده و شما دیدید، یک صحنه چشمگیر نقشه‌های جداگانه یک به یک استانهای ایران است که نشان می‌دهد در هر یک از آنها بدون استثنا بی‌شمار فرزندان مردم ایران در قتل‌عام سال ۶۷و در اعدام‌های بی‌وقفه دهه ۶۰و بعد از آن به‌ شهادت رسیده‌اند.
یعنی مردم ایران از هر ملیت و مذهبی و از هر شهر و استانی برای سرنگونی رژیم و به‌دست آوردن آزادی‌ با پرداخت سنگین‌ترین بها متحد و همبسته بوده و هستند. تصادفی نیست که درست از همین شهرها و استانها دائماً قیام‌ها و جنبش‌های اعتراضی می‌جوشد و شهرهای شورشی یک به‌یک بر می‌خیزند.
جامعه ما با چنین آتش بنیان‌کنی که در دل دارد راه پس و پیش برای خامنه‌ای باقی نگذاشته است. و سرنگونی تقدیر محتوم رژیم آخوندی است.

دستگیری و اعدام زندانیان آزاد شده
واقعه مهم دیگری، که به‌ موازات همان قتل‌عام‌ها در بیرون زندانها به‌راه افتاد، دستگیری وسیع زندانیان آزاد شده قبلی یا هواداران مجاهدین و سپس اعدام آنان در زندانها بود. در همان ماهی که قتل‌عام آغاز شد، مسئول شورای ملی مقاومت در تلگرامی به دبیرکل ملل متحد، فاش کرد که هم‌زمان با اعدام‌های جمعی زندانیان سیاسی «موج گسترده‌ دستگیریهای سیاسی در شهرهای مختلف ایران آغاز شده که بیش از ۱۰هزار نفر را شامل می‌شود».
بعد از آن دکتر کاظم رجوی، شهید بزرگ حقوق‌بشر، که در آن زمان نماینده‌ٔ شورا در اجلاس رسمی کمیسیون تحقیق ملل ‌متحد درباره‌ ناپدیدشدگان سیاسی در مقر ملل ‌متحد در ژنو بود، در سخنرانی خود گفت: «رژیم خمینی در گرماگرم پذیرش قطعنامه‌ شورای امنیت، تمامی خشم خود را متوجه هواداران مقاومت در داخل کشور کرده است. به‌طوری‌که از روز اعلام آتش‌بس تاکنون، هر روز صدها نفر از مردم شهرهای مختلف ایران را ربوده و مخفیانه به جوخه‌های اعدام سپرده یا در زندانها به بند کشیده است».
در تاریخ ۲مرداد ۶۷، خمینی به‌صورت محرمانه حکم برپایی یک دادگاه ضربتی، زیر عنوان «دادگاه رسیدگی به‌ تخلفات جنگی»‌ را صادر کرد و آخوند علی رازینی را به‌ریاست آن گمارد. متن کامل این حکم محرمانه سه ماه بعد از سوی مقاومت ایران افشا شد.
اما دادگاه در روزهای بعد به سرعت تغییر جهت داد و حامیان مجاهدین را در غرب کشور هدف قرار داد. آنها مردم مناطق غرب ایران بودند که به‌ حمایت از مجاهدین برخاسته بودند و نیز جوانانی که از سایر استانهای ایران به‌همین منظور به‌غرب کشور رفته بودند.
در ۲۶مرداد همان سال مسئول شورای ملی مقاومت در تلگرافی به‌ دبیرکل سازمان ملل و رهبران پنج عضو دائمی شورای امنیت درباره اعدام گسترده افرادی هشدار داد که در نبردهای ارتش آزادیبخش حضور نداشته و تنها به‌خاطر هواداری از مجاهدین اعدام می‌شوند.

سکوت و مصونیت دادن دولتهای غرب به قاتلان به‌خاطر سیاست مماشات
هدفم از بازگویی این وقایع این است که یادآوری کنم که از همان اولین هفته‌های پس از شروع قتل‌عام، مقاومت ایران به‌ افشاگری بین‌المللی فعالی دست زد تا جهان و به‌خصوص دولتهای غرب را به‌ واکنش برانگیزد. اما آنها به‌دلیل سیاست مماشات‌ که تازه شروع کرده‌ بودند، نسبت به‌ این فراخوانها سکوت کردند.
در حقیقت یکی از زیانبارترین کار کردهای سیاست مماشات مصونیت دادن به‌ قاتلان حاکم است جنایتی که از اوایل دهه ۶۰شروع شده بود و در جریان قتل‌عام به اوج رسید و هم‌چنان ادامه دارد.
مصونیت دادن به سرمداران رژیم، به آنها فرصت داد تا همان‌طور که کشتار زندانیان و دستگیر شدگان را بر طبق یک طرح منظم به‌اجرا گذاشتند، کتمان این جنایت را هم با یک طرح کنترل شده دنبال کنند.
می‌دانید که رژیم از سال ۶۷ تا به‌حال به تلاش‌های زیادی برای از بین بردن آثار گورهای جمعی قتل‌عام شدگان در سراسر ایران دست زده. از جمله ساختمان‌سازی یا احداث جاده در این گورستانها، تغییر شکل آنها به‌وسیله بولدوزر، تبدیل آنها به‌ گورستانهای جدید و همچنین با دستگیری و شکنجه خانواده‌هایی که در پی یافتن مزار عزیزان‌شان بودند. بخش قابل توجهی از اطلاعات و حتی عکس‌ها و تصاویر این تخریبها هم منتشر شده. اما جامعه جهانی در اساس جز سکوت و تماشا، واکنشی نداشته است.
رژیم حاکم از انتشار اطلاعات و جزییات قتل‌عام زندانیان سیاسی طفره می‌رود، اما مصون از پاسخگویی بین‌المللی است. از گفتن نشانی مزار اعدام شدگان به‌ خانواده‌هایشان خودداری می‌کند، گورهای جمعی را تخریب می‌کند، اما از هر گونه حسابرسی مصون مانده است.
بالاترین مسئولان این جنایت و اعضای هیأت‌های مرگ در زمره گردانندگان ارشد حکومت‌اند‌ از رئیس قضاییه و رئیس دیوان عالی تا وزیر به‌اصطلاح دادگستری، که از هر گونه حسابرسی مصون مانده‌اند.
عده‌یی از آنها از جمله خامنه‌ای، از کشتار ۶۷ دفاع می‌کنند و حتی می‌گویند به‌آن افتخار می‌کنند، اما هم‌چنان از مصونیت برخوردارند. چنان که عفو بین‌الملل در گزارش دسامبر گذشته (آذر۹۷) خود درباره قتل‌عام گفته است: «ایران با یک بحران مصونیت مواجه است» و «استمرار جنایتها در ایران مستقیماًً به مصونیتی ربط دارد که مقامات رژیم ایران از آن بهره برده‌اند».
همین مصونیت دادنها و چشم‌بستن‌هاست که رژیم را در عرصه صدور تروریسم و جنگ‌افروزی نیز جری‌تر کرده است.

زمان پایان دادن به سه دهه مصونیت سران رژیم
زمان آن است که جامعه جهانی به‌سه دهه مصونیت سران رژیم آخوندی از پاسخگویی به‌ جنایت‌هایش خاتمه بدهد.
زمان آن است که پرونده نقض حقوق‌بشر در ایران به‌خصوص اعدام‌های دهه ۶۰و قتل‌عام ۶۷ به‌شورای امنیت ملل ‌متحد ارجاع شود.
زمان آن است که خامنه‌ای و دیگر سردمداران رژیم به‌خاطر ارتکاب جنایت علیه بشریت در برابر عدالت قرار گیرند.
زمان آن است که سازمان ملل یک کمیسیون تحقیق بین‌المللی درباره قتل‌عام۶۷تشکیل دهد.
و زمان آن است که جهان حق مردم ایران را برای مقاومت و نبرد برای سرنگونی فاشیسم دینی به‌رسمیت بشناسد.
از جامعه جهانی، شورای امنیت و کشورهای عضو و شورای حقوق‌بشر و دیگر نهادهای ذیربط ملل متحد، اتحادیه اروپا و مدافعان حقوق‌بشر و جویندگان عدالت در سراسر جهان می‌خواهم که برای پایان دادن به مصونیت مسئولان این قتل‌عام اقدام کنند. چگونه جهان تحمل می‌کند که در ملل ‌متحد در کنار کسانی بنشیند و مذاکره و معامله کند، که دستشان در خون دهها هزار زندانی سیاسی است؟ این توهین به حقوق‌بشر است این میدان دادن به افراطی‌گری و بنیادگرایی است، و این زیر پا گذاشتن عدالت و دموکراسی، نه تنها در ایران بلکه در سراسر منطقه و تمامی جهان است. قتل‌عام زندانیان سیاسی بزرگ‌ترین قتل‌عام زندانیان بعد از جنگ جهانی دوم است.

جنبش دادخواهی، جنبش مظلومان و سرکوب‌شدگان
عموم ایرانیان در داخل و خارج کشور را فرا می‌خوانم که به‌ پیشبرد و گسترش جنبش دادخواهی قتل‌عام‌شدگان به‌هر میزان و به‌هر شکل که می‌توانند یاری برسانند. این جنبش مظلومان است. این جنبش سرکوب شدگان است. این جنبش داغداران است. هرکس که در این رژیم طعم زندان و اسارت را چشیده است، هرکس که شلاق خورده است و هر زنی که مورد تعدی و تحقیر قرار گرفته و هر کس که وجدانش از این همه جنایت جریحه‌دار شده عضوی از جنبش دادخواهی است.
ما یک روز در برابر جنگ‌طلبی خمینی پرچم صلح را برافراشتیم و آن قدر ایستادیم تا به‌یمن نبردهای ارتش آزادیبخش جام‌زهر آتش ‌بس را به‌ حلقوم خمینی ریختیم. یک روز در برابر برنامه شوم بمب‌سازی اتمی به‌ مبارزه برخاستیم و آن قدر در این مبارزه پایداری کردیم تا جام‌زهر اتمی را به‌ حلقوم خامنه‌ای سرازیر کردیم و حالا عهد کرده‌ایم که آن قدر بر این دادخواهی پایداری کنیم و آن قدر بایستیم تا جام‌زهر حقوق‌بشر و جام‌زهر پرونده قتل‌عام‌شدگان به‌ حلقوم این رژیم ریخته شود. آری هزار جام‌زهر در خدمت هزار اشرف برای به‌زیر کشیدن آخوندها و برای آزادی.
جنبش دادخواهی ادامه دارد: ما تا روشن شدن تمام اطلاعات این جنایت بزرگ؛‌ تا معلوم شدن نشانی مزار تمام خواهران و برادران‌مان، تا روزی که یک به‌یک جلادان حاکم پای میز عدالت کشیده شوند و تا روزی که نظام قتل‌عام و ولایت قتل‌عام توسط مردم ایران و کانون‌های شورشی و ارتش بزرگ آزادی سرنگون شود.
سلام بر شهیدان
سلام بر آزادی
درود بر همه شما.

اطلاعیه عفو بین‌الملل: استمرار شکنجه خانواده قربانیان قتل‌عام۶۷

اطلاعیه عفو بین‌الملل: استمرار شکنجه خانواده قربانیان قتل‌عام۶۷

اطلاعیه عفو بین‌الملل: استمرار شکنجه خانواده قربانیان قتل‌عام۶۷  

سازمان عفو بین‌الملل به مناسبت «روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه» اطلاعیه‌ای درباره کشتار زندانیان سیاسی در سال۶۷ صادر کرد. عفو بین الملل در این اطلاعیه به کشتارهای سیستماتیک و بدون هیچ‌گونه روند قضایی اشاره دارد.

با گذشت سه دهه از اعدام هزاران زندانی سیاسی در سال۶۷، همچنان مقامات رژیم ایران به اذیت و آزار و شکنجه خانواده‌های قربانیان ادامه می‌دهند. این خانواده‌ها هنوز هم نمی‌دانند که عزیزانشان چه زمانی و کجا و چگونه اعدام شده‌اند و در کجا دفن شده‌اند و این رنجی است که به مدت سی سال آن را تحمل می‌کنند.

اطلاعیه در این رابطه می‌نویسد: «بی‌شک، این رنج عذاب‌آوری که به مدت بیش از ۳۰سال به خانواده‌های قربانیان تحمیل شده ناقض اصل ممنوعیت مطلق شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی، در چارچوب قوانین بین‌المللی است.»

شکنجه و رفتارهای غیرانسانی، اگر به حمله سازمانیافته یا در سطح گسترده بدل شده باشد، مصداق جنایت علیه بشریت به شمار می‌رود.

مشروح اطلاعیه عفو بین‌الملل

برخوردهای بیرحمانه حکومت ایران با خانوادههای قربانیان کشتار۱۳۶۷ نقض ممنوعیت شکنجه است

۵تیر۱۳۹۸

سازمان عفو بینالملل در بیانیهای به مناسبت «روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه» اعلام کرده است که مقامها و مسئولان ایرانی با برخوردهای بیرحمانه با اعضای خانوادههای هزاران زندانی که در سال۱۳۶۷ در زندانهای نقاط مختلف کشور قربانی ناپدیدسازیهای قهری و اعدامهای فراقضایی شدند، به شکل سازمانیافته به نقض «ممنوعیت مطلق شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی و ترذیلی» اقدام میکنند.

با گذشت سه دهه از زمانی که حکومت ایران چندین هزار مخالف و دگراندیش سیاسی را قهرا ناپدید کرده، مخفیانه کشته و اجسادشان را در گورهای جمعیِ بینشان انداخت، مقامها و مسئولان ایرانی همچنان به زجر و عذاب دادن بستگان قربانیان ادامه میدهند و از افشای این حقایق امتناع میکنند که عزیزان آنها را چه زمانی، چگونه و چرا کشتند و اجسادشان را کجا دفن کردهاند. آن دسته از اعضای خانوادههای قربانیان که خواهان روشن شدن حقیقت و اجرای عدالت شدهاند مورد تهدید، آزار، ارعاب و حمله قرار گرفتهاند.

فیلیپ لوتر، مدیر بخش پژوهشهای خاورمیانه و شمال آفریقای عفو بینالملل، گفت: «مقامها و مسئولان ایرانی همچنان از اقرار رسمی و علنی به این کشتارها و اطلاعرسانی به خانوادههای کشتهشدگان درباره سرنوشت و محل دفن اجساد عزیزانشان امتناع میکنند .این رویه خانوادههای قربانیان را تحت فشار بیرحمانهای قرار داده است، خانوادههایی که داغشان هنوز تازه است و زندگیشان با بلاتکلیفی و بیعدالتی گره خورده است.»

«بیشک، این رنج عذابآوری که به مدت بیش از 30 سال به خانوادههای قربانیان تحمیل شده ناقض اصل ممنوعیت مطلق شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی، در چارچوب قوانین بینالمللی است.»

شکنجه و رفتارهای غیرانسانی، اگر به حملهی سازمانیافته یا در سطح گسترده بدل شده باشد، مصداق جنایت علیه بشریت به شمار میرود .

گروهی از خانوادههای قربانیان که عفو بینالملل با آنها مصاحبه کرده میگویند که زندگیشان همچنان در سایهی بلاتکلیفی ،اضطراب و اندوه و درد و رنج عمیق قرار دارد. بسیاری از آنها گفتهاند که به دلیل عدم تحویل جنازهی عزیزانشان برای سوگواری، آنها همچنان در وضعیتی برزخی گرفتار ماندهاند و سخت است باور کنند که عزیزانشان واقعا از دست رفتهاند.

شایسته وطندوست، که شوهرش فرزان ببری در سال۱۳۶۷ قهرا ناپدید شده و به شیوهی فراقضایی اعدام شد، میگوید: «بعد از این همه سال ،هنوز هم بعضی از خانوادهها نمیتوانند باور کنند. یا حتی خود من گاهی اوقات به شک میافتم که نکند ]شوهرم زنده باشد[ … منظورم این است که تا وقتی که شما جسد را نبینی، نمیتوانی باور کنی.»

عزت حبیبنژاد از تأثیر عذابآوری میگوید که ناپدیدسازی قهری و کشتن شوهرش، مهدی قرایی، بر مادر این قربانی گذاشته است. به گفتهی او، مادر شوهرش هنوز نتوانسته است مرگ پسرش را باور کند: «متاسفانه، بعد از سی سال، مادر شوهرم هنوز منتظر است که مهدی برگردد. هروقت تلفن زنگ میزند، میپرد و گوشی را بر میدارد، میگوید ممکن است مهدی باشد. هروقت زنگ در به صدا میآید، میگوید شاید مهدی باشد. اصلاً نتوانسته ]مرگ او را[ قبول کند.»

در برخی موارد، بستگان قربانیان گفتهاند که ناپدیدسازیهای قهری و کشتارهای مخفیانه موجب ابتلای پدر و مادر قربانیان به مشکلات جسمی و روانی، از جمله حملهی قلبی، افسردگی، روانپریشی و تمایل به خودکشی شده است .

کارزار مستمر مقامها و مسئولان ایرانی برای انکار وقوع کشتارهای 1367 و پاک کردن خاطرهی جمعیِ قربانیان از تاریخ رسمی، رنج و محنت این خانوادهها را تشدید کرده است .چنین اقداماتی، علاوه بر سایر برخوردهای بیرحمانه ،از جمله شامل خودداری از ارائهی گواهی فوت به خانوادههای قربانیان در بسیاری از موارد، یا صدور گواهیهایی در موارد دیگر بوده است که علت فوت را عوارض «طبیعی»، بیماری و یا صرفاً «فوت» اعلام میکنند. به علاوه، مقامها و مسئولان ایرانی از اذعان به وجود هرگونه گور جمعی به عنوان محل دفن اجساد زندانیانِ اعدامشده امتناع کرده و در همین حال به تخریب مکانهایی اقدام کردهاند که گمان می‌رود تأیید شده است که محل گورهای جمعی بوده‌اند؛ اینگونه اقدامات تخریبی از طریق خاکبرداری یا احداث ساختمان یا جاده یا قبرهای جدید در آن مکانها انجام شده است .علاوه بر این ،مقامها و مسئولان ایرانی برگزاری مراسم سوگواری و یادبود و بحث عمومی در مورد کشتارهای 1367 را ممنوع کردهاند و با «کم» و «ناچیز» شمردن تعداد قربانیان، درصدد کماهمیت جلوه دادن این کشتارها برآمدهاند.

عفو بینالملل در گزارشی در دسامبر 2018، با عنوان «اسرار به خون آغشته»، نتیجه گرفته است که با توجه به وسعت و ماهیت سازمانیافتهی جرایم گذشته و در حال وقوع – از جمله پنهانکاری ادامهدار در خصوص سرنوشت و محل دفن قربانیان کشتارهای محرمانه و فراقضایی سال۱۳۶۷ – مقامها و مسئولان ایرانی مرتکب مصادیق «جنایت علیه بشریت»، از جمله قتل، ناپدیدسازی قهری، آزاررسانی، شکنجه و سایر اعمال غیرانسانی شدهاند. در این گزارش از سازمان ملل درخواست شده است تا با تاسیس یک ساز و کار تحقیقاتی مستقل دربارهی این کشتارها، به کشف حقیقت کمک کند، امکان تعقیب قضایی و محاکمهی مظنونان به دست داشتن در این کشتارها را فراهم آورد و اجرای عدالت و جبران خسارت از قربانیان را که شامل خانوادههای هزاران جانباختهی این کشتارها میشود، میسر سازد.

فیلیپ لوتر گفت: « قصور در اجرای عدالت در مورد کسانی که مسئول کشتار فجیع و نیست و محو کردن هزاران انسان در سال۱۳۶۷ هستند ،فقط درد و رنج خانوادههای قربانیان را افزون میکند .این رنج و عذاب را پایانی نیست مگر این که تمام حقایق مربوط به کشتار زندانیان در سال ۱۳۶۷ افشا شود؛ از طریق روندی که متضمن نبش قبر گورها به دست متخصصان مستقل، انجام کالبدشکافی و آزمایش دیانای و تسهیل استرداد بقایای اجساد قربانیان به اعضای خانوادههای آنها است.»

۳۰خرداد روز شهیدان و آغاز مقاومت برای آزادی

۳۰خرداد روز شهیدان و آغاز مقاومت برای آزادی

از صبح ۳۰خرداد درحالی‌که تمامی پیکر مجاهدین و میلیشیا در تهران، مشتاقانه سر از پا نمی‌شناخت و در هر پارک یا کوچه و خیابان و خانه‌یی گروه‌گروه آماده می‌شد، مرکز فرماندهی با نگرانی در اطراف سیستم ارتباطی گرد آمده بود تا هیچ‌چیز خارج از کنترل، خودبه‌خودی رها نشود.

آری، فرماندهان و مسئولان مجاهدین در این‌روز واقعاًً یک شاهکار تاکتیکی و نظامی آفریدند. تظاهرکنندگان به‌ 500هزارتن بالغ می‌شدند، غیرممکن، ممکن شده بود.

به‌این‌ترتیب بعدازظهر روز 30خرداد، تظاهرات مسالمت‌آمیز نیم‌میلیونی مردم تهران به‌دعوت و پیشتازی و راهگشایی مجاهدین محقق می‌شود.

آن‌روز که رادیوی ارتجاع، پرده را ازروی همه چماقداریها و ‌تاخت‌وتازها کنار می‌زند و به‌صراحت خطاب به‌پاسداران می‌گوید و کرارا تکرار می‌کند که به‌اذن امام به‌روی مردم رگبار باز کنید. پاسداران، تظاهرات مسالمت‌آمیز را به‌خون می‌کشند.

از شبانگاه ۳۰خرداد، اعدامهای جنون‌آسای مجاهدین و همچنین دستگیریهای گسترده هرکس که کمترین ارتباطی با مجاهدین داشته، در سراسر کشور آغاز می‌شود. ماشین کشتار به‌دستور دژخیم خون‌آشام جماران در اوین به‌کار می‌افتد و خون پاکترین و آگاهترین فرزندان میهن را بی‌دریغ و با‌شتاب و شقاوتی شگفت‌انگیز بر زمین می‌ریزد.

روز ۳۱خرداد، روزنامه‌های رسمی رژیم، عکس گروهی از دختران نوجوان مجاهد را که دژخیمان خمینی، آنها را با قساوت تمام تیرباران کرده‌اند به‌منظور احراز هویت چاپ می‌کنند و با وقاحت ویژه جلادان از پدرو مادرهای آنان خواسته می‌شود که برای شناسایی و تحویل‌گیری فرزندانشان به‌اوین مراجعه کنند. شهید مقدس کاظم افجه‌ای و شاهدانی دیگر، از صحنه‌های اعدام در اوین نقل کردند که: «دختران خردسال مجاهد، در لحظه تیرباران، جملگی با مشت گره‌کرده فریاد می‌زدند: «مرگ بر خمینی»، «زنده‌باد آزادی».

 

 

 

یادی از مجاهد شهید غلامرضا خسروی قهرمان پاکباز

یادی از مجاهد شهید غلامرضا خسروی قهرمان پاکباز

یادی از مجاهد شهید غلامرضا خسروی قهرمان پاکباز

غلامرضا خسروی متولدسال۱۳۴۴ در شهر سوادجان، متاهل و پدر یک فرزند، متخصص جوشکاری بود.

رژیم آخوندها، روز ۱۱خرداد۱۳۹۳ همزمان با میلاد سیدالشهدا امام حسین (ع)، زندانی سیاسی مقاوم غلامرضا خسروی را اعدام کرد. او درمجموع ۱۲ سال را در شکنجه‌گاه‌های حکومت آخوندی و بیش از ۴۰ماه را در سلول‌های انفرادی به سر برده بود.
این حکم ظالمانه که عفو بین‌الملل شب قبل از اجرا در اطلاعیه ویژه خود آن را در تناقض با قوانین بین‌المللی و حتی در تناقض با قوانین رژیم آخوندی توصیف کرد و خواستار توقف فوری آن گردیده بود، صبح ۱۱خرداد ۱۳۹۳ (برابر با سوم شعبان) در زندان گوهردشت، به دستور خامنه‌ای و به دست دژخیمان او اجرا شد.
دادستانی خون‌آشام رژیم آخوندی اعلام کرد: سحرگاه روز یکشنبه (۹۳/۳/۱۱) یکی از افراد مرتبط با مجاهدین اعدام شد. بنا به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دادستانی تهران، محکوم‌علیه غلامرضا خسروی سوادجانی فرزند قلی نام دارد که پیش‌تر به اتهام محاربه از طریق تلاش مؤثر برای پیشبرد اهداف مجاهدین فعالیت کرده بود…حکم صادره از سوی یکی از شعب دیوان عالی کشور نیز مورد تأیید قرار گرفت. پس از ابلاغ حکم صادره تقاضای اعمال ماده ۱۸ اصلاحی نیز صورت گرفت که با رد این تقاضا، حکم به‌موقع اجرا گذارده شد.
در حمله وحشیانه ۲۸ فروردین همان سال به بند ۳۵۰ اوین، دژخیمان غلامرضا خسروی را با کین‌توزی هرچه‌تمام‌تر مضروب و به‌شدت مجروح کرده بودند و سپس با بدنی خونین و کبود و درحالی‌که از ناحیه سروصورت زخمی و گوش راستش پاره شده بود، او را به انفرادی بند ۲۴۰ منتقل کردند.
این زندانی سیاسی مقاوم که به‌رغم وخامت حالش، از کمترین رسیدگی درمانی محروم بود، همراه با همبندان خود، دست به اعتصاب غذا زد که به مدت ۲۳روز و تا بازگشت به بند ۳۵۰ ادامه یافت.
غلامرضا خسروی از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ بود که از ۱۶سالگی توسط دژخیمان خمینی دستگیرشده و پنج سال را به خاطر هواداری از مجاهدین در زندان‌های رژیم بسر برده بود.
دیکتاتوری آخوندی بار دیگر وی را در سال ۸۶ به خاطر هواداری از مجاهدان اشرف و فعالیت‌هایش در افشای جنایت رژیم و کمک مالی به مجاهدین دستگیر و بعد از محاکمات فرمایشی، به سه سال زندان محکوم کرد.
اما همزمان با قیام سراسری مردم ایران علیه دیکتاتوری آخوندی در سال ۸۸ با پرونده‌سازی جدید، وی را به اعدام محکوم کردند.

درود بر این شهید سرفراز که مرگ را قهرمانانه مسخر کرد.

با یاد مجاهد شهید محمد کرد زنگنه فرمانده کانون شورشی در اهواز

با یاد مجاهد شهید محمد کرد زنگنه فرمانده کانون شورشی در اهواز

با یاد مجاهد شهید محمد کرد زنگنه فرمانده کانون شورشی در اهواز

مجاهد خلق محمد کرد زنگنه، فرمانده یکی از کانون‌های شورشی صبح روز ۱۱اردیبهشت ۱۳۹۷به هنگام نصب پلاکاردهای روز کارگر، در حوالی شرکت نفت در اهواز مورد حمله نیروی انتظامی و تعقیب و تیراندازی مأموران اطلاعات قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله به ناحیه‌ٔ سینه و پا در بیمارستان به‌ شهادت رسید.
مجاهد شهید محمد زنگنه متولد اول مهر سال۱۳۴۱ است. محمد از نوجوانی پا به میدان مبارزه آزادی گذاشت. در سال ۵۹ همراه با هواداران مجاهدین در اهواز دستگیر شد. در همان نوجوانی پدرش را از دست داد و سرپرستی خانواده‌شان را برعهده گرفت.
خودش حکایت هواداری و پیوستن به مجاهدین از نوجوانی را چنین شرح داده است:
« همیشه شاکر آن روزی هستم که با زندگینامهٔ شیرآهن کوه مردی چون مهدی رضایی به نور رهنمون شدم. حاضر حاضر حاضر… با اشک چشم و خون دل و عزم جزم… تا آخرش…
اولین سرودی را که حفظ کردم سرود مجاهد بود به نظرم این سرود تمامی بار مسئولیت یک انسان مکتب حسینی را، کامل و عالی بیان می‌کند و همیشه این را زمزمه می‌کنم…
طی حمله اوباش و پاسداران به درمانگاه حنیف در محلهٔ فقیر نشین حصیرآباد اهواز، حدود ۴۰خواهر و برادر را گرفتند و همه را بردند زندان کارون. خط رژیم جلوگیری از گسترش نفوذ اجتماعی مجاهدین بود… و من ارتباطم با مجاهدین قطع شد….».
محمد سال‌ها از سازمان محبوبش قطع بود، اما شعله‌ای که همواره در دلش روشن بود، پیوسته یادآور مسئولیتهایش بود. خودش نوشته است:
«کاش توان داشتم که نه بخورم و نه بخوابم و هر لحظه به فعالیت بپردازم…. به این امید، زنده و چون سربازی همیشه آماده مانده‌ام…. و شرمندهٔ خدا و خلقم…
چه شبها و روزها که در ورای مسئولیتهای سنگین و جان‌فرسا و عذاب آور اجتماعی… با سرود مجاهد اشک ریختم ».
محمد اعتقاداتش را که ناشی از وصل دوباره به سازمان می‌دانست، این‌گونه توضیح می‌دهد:
«قوت خدمت در وجود ماست…عشق هم ناشی از همین ارزشهای الهی است. کلاً عشق همین است و دیگر هیچ… از محمد آقای حنیف و بنیانگذاران و… موسی و اشرف… تا مسعود و مریم… تا تک‌تک سیراب شدگان مکتبشان رهرو و شنوندگان واقعی ندای هل من ناصر خون خدا هستید و شاکریم این هدایت و قدرت فهم را….»
او در مورد قیام و استمرار آن تا پیروزی نوشته است:
«کلاس درس، قیام های اجتماعی کف خیابان است. تمام دنیا منتظر بود که خودمان و از داخل شروع کنیم… شروع کردیم بر اساس اصل «کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من». در مسیر رو به جلویی که داریم… اگر صبور به‌معنای انقلابی، یعنی ثابت قدم و استوار و پیگیر… باشیم همه چیز درست می‌شود. من که همیشه می‌گویم بذر نوری که سازمان در دلهای مشتاق نور و روشنی کاشته، هیچوقت خاموش نخواهد شد».
روز ۱۱اردیبهشت ۹۷، محمد به‌ مناسبت روز جهانی کارگر، بنری را برای نصب به حوالی شرکت نفت در اهواز می‌برد؛ اما او در حین نصب مورد هجوم و ضرب ‌و شتم و تعقیب دژخیمان قرار گرفته و به او شلیک می‌کنند مأموران رژیم ضدبشری با شلیکهای مستقیم او را از ناحیه پا و سینه هدف قرار داده و با همان حال او را به بیمارستان نیروی انتظامی منتقل می‌کنند. اما محمد در اثر خون‌ریزی به‌ شهادت می‌رسد.
سلام بر او روزی که‌زاده شد و روزی که به آرمان رهایی مجاهدین دل بست و روزی که در راه این آرمان به عهد دیرین خود وفا کرد.

وزارت‌خارجه آمریکا: رئيسی در اعدامهای جمعی زندانیان سیاسی دست داشت

وزارت‌خارجه آمریکا: رئيسی در اعدامهای جمعی زندانیان سیاسی دست داشت

 

وزارت‌خارجه آمریکا: رئيسی در اعدامهای جمعی زندانیان سیاسی دست داشت

در پی کارزار جنبش دادخواهی قتل عام۶۷، و افشای عاملان و آمران این جنایت علیه بشریت، آخوند جلاد ابراهیم رئيسی که یکی از اعضای هیأت مرگ قتل عام۶۷ بود و در اعدام زندانیان سیاسی در سال۶۷ دست داشت رسوا شد.
بعد از گذشت دو سال از انتخابات شکست خورده خامنه ای که موفق به بیرون کشیدن رئیسی از صندوق انتخابات نشد. حال گماردن این مهره جنایتکار در رأس قوه قضاییه، نشان از اوج درماندگی ولایت آدمکش را نشان می‌دهد از سوی دیگر بازتابهای داخلی و بین المللی خود را دارد.
وزارت‌خارجه آمریکا ریاست ابراهیم رئیسی جلاد بر قوه قضاییه رژیم را محکوم کرد و آن را شرم‌آور خواند.
وزارت‌خارجه آمریکا طی پیامی نوشت: ابراهیم رئیسی، که در اعدامهای جمعی زندانیان سیاسی دست داشت، اکنون برای ریاست قوه قضاییه انتخاب شده است. شرم‌آور است. این رژیم با ایجاد محاکمه‌های ناعادلانه و زندانهایی با شرایط غیرانسانی، روند قانون را به سخره می‌گیرد. مردم_ایران شایسته بهتر از این هستند.

 

ابراهیم رئیسی جلاد قتل عام۶۷ در رأس قوه قضاییه نظام

ابراهیم رئیسی جلاد قتل عام۶۷ در رأس قوه قضاییه نظام

ابراهیم رئیسی جلاد قتل عام۶۷ در رأس قوه قضاییه نظام

روز ۱۲اسفند۹۷ آخوند اژه‌ای، سخنگوی قوه قضاییه، به‌طور غیررسمی از انتصاب جلاد ۶۷ به‌ریاست آن قوه خبر داد.
خبری که ظاهراً آخرین مراحل خود را طی‌می‌کند.
زمزمهٔ جایگزینی لاریجانی با آخوند رئیسی، جلاد بدنام قتل‌عام ۶۷ از اوایل زمستان ۹۷ آغاز شد.
ابتدا آخوند جعفر منتظری روز اول دیماه گذشته اشاره‌ای به این انتصاب کرد.
کمی‌ بعد تابناک پاسدار رضایی روز ۲۴بهمن نوشت: «تا هفته آینده ابراهیم رئیسی به‌عنوان هفتمین قاضی‌القضات نظام کار خود را آغاز می‌کند».
همزمان با اژه‌ای، آخوند نوروزی نیز روز شنبه ۱۱اسفند ۹۷ در مجلس ارتجاع گفت: «…رئیسی قرار است به جای… آملی لاریجانی سکان‌دار قوه قضاییه شود».
کمالی‌پور نیز در همان جلسه مجلس گفت:‌ «طبق شنیده‌ها، ۱۷اسفندماه رئیسی، جایگزین آملی‌لاریجانی می‌شود».
روز ۱۲اسفند، رئیسی خود در واکنش به این خبرها گفت: «از همانهایی که این خبر را منتشر کرده‌اند، بپرسید»!
با توجه به منفوریت شدید اجتماعی رئیسی، خامنه‌ای با وارد کردن قطره‌چکانی وی تلاش می‌ کند زهر تنفر اجتماعی نسبت به وی را کم‌اثر کند.
انتصاب جلاد ۶۷ در رأس قضاییه آخوندی در ارتباط مستقیم با بن‌بست رژیم در امر سرکوب است. وضعیت انفجاری جامعه و استمرار قیام مردم ایران باعث شده اولا: سرکوب رژیم دیگر قدرت بازدارندگی سابق خود را نداشته باشد و ثانیاً: رژیم نیز در وحشت از شعله‌ور شدن آتش قیام توان افزایش سرکوب را ندارد.
دخیل بستن خامنه‌ای به عبای خونین جلاد بدنام ۶۷، نشان می‌دهد که خامنه‌ای می‌خواهد بن‌بست سرکوب را با رعب‌آفرینی از طریق گماردن جلاد بدنامی به نام رئیسی در رأس ماشین اعدام خود جبران کند. خیال باطلی که نشان شکست وی از مردم، مقاومت و کانون‌های شورشی است.
لازم به یادآوری است که ابراهیم رئیسی، دادستان و عضو هیأت مرگ در قتل عام سی هزار زندانی سیاسی در سال۶۷ بود و حکم اعدام بسیاری از زندانیان را صادر کرده بود، ۱۱ اردیبهشت ۹۷، طی سخنانی در دانشگاه فردوسی مشهد در ارتباط با قتل عام۶۷، ضمن دفاع از این کشتار، مسبب آن را خمینی دانست و او را «قهرمان ملی مبارزه با نفاق» نامیده و گفت:
……اون مرد بزرگی بود که نفاق را تشخیص می‌داد اون روزی که خیلیها تشخیص نمی‌دادند. اون مردم بزرگی بود که خوب هشدار می‌داد اونوقتهایی که خیلیها متوجه نبودند داره در کشور چه میگذره.
آخوند جلاد ابراهیم رئیسی در آذرماه گذشته با تأکید بر این‌که حکم قتل‌عام مجاهدین را خمینی صادر کرده، در واکنش به‌شدت نفرت عمومی و در هراس از محاکمه جلادان این نسل کشی گفت: «برخی می‌خواستند با بنده تسویه‌حساب کنند در صورتی که به حکم خمینی که مراجعه کنید نامی از من برده نشده است. آن زمان من معاون دادستان بودم ولی فرق معاون دادستان و قاضی را نمی‌دانند».

روزنامه الحیات درباره قتل عام۶۷: هیأتهای مرگ به دستور خمینی تشکیل شد

روزنامه الحیات درباره قتل عام۶۷: هیأتهای مرگ به دستور خمینی تشکیل شد

روزنامه الحیات درباره قتل عام۶۷: هیأتهای مرگ به دستور خمینی تشکیل شد

روزنامه الحیات لندن روز پنجشنبه ۱۸بهمن ۹۷ در خبری به‌قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ که توسط هیأتهای مرگ خمینی تدارک دیده شده بود می‌پردازد و می‌نویسد:
اواخر سال گذشته برابر بود با سی‌امین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۹۸۸، خمینی بعد از پایان جنگ ایران و عراق فتوایی برای اعدام همه اعضای مجاهدین خلق که در زندان بر مواضعشان مصر بودند صادر کرد، وی در همین فتوا فرمان تشکیل کمیته‌هایی را برای انجام این اعدامها صادر کرد، کمیته‌هایی که به «هیئتهای مرگ» تبدیل شد. اغلب اعضای این هیأتها در حال حاضر مناصب کلیدی را در رژیم ولایت فقیه برعهده‌ دارند. نتیجه کار این هیأتها اعدام بیش از ۳۰هزار زندانی سیاسی بود که اکثریت قاطع آنها از اعضای مجاهدین خلق بودند.
سازمان عفو بین‌الملل این قتل‌عام را محور اصلی تلاش هایش به مناسبت سی‌امین سالگرد این قتل‌عام قرار داد، و به این مناسبت یک گزارش کامل در بیش از ۲۰۰صفحه صادر کرد، همچنین امسال یک گزارش دیگر در رابطه با گورهای جمعی که قربانیان این قتل‌عام در آنها به خاک سپرده شدند و رژیم ایران برای محو نشانه‌های آنها تلاش می‌کند،صادر نمود.
وقایع این قتل‌عام بخش مهمی از گزارش مرحوم عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه حقوق‌بشر در ایران در سال ۲۰۱۷را به خود اختصاص داد، و ضرورت تعقیب و پیگرد مرتکبان این جنایت به موضوع اصلی بحثهای مجمع عمومی سازمان ملل و شورای حقوق‌بشر تبدیل شد.
دو سال پیش در سال ۲۰۱۶ خانم مریم رجوی رئیس‌جمهور منتخب مقاومت ایران به کارزاری برای محاکمه عاملان این جنایت و تکمیل اطلاعات مربوط به شهدا و جمع‌آوری اطلاعات گورهای جمعی و اعضای هیأتهای مرگ فراخواند. نتیجه این فراخوان کشف گورهای جمعی جدید در مناطق مختلف ایران و مشخص شدن اسامی بیش از هزار شهید جدید در لیست شهدای قتل‌عام بود، همچنین اسامی بسیاری از اعضای هیأتهای مرگ در استانهای مختلف ایران افشا گردید.
در یک نقطه‌عطف دیگر نوار صوتی آیت‌الله منتظری جانشین وقت خمینی در رابطه با صورتجلسه دیدار او با اعضای هیأت مرگ در تهران در سال ۱۹۸۸ افشا شد، در این نوار آیت‌الله منتظری به این اعدامها اعتراض کرد و آن‌را «بزرگترین جنایت در تاریخ جمهوری اسلامی »توصیف کرد.