امير سید احمدی – از بستگان شهیدان قتل عام67

امیر سید احمدیمن امير سید احمدی هستم. ميخواستم دررابطه با دو تا از عموهايم [سيدمحسن سید احمدی، سيدمحمد سید احمدی ] كه در جريان قتل عام 30000زنداني سياسي  در سال 67 شهيد شدن صحبت كنم.
البته قبلش به اين اشاره كنم كه در سال60 بعد از حمله و هجومي كه به خانه ما داشتند مادرم رو شهيد كردند و خودم به مدت 4سال در زندان بودم هميشه وقتي صحبت از خاطرات ميشه خاطرات زيادي به ذهنم ميزنه ولي هميشه دوتا از اون خاطرات خيلي قويتر و انگيزاننده تر هست برام . اوليش روزي بود كه درواقع آخرين روزي بود كه ميخواستيم بريم ملاقات ، به ما ملاقات حضوري دادن كه من رفتم ، با عموم داشتم صحبت ميكردم. هميشه عموم صبر رو به من ياد ميداد، در اون آخرين ملاقات سؤالاتي از من كردش از اينكه در آينده چكاره خواهي شد يا چه كاري رو ادامه ميخواهي بدي؟ از اين سؤالات زياد از من ميكرد. خاطره دومي كه بيشتر به ذهنم ميرسيد بعد از اين بود كه خبر شهادت اونها رو به خانواده دادن چيزي كه من از مادر بزرگ ميديدم اون صبر و مقاومت و پايداري بود كه در برابر خميني و در برابر اين ابتلا براش پيش اومده بود. در واقع همه اون خانواده هايي كه ميومدن اونجا درواقع مادرم همه رو به صبر و پايداري هدايتشون ميكرد. ….

الان هم درواقع بعد از 20سال كه از اون جريان ميگذره كه به اشرف آمدم من ، يعني به ارتش آزاديبخش پيوستم هميشه سؤالات رو مرور ميكنم ميبينم بهترين جواب براي اون سوالات همين بود كه من در اشرف هستم. با تشكر