به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد منصوره مصلحی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد منصوره مصلحی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد منصوره مصلحی

منصوره سال ۱۳۴۰ در خانواده‌ای متوسط در تهران به دنیا آمد. او دختری مهربان و پر عاطفه، بسیار صمیمی و اجتماعی، با شخصیتی مستقل و مصمم بود. او عاشق کوهنوردی، دو و والیبال بود.

همزمان با انقلاب ضدسلطنتی به فعالیتهای سیاسی روی آورد. منصوره بعد از آشنایی با سازمان مجاهدین فعالیتهای خودش را در انجمن هاي دانش‌آموزي آغاز کرد. منصوره بعد از تحصیلات دبیرستان وارد دانشگاه تربیت معلم شد اما مسئولان دانشگاه تاب فعالیتهای منصوره را نیاوردند و بعد از چند ماه او را احضار و حکم اخراج او را دادند. منصوره بعد از دریافت حکم اخراج خود، به اتاق وزیر آموزش عالی رفته و در یک حرکت اعتراضی قوی این کار آنان را محکوم کرد.

بعد از آن منصوره تصمیم گرفت که فعالیتهای اجتماعی خود را با رفتن در میان کارگران افزایش دهد. ابتدا در یک کارگاه توليد ظروف چینی استخدام شد و بعد از مدتی در یک کارخانه تولید دارو مشغول به کار شد. از آن به بعد در بخش کارگری سازمان مجاهدین به فعالیتهای خود ادامه دارد.

بعد از  ۳۰ خرداد و آغاز دستگیریها و اعدامهای گسترده، منصوره به زندگی مخفی روی آورد. حضور پرشور منصوره در تظاهرات ۵ مهر سال60  نیز درخشان بود. او مسئولیت به آتش کشیدن عکس خمینی را همراه با دیگر یارانش به‌عهده داشت. او بعد از تظاهرات نيز با مهارت خاص عليرغم فضاي شديد پليسي ـ نظامي آن روز از صحنه خارج شد.

منصوره در ۱۶ بهمن سال۶۰ دستگیر و زیر بازجویی و شکنجه رفت او به کسانی که با او دستگیر شده بودند پیام داد او را مسئول همه جریانات معرفی کنند تا فشار کمتری بر آنها وارد شود ولي لبهاي رازدار خودش هيچ اطلاعاتي به دشمن نداد.

در سال ۶۵ منصوره از زندان آزاد شد. اما روح ناآرام و عصیانی منصوره در تب و تاب پیوستن مجدد به مجاهدین بود که هنگام خروج از مرز توسط اطلاعات، مجدداً دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. منصوره شجاعانه‌تر از پیش، در برابر شکنجه و سلول انفرادی مقاومت کرد. لبهای خندان و چهره مصمم منصوره همیشه الهام بخش بقيه همبندي هايش بود.

او انتخاب کرد تا از هویت خود در مسیر رهایی میهنش تا پای جان دفاع کند. منصوره دلاور مانند هزاران زن و مرد مجاهد، در قتل‌عام۶۷  با فتواي خميني به دار آويخته شد.

 

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهید عباس آذری

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهید عباس آذری

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهید عباس آذری

 مجاهد شهید عباس آذری، شهریور سال۱۳۲۸در شهرستان تربت حیدریه در یک خانواده مذهبی متولد شد. سال۱۳۵۰ از هنرستان عالی راه آهن، فارغ التحصیل شد و در راه آهن مشغول به کار گرديد.

عباس سه سال بعد با سازمان مجاهدين آشنا شده و در سال۱۳۵۶ در ارتباط با سازمان مجاهدين فعالیت می‌کرد. به‌دلیل همین فعالیتهایش ساواک در تابستان۱۳۵۷ او را چند بار احضار و مورد بازجویی قرار داد.

عباس آذری سال۱۳۶۰ دستگیر و به مدت ۲سال در سبزوار زندانی شد. در همین سالها بود که برادر کوچکترش محمد ابراهیم که او هم هوادار سازمان مجاهدين بود به همراه همسرش در مشهد به شهادت رسید.

عباس آذری كه سال۶۶ در امر سازماندهی و انتقال هواداران مجاهدین در یزد فعال بود مجدداً دستگير شد.

این مجاهد سرفراز در جريان قتل‌عام زندانيان سیاسی در سال۱۳۶۷ به ۳۰هزار گل سرخ پیوست.

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد جعفر سمسارزاده 

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد جعفر سمسارزاده 

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد جعفر سمسارزاده 

 

بعد از ۳۰خرداد سال۶۰ مجاهدین و هواداران آنها به زندگی مخفی روی آوردند. بسیاری از خانه های مجاهدین در این دوران مورد تهاجم رژیم قرار می گرفت. در يكی از اين تهاجمات كسی دستگير شد كه بعدها يكی از قهرمانان مقاومت در زیر شكنجه شد. او جعفر سمسارزاده نام داشت.

مجاهد شهید جعفر سمسارزاده سال۱۳۴۰ در تهران متولد شد و تحصیلات خود را همانجا ادامه داد.

جعفر كه شغلش كیفسازي بود از جمله هوادارانی بود كه فعاليت مستقيم تشكيلاتی نداشت. علت دستگیری جعفر اين بود كه يكخانة تيمی در طبقهٔ بالای خانهاش قرار داشت. جعفر از اين مسأله بیخبر بود. پاسداران پس از حمله به خانهٔ مجاهدین كلیه جوانان آن مجموعه را دستگير میكنند. جعفر یکی از دستگیرشدگان بود.

او پس از دستگيری به زندان اوين منتقل شد. دژخيمان در ابتدا بهخيال اين كه او از دادن اطلاعات خودداری میكند بهصورت وحشيانه‌ای بر شدت و خشونت شكنجهها افزودند. اما بعد هم كه فهمیدند، دست از سر او برنداشتند. مقاومت جعفر نيز همچنان ادامه يافت».

فصل جديدی از زندگی انقلابی جعفر در زندان شروع می‌شود. اين مجاهد پاكباز رسم وفا و سنت رادمردی را بهوجه احسن اثبات میكند و سقف بالابلندی از فداكاری را ارائه میدهد. در اين دوره جعفر يكی از فعالترین مجاهدين اسير در زندان است.

در زندان، بهقدری بهجعفر كابل زدند كه ناگزير به بهداری منتقل شده و در آنجا مجبور شدند قسمتی از گوشت رانش را برداشته و به كف پايش پيوند بزنند. بعد از گذشت سالها هنوز آثار آن زخمها بر روی پايش ديده میشد و پاهايش مشكل داشت.

یکی از هم‌زنجیران جعفر، مقاومت قهرمانانهٔ او را چنين توصيف میكند: «جعفر سمسارزاده را در سال۶۱ بعداز شكنجههای زياد به بند۲ اوين، اتاقيك پايين آوردند. بهقدری شكنجه شده بود كه گوشتهايش متلاشی شده و كابل ديگر به استخوان كف پايش میخورد. او بعد از آن هرگز نتوانست بهراحتی راه برود. با وجود اين همواره روحيهٔ بالایی داشت و میگفت: «من يكهوادار بدون ارتباط تشكيلاتی بودهام. اما اين كه رژيم از امثال من هم نميگذرد و اينطور شكنجهام میكند، به من قبل از هرچيز این را نشان میدهد كه آخوندها چقدر از مجاهدين وحشت دارند».

عاقبت جلادان، با اين كه بهخوبی فهميده بودند جعفر هيچگونه ارتباط سازمانی با مجاهدین نداشته، بهخاطر كينهای كه از مقاومت او بهدل گرفته بودند، در يكدادگاه فرمايشی او را به ۱۵سال حبس محكوم میكنند.

در كارهای جمعی و اعتراضی بهصورتی فعال شركت میكند و ارادهٔ خللناپذير خود را برای مبارزه با ارتجاع بههمهٔ دژخيمان نشان میدهد.

در گزارشی از شكنجهگاه اوین كه توسط یكی از همبندان او نوشته شده، میخوانيم: «سال۶۶، تئاتری بهراه انداختیم. بچهها همه تمرين كرده بودند و همهچيز آماده بود. اما درست نيمساعت بهشروع نمايش، يكی از نفرات اصلی آن را صدا زدند و بردند. نزدیك بود همهچيز برباد رود. اما جعفر نجاتمان داد. يكشعر ۸صفحه‌ای را فقط با يكبار خواندن حفظ كرد و آن را با تسلط كامل در مدت ۲۰دقيقه اجرا كرد. ما در ابتدا سعی داشتيم اين توانایی را بهميزان هوش و ذكاوت او ربط بدهيم، ولی واقعيت اين بود كه در وهلهٔ اول چنین توانی از يكارادهٔ ايدئولوژيك برای انجام كارها و یك روحیه جمعی عميقأ مسئول میجوشيد».

مقاومت جانانه و شجاعانه جعفر ۷سال تمام ادامه میيابد. او با ایستادگی تمام عیار بر سر آرمان آزادی، سنت وفاداری تا به آخر را همانند سی هزار گل سرخ قتل عام۶۷ مهر کرد. این مجاهد پاکباز در جنايت ضدبشری مرداد۶۷ جاودان شد.