به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ ستاره‌های خانواده همتی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ ستاره‌های خانواده همتی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ ستاره‌های خانواده همتی

 آنها کجایند که می‌آمدند و می‌رفتند

افسانه خیابان می‌شدند

خاک را متبرک می‌کردند

خانه را بر می‌افروختند…

خانواده همتی از شهر سمنان در زمره خانواده‌هایی است که ۶عضو خانواده خود را در راه مبارزه علیه دیکتاتوری خمینی تقدیم کرده‌اند.

 اقدس همتی(پروین) سال۱۳۴۳ در سمنان متولد شد. او مجاهدی سراپا شور بود در تظاهرات علیه دیکتاتوری شاه از دانش آموزان فعال بود.

بعد از سقوط دیکتاتوری شاه، مبارزه علیه سلطنت مطلقه فقیه ادامه داد. دستگیری برادر شهیدش عباس همتی، جرقه‌ای در او ایجاد کرد.

در جریان فعالیتهای افشاگرانه سیاسی، همراه با مجاهدین دیگر برای فروش نشریه مجاهد می‌رفت. هر بار بعد از فروش نشریه به خاطر حمله چماقداران، با سر و وضع خونین به خانه بر می‌گشت اما چهره‌اش امیدوار و درخشان بود.

اقدس روحیه‌ای شاداب و خستگی ناپذیر داشت.

با همین روحیه مقاومت و عشق به مردم بود که دژخیمان او را دستگیر کرده و به مدت ۶سال زیر شکنجه های وحشیانه قرار دادند. زندان و شکنجه برای او صحنه دیگری از رزم و نبرد حماسی او بود. این شیرزن مجاهد یکی دیگر از الگوهای فراموشی‌ناپذیر مقاومت در زندان بود. او که در اثر شکنجه‌ها تقریباً به حالت فلج در آمده بود. با این‌حال تا آخرین لحظه حیاتش، هرگز زبان به فاش کردن اسرار خلق باز نکرد. اقدس همتی در مرداد سال۶۷ به عهد خود وفا کرد. در خاطرات یکی از زندانیان درباره آخرین لحظات زندگی‌اش اینچنین می‌خوانیم:

اقدس همتی بعد از شکنجه به سلول برگشت و با مورس گفت:” دژخیم دیشب مرا بدون چشم بند به بازجویی برد. قیافه اش همانطوری بود که حدس می زدم ؛ کریه و وقیح و بد‌منظر. دیگر شلاق و کابل در کار نبود . بازجو تسلیم و ازمن نومید شده است و دایم می‌گفت : کله شقی کار به دستت داد فهمیدم که کار تمام است و به زودی مجبورند اعدامم کنند.”

ـ احساس کردم دستی که حالا دارد بر دیوار می‌کوبد سرشارتر و پویاتر از هر شب است . خواستم در اعتراض چیزی بگویم ، مجال نداد و گفت ” به بچه ها بگو مقاومت . این راز ماندگاری نسل ماست. به سازمان بگو که اقدس به عهدش وفا کرد….”

مجاهد شهید حسین موکدی ششمین شهید از خانواده سرفراز همتی و همسر مجاهدخلق اقدس همتی بود.

حسین سرشار از عشق عمیق به مردم بود. روحیه مبارزاتی و مردم دوستی، او را بر آن  داشت تا در برابر دیکتاتوری شاه قیام کند.

مبارزات خود را در مهدی شهر سمنان آغاز و با توزیع اعلامیه های سازمان و کارهای افشاگرانه فعالیتهایش را ادامه داد.

روحیه خلاق و مبتکر داشت. در جمع خانواده و دوستان الگوی صداقت و پاکی بود. خیلی پرکار صبور و باحوصله و همیشه خندان بود و همه را به خودش جذب می کرد. اهالی محله هم خیلی به او علاقه داشتند.

این روحیه سرشار از عشقی لایزال و عمیق سرچشمه می گرفت که تا بن استخوانش نفوذ کرده بود. عشقی که به اندازه همه مردم محروم و کودکان جا داشت.

سال۶۰ برای اولین بار به جرم آزادیخواهی دستگیر شد. در زیر شکنجه هم هیچ چیز نتوانست لبخند را از چهره همیشه خندانش جدا کند. هر جا سختی بود حسین آنجا حاضر بود. بعد از شکنجه‌های بسیار، سال۶۳ از زندان آزاد شد.

سال۶۴ در تلاش برای وصل به مجاهدین برای دومین بار دستگیر شد و به او حکم ده سال زندان دادند. در جریان قتل‌عام۶۷، هر چند که مانند دیگر زندانیان در حال گذراندن دوران محکومیت ۱۰ساله‌اش بود. اما دژخیم با قساوتی مافوق تصور، ۳۰هزار اسیر مجاهد را به مسلخ آزادی برد. اینچنین بود که حسین موکدی سرفرازانه به دیگر شقایق‌های سرخ و به خانواده همتی پیوست و به عهدش با خدا و خلق وفا کرد.