اطلاعیه عفو بین‌الملل: استمرار شکنجه خانواده قربانیان قتل‌عام۶۷

اطلاعیه عفو بین‌الملل: استمرار شکنجه خانواده قربانیان قتل‌عام۶۷

اطلاعیه عفو بین‌الملل: استمرار شکنجه خانواده قربانیان قتل‌عام۶۷  

سازمان عفو بین‌الملل به مناسبت «روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه» اطلاعیه‌ای درباره کشتار زندانیان سیاسی در سال۶۷ صادر کرد. عفو بین الملل در این اطلاعیه به کشتارهای سیستماتیک و بدون هیچ‌گونه روند قضایی اشاره دارد.

با گذشت سه دهه از اعدام هزاران زندانی سیاسی در سال۶۷، همچنان مقامات رژیم ایران به اذیت و آزار و شکنجه خانواده‌های قربانیان ادامه می‌دهند. این خانواده‌ها هنوز هم نمی‌دانند که عزیزانشان چه زمانی و کجا و چگونه اعدام شده‌اند و در کجا دفن شده‌اند و این رنجی است که به مدت سی سال آن را تحمل می‌کنند.

اطلاعیه در این رابطه می‌نویسد: «بی‌شک، این رنج عذاب‌آوری که به مدت بیش از ۳۰سال به خانواده‌های قربانیان تحمیل شده ناقض اصل ممنوعیت مطلق شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی، در چارچوب قوانین بین‌المللی است.»

شکنجه و رفتارهای غیرانسانی، اگر به حمله سازمانیافته یا در سطح گسترده بدل شده باشد، مصداق جنایت علیه بشریت به شمار می‌رود.

مشروح اطلاعیه عفو بین‌الملل

برخوردهای بیرحمانه حکومت ایران با خانوادههای قربانیان کشتار۱۳۶۷ نقض ممنوعیت شکنجه است

۵تیر۱۳۹۸

سازمان عفو بینالملل در بیانیهای به مناسبت «روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه» اعلام کرده است که مقامها و مسئولان ایرانی با برخوردهای بیرحمانه با اعضای خانوادههای هزاران زندانی که در سال۱۳۶۷ در زندانهای نقاط مختلف کشور قربانی ناپدیدسازیهای قهری و اعدامهای فراقضایی شدند، به شکل سازمانیافته به نقض «ممنوعیت مطلق شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی و ترذیلی» اقدام میکنند.

با گذشت سه دهه از زمانی که حکومت ایران چندین هزار مخالف و دگراندیش سیاسی را قهرا ناپدید کرده، مخفیانه کشته و اجسادشان را در گورهای جمعیِ بینشان انداخت، مقامها و مسئولان ایرانی همچنان به زجر و عذاب دادن بستگان قربانیان ادامه میدهند و از افشای این حقایق امتناع میکنند که عزیزان آنها را چه زمانی، چگونه و چرا کشتند و اجسادشان را کجا دفن کردهاند. آن دسته از اعضای خانوادههای قربانیان که خواهان روشن شدن حقیقت و اجرای عدالت شدهاند مورد تهدید، آزار، ارعاب و حمله قرار گرفتهاند.

فیلیپ لوتر، مدیر بخش پژوهشهای خاورمیانه و شمال آفریقای عفو بینالملل، گفت: «مقامها و مسئولان ایرانی همچنان از اقرار رسمی و علنی به این کشتارها و اطلاعرسانی به خانوادههای کشتهشدگان درباره سرنوشت و محل دفن اجساد عزیزانشان امتناع میکنند .این رویه خانوادههای قربانیان را تحت فشار بیرحمانهای قرار داده است، خانوادههایی که داغشان هنوز تازه است و زندگیشان با بلاتکلیفی و بیعدالتی گره خورده است.»

«بیشک، این رنج عذابآوری که به مدت بیش از 30 سال به خانوادههای قربانیان تحمیل شده ناقض اصل ممنوعیت مطلق شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی، در چارچوب قوانین بینالمللی است.»

شکنجه و رفتارهای غیرانسانی، اگر به حملهی سازمانیافته یا در سطح گسترده بدل شده باشد، مصداق جنایت علیه بشریت به شمار میرود .

گروهی از خانوادههای قربانیان که عفو بینالملل با آنها مصاحبه کرده میگویند که زندگیشان همچنان در سایهی بلاتکلیفی ،اضطراب و اندوه و درد و رنج عمیق قرار دارد. بسیاری از آنها گفتهاند که به دلیل عدم تحویل جنازهی عزیزانشان برای سوگواری، آنها همچنان در وضعیتی برزخی گرفتار ماندهاند و سخت است باور کنند که عزیزانشان واقعا از دست رفتهاند.

شایسته وطندوست، که شوهرش فرزان ببری در سال۱۳۶۷ قهرا ناپدید شده و به شیوهی فراقضایی اعدام شد، میگوید: «بعد از این همه سال ،هنوز هم بعضی از خانوادهها نمیتوانند باور کنند. یا حتی خود من گاهی اوقات به شک میافتم که نکند ]شوهرم زنده باشد[ … منظورم این است که تا وقتی که شما جسد را نبینی، نمیتوانی باور کنی.»

عزت حبیبنژاد از تأثیر عذابآوری میگوید که ناپدیدسازی قهری و کشتن شوهرش، مهدی قرایی، بر مادر این قربانی گذاشته است. به گفتهی او، مادر شوهرش هنوز نتوانسته است مرگ پسرش را باور کند: «متاسفانه، بعد از سی سال، مادر شوهرم هنوز منتظر است که مهدی برگردد. هروقت تلفن زنگ میزند، میپرد و گوشی را بر میدارد، میگوید ممکن است مهدی باشد. هروقت زنگ در به صدا میآید، میگوید شاید مهدی باشد. اصلاً نتوانسته ]مرگ او را[ قبول کند.»

در برخی موارد، بستگان قربانیان گفتهاند که ناپدیدسازیهای قهری و کشتارهای مخفیانه موجب ابتلای پدر و مادر قربانیان به مشکلات جسمی و روانی، از جمله حملهی قلبی، افسردگی، روانپریشی و تمایل به خودکشی شده است .

کارزار مستمر مقامها و مسئولان ایرانی برای انکار وقوع کشتارهای 1367 و پاک کردن خاطرهی جمعیِ قربانیان از تاریخ رسمی، رنج و محنت این خانوادهها را تشدید کرده است .چنین اقداماتی، علاوه بر سایر برخوردهای بیرحمانه ،از جمله شامل خودداری از ارائهی گواهی فوت به خانوادههای قربانیان در بسیاری از موارد، یا صدور گواهیهایی در موارد دیگر بوده است که علت فوت را عوارض «طبیعی»، بیماری و یا صرفاً «فوت» اعلام میکنند. به علاوه، مقامها و مسئولان ایرانی از اذعان به وجود هرگونه گور جمعی به عنوان محل دفن اجساد زندانیانِ اعدامشده امتناع کرده و در همین حال به تخریب مکانهایی اقدام کردهاند که گمان می‌رود تأیید شده است که محل گورهای جمعی بوده‌اند؛ اینگونه اقدامات تخریبی از طریق خاکبرداری یا احداث ساختمان یا جاده یا قبرهای جدید در آن مکانها انجام شده است .علاوه بر این ،مقامها و مسئولان ایرانی برگزاری مراسم سوگواری و یادبود و بحث عمومی در مورد کشتارهای 1367 را ممنوع کردهاند و با «کم» و «ناچیز» شمردن تعداد قربانیان، درصدد کماهمیت جلوه دادن این کشتارها برآمدهاند.

عفو بینالملل در گزارشی در دسامبر 2018، با عنوان «اسرار به خون آغشته»، نتیجه گرفته است که با توجه به وسعت و ماهیت سازمانیافتهی جرایم گذشته و در حال وقوع – از جمله پنهانکاری ادامهدار در خصوص سرنوشت و محل دفن قربانیان کشتارهای محرمانه و فراقضایی سال۱۳۶۷ – مقامها و مسئولان ایرانی مرتکب مصادیق «جنایت علیه بشریت»، از جمله قتل، ناپدیدسازی قهری، آزاررسانی، شکنجه و سایر اعمال غیرانسانی شدهاند. در این گزارش از سازمان ملل درخواست شده است تا با تاسیس یک ساز و کار تحقیقاتی مستقل دربارهی این کشتارها، به کشف حقیقت کمک کند، امکان تعقیب قضایی و محاکمهی مظنونان به دست داشتن در این کشتارها را فراهم آورد و اجرای عدالت و جبران خسارت از قربانیان را که شامل خانوادههای هزاران جانباختهی این کشتارها میشود، میسر سازد.

فیلیپ لوتر گفت: « قصور در اجرای عدالت در مورد کسانی که مسئول کشتار فجیع و نیست و محو کردن هزاران انسان در سال۱۳۶۷ هستند ،فقط درد و رنج خانوادههای قربانیان را افزون میکند .این رنج و عذاب را پایانی نیست مگر این که تمام حقایق مربوط به کشتار زندانیان در سال ۱۳۶۷ افشا شود؛ از طریق روندی که متضمن نبش قبر گورها به دست متخصصان مستقل، انجام کالبدشکافی و آزمایش دیانای و تسهیل استرداد بقایای اجساد قربانیان به اعضای خانوادههای آنها است.»

۳۰خرداد روز شهیدان و آغاز مقاومت برای آزادی

۳۰خرداد روز شهیدان و آغاز مقاومت برای آزادی

از صبح ۳۰خرداد درحالی‌که تمامی پیکر مجاهدین و میلیشیا در تهران، مشتاقانه سر از پا نمی‌شناخت و در هر پارک یا کوچه و خیابان و خانه‌یی گروه‌گروه آماده می‌شد، مرکز فرماندهی با نگرانی در اطراف سیستم ارتباطی گرد آمده بود تا هیچ‌چیز خارج از کنترل، خودبه‌خودی رها نشود.

آری، فرماندهان و مسئولان مجاهدین در این‌روز واقعاًً یک شاهکار تاکتیکی و نظامی آفریدند. تظاهرکنندگان به‌ 500هزارتن بالغ می‌شدند، غیرممکن، ممکن شده بود.

به‌این‌ترتیب بعدازظهر روز 30خرداد، تظاهرات مسالمت‌آمیز نیم‌میلیونی مردم تهران به‌دعوت و پیشتازی و راهگشایی مجاهدین محقق می‌شود.

آن‌روز که رادیوی ارتجاع، پرده را ازروی همه چماقداریها و ‌تاخت‌وتازها کنار می‌زند و به‌صراحت خطاب به‌پاسداران می‌گوید و کرارا تکرار می‌کند که به‌اذن امام به‌روی مردم رگبار باز کنید. پاسداران، تظاهرات مسالمت‌آمیز را به‌خون می‌کشند.

از شبانگاه ۳۰خرداد، اعدامهای جنون‌آسای مجاهدین و همچنین دستگیریهای گسترده هرکس که کمترین ارتباطی با مجاهدین داشته، در سراسر کشور آغاز می‌شود. ماشین کشتار به‌دستور دژخیم خون‌آشام جماران در اوین به‌کار می‌افتد و خون پاکترین و آگاهترین فرزندان میهن را بی‌دریغ و با‌شتاب و شقاوتی شگفت‌انگیز بر زمین می‌ریزد.

روز ۳۱خرداد، روزنامه‌های رسمی رژیم، عکس گروهی از دختران نوجوان مجاهد را که دژخیمان خمینی، آنها را با قساوت تمام تیرباران کرده‌اند به‌منظور احراز هویت چاپ می‌کنند و با وقاحت ویژه جلادان از پدرو مادرهای آنان خواسته می‌شود که برای شناسایی و تحویل‌گیری فرزندانشان به‌اوین مراجعه کنند. شهید مقدس کاظم افجه‌ای و شاهدانی دیگر، از صحنه‌های اعدام در اوین نقل کردند که: «دختران خردسال مجاهد، در لحظه تیرباران، جملگی با مشت گره‌کرده فریاد می‌زدند: «مرگ بر خمینی»، «زنده‌باد آزادی».

 

 

 

یادی از مجاهد شهید غلامرضا خسروی قهرمان پاکباز

یادی از مجاهد شهید غلامرضا خسروی قهرمان پاکباز

یادی از مجاهد شهید غلامرضا خسروی قهرمان پاکباز

غلامرضا خسروی متولدسال۱۳۴۴ در شهر سوادجان، متاهل و پدر یک فرزند، متخصص جوشکاری بود.

رژیم آخوندها، روز ۱۱خرداد۱۳۹۳ همزمان با میلاد سیدالشهدا امام حسین (ع)، زندانی سیاسی مقاوم غلامرضا خسروی را اعدام کرد. او درمجموع ۱۲ سال را در شکنجه‌گاه‌های حکومت آخوندی و بیش از ۴۰ماه را در سلول‌های انفرادی به سر برده بود.
این حکم ظالمانه که عفو بین‌الملل شب قبل از اجرا در اطلاعیه ویژه خود آن را در تناقض با قوانین بین‌المللی و حتی در تناقض با قوانین رژیم آخوندی توصیف کرد و خواستار توقف فوری آن گردیده بود، صبح ۱۱خرداد ۱۳۹۳ (برابر با سوم شعبان) در زندان گوهردشت، به دستور خامنه‌ای و به دست دژخیمان او اجرا شد.
دادستانی خون‌آشام رژیم آخوندی اعلام کرد: سحرگاه روز یکشنبه (۹۳/۳/۱۱) یکی از افراد مرتبط با مجاهدین اعدام شد. بنا به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دادستانی تهران، محکوم‌علیه غلامرضا خسروی سوادجانی فرزند قلی نام دارد که پیش‌تر به اتهام محاربه از طریق تلاش مؤثر برای پیشبرد اهداف مجاهدین فعالیت کرده بود…حکم صادره از سوی یکی از شعب دیوان عالی کشور نیز مورد تأیید قرار گرفت. پس از ابلاغ حکم صادره تقاضای اعمال ماده ۱۸ اصلاحی نیز صورت گرفت که با رد این تقاضا، حکم به‌موقع اجرا گذارده شد.
در حمله وحشیانه ۲۸ فروردین همان سال به بند ۳۵۰ اوین، دژخیمان غلامرضا خسروی را با کین‌توزی هرچه‌تمام‌تر مضروب و به‌شدت مجروح کرده بودند و سپس با بدنی خونین و کبود و درحالی‌که از ناحیه سروصورت زخمی و گوش راستش پاره شده بود، او را به انفرادی بند ۲۴۰ منتقل کردند.
این زندانی سیاسی مقاوم که به‌رغم وخامت حالش، از کمترین رسیدگی درمانی محروم بود، همراه با همبندان خود، دست به اعتصاب غذا زد که به مدت ۲۳روز و تا بازگشت به بند ۳۵۰ ادامه یافت.
غلامرضا خسروی از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ بود که از ۱۶سالگی توسط دژخیمان خمینی دستگیرشده و پنج سال را به خاطر هواداری از مجاهدین در زندان‌های رژیم بسر برده بود.
دیکتاتوری آخوندی بار دیگر وی را در سال ۸۶ به خاطر هواداری از مجاهدان اشرف و فعالیت‌هایش در افشای جنایت رژیم و کمک مالی به مجاهدین دستگیر و بعد از محاکمات فرمایشی، به سه سال زندان محکوم کرد.
اما همزمان با قیام سراسری مردم ایران علیه دیکتاتوری آخوندی در سال ۸۸ با پرونده‌سازی جدید، وی را به اعدام محکوم کردند.

درود بر این شهید سرفراز که مرگ را قهرمانانه مسخر کرد.