به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد شکر محمدزاده

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد شکر محمدزاده

 به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد شکر محمدزاده

 مجاهد قهرمان شکر محمدزاده متولد سال۱۳۳۵ در تهران است.

او همکاریش را با مجاهدین از اولین هفته‌های بعد از سرنگونی رژیم شاه آغاز کرده بود. شکر محمدزاده لیسانس پرستاری داشت. او از کارکنان بیمارستان هزار تختخواب تهران بود. از آنجا که هوادار مجاهدین بود، در سال 59 جزو اولین کسانی بود که عوامل رژیم می‌خواستند با اتهام اخلاقی او را از بیمارستان اخراج کنند اما به دلیل مقاومتش، رژیم مجبور شد اخراج او را لغو کرده و شکر را به بیمارستان سینا منتقل کردند. در بین کارکنان بیمارستان سینای تهران از محبوبیت بسیار زیادی برخوردار بود. شکر همچنین در بیمارستان خصوصی آپادانا کار می‌کرد و همانجا در حین کمک به مجروحان دستگیر شد.

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد شکر محمدزاده

در تظاهرات عظیم ۳۰خرداد سال‌۱۳۶۰ او با تمام‌قوا و امکاناتی که در دسترس داشت، به‌نجات مجروحین شتافت و توانست بسیاری از آنها را از خطر دستگیری توسط پاسداران دور کند. پاسداران جنایتکار رژیم که به‌شدت از اقدامهای شکر خشمگین شده بودند، در روز اول‌تیرماه او را دستگیر و به‌زندان اوین منتقل نمودند.

ویژگی برجستهٔ او صمیمیت و فداکاریش بود. و به‌خاطر همین روحیه نیز شناسایی و دستگیر شد، همین روحیه فداکاری را در شرایط بسیار سخت زندان هم داشت و با این‌که وضع جسمی‌اش از بسیاری دیگر وخیم‌تر بود با این‌حال در ‌فکر کمک به‌ سایرین بود.

دژخیمان، انواع شکنجه‌ها را در مورد او اعمال کردند، اما شکر تلاشهایشان را به‌شکست کشاند و بازجوها و شکنجه‌گران خمینی را خوار و سرافکنده کرد.

در یکی از محاکمه‌های چنددقیقه‌یی‌که آخوند محمدی گیلانی و لاجوردی جنایتکار در اوین به‌راه می‌انداختند، شکر محمدزاده را به‌جرم انجام وظایف شغلیش، یعنی کمک به‌مداوای مجروحان در بیمارستان، به‌ ۱۵سال زندان محکوم کردند. در همان شرایط آخوند گیلانی در تلویزیون رژیم آشکارا به‌نقل از خمینی می‌گفت: زخمیهای مجاهدین را باید تمام‌کش کرد. بعد از این محاکمه، شکر را به‌زندان قزلحصار منتقل کردند و به‌بند تنبیهی (بند‌) بردند. بارها زیر شکنجه دچار خونریزی داخلی شد و در آستانه شهادت قرار گرفت. ماهها شکنجه مداوم باعث شده بود که او تعادل روحیش را از دست بدهد. به‌شدت لاغر شده بود و چهره‌اش به‌حدّی تغییر کرده بود که حتی آنهایی که از قبل با او آشنا بودند، به‌سختی می‌توانستند او را بشناسند.

شکنجه و آزار مستمر او تا سال۶۳ ادامه داشت و دشمن به‌ خیال این‌که شکر دیگر به‌حالت عادی باز نخواهد گشت، او را از بند تنبیهی به‌بند عمومی منتقل کرد. اما او در جمع یارانش به‌سرعت بهبود یافت. دژخیمان وقتی بهبود سریع حالش را دیدند، دوباره او را به‌زیر شکنجه بردند. شکر تا روز شهادتش مدتهای طولانی در سلولهای انفرادی اوین و گوهردشت به‌سر برد. یکی از هم‌زنجیران شکر در این دوران می‌گوید: «روحیه شکر برخلاف جسم متلاشی‌شده‌اش، چنان محکم و استوار بود که همه از او انگیزه می‌گرفتند. کینه عجیبی نسبت به‌خمینی و آخوندها داشت و هیچ‌گاه نسبت به‌این موجودات پلید تردیدی به‌خود راه نداد. او چند‌بار درباره آن چه در واحد مسکونی گذشته بود با ما صحبت کرد و می‌گفت، بازجوهای جلاد شعبه‌اوین به‌من گفته‌اند وای به‌حالت اگر از چیزهایی که در این‌جا گذشته برای دیگران تعریف کنی. اما شکر از هیچ تهدیدی نمی‌هراسید و اخبار جنایتها و شقاوت آنها را به‌بسیاری از بچه‌ها گفته بود. او به‌طور مستمر خود را برای شرایط باز هم بدتر آماده می‌کرد.

سرانجام شکر محمدزاده این پرستار فداکار و مهربان و متعهد به مردمش در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ سربه‌دار شد. او که طی هفت سال شکنجه بی‌دریغ و وحشیانه در زندانهای مختلف تا واحد مسکونی، تنها مقاومت و پایداری نسل زنان پیشتاز مجاهدخلق را در برابر جلادان خمینی به نمایش گذاشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *