به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمدرضا سرادار‌رشتی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمدرضا سرادار‌رشتی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمدرضا سرادار‌رشتی

 قطرات شگرف شبنم

می شوید دامن گلها

میغلتد بر گونه صبح

مروارید سنبلهها

پهندشت سینههامان،

مهر گندمزاران.

 شعر بالا قسمتی از یك شعر بلند است كه مجاهد شهید محمدرضا سرادار‌رشتی در زندان سروده است. این مجاهد شجاع كه داستانهای مقاومتش در زیر شكنجه دژخیمان ورد زبان همبندان او بوده است در آستارا متولد شد و تحصیلات خود را تا گرفتن دیپلم ادامه داد.

محمدرضا بعد از ۳۰خرداد سال۶۰  و در شرايطي به هواداری از مجاهدین پرداخت و قدم به میدان مبارزه نهاد كه مبارزه با رژیم آخوندها وارد فصل پیچیدهتری از مسیر خود شده بود و تنها با انگیزهای قوی و با عزمی جزم و صداقتی انقلابی، طی کردن این مبارزه دشوار میسر بود.

محمدرضا در سال۶۳ هنگام پخش تراكتها و اعلامیههای تبلیغی سازمان مجاهدین توسط پاسداران دستگیر شده و به زندان اوین منتقل میگردد. محمدرضا پس از شکنجه‌های بسیار دوران بازجویی به زندان گوهردشت تبعید میشود تا شرایط سختتری را پشت سر بگذارد.

آثار و بقایای شكنجههای وحشیانه، بعد ازماهها كه از بازجوییش میگذشت بر روی صورت و پاهایش باقیمانده بود حتی جلادان و شکنجه‌گران در مواجهه با او، توان تشخیص او را نداشتند.  

او دریاي عشق به مجاهدین بود. تك تك بچهها را دوست داشت و حاضر بود هزار بار به زیر شكنجه برود اما خراشی به دست یکی از مجاهدین نیافتد

یك روز در تهاجمی كه زندانبانان به سلولها داشتند از لباس محمدرضا، كه آن زمان در بند۹ بود، مقداری دستنویس پيدا كردند. بیدرنگ او را بهزیر شكنجه بردند تا بگوید آنها را از چه كسی گرفته و به چه كسانی داده است؟ محمدرضای قهرمان تا آستانة شهادت  شكنجه شد اما لب از لب بازنكرد».

یکی دیگر از همبندانش از مقاومتهای محمدرضا چنین مینویسد:«او را به خاطر تشكیلات بند، به زیر شكنجه شدید بردند. پاسدار محمودی، مسئول بندهای انفرادی، ۴ساعت مداوم با كابل بر سرش میكوبید و عربده میكشید: حكم ضرب حتی الموت داریم، میتوانیم زیر شكنجه ترا بكشیم.

ابروها و گونههایش بهقدری ورم كرده بود كه نمی‌توانست جایی را ببیند و برای دیدن تا مدتها مجبور بود با دستانش آنها را بالا بگیرد».

در نوشته دیگری آمده است:«خبر انقلاب ایدئولوژیك تأثیرات بسيار زیادی در ارتقای مقاومت زندانیان داشت. بچهها بدون این كه خواهر مریم را دیده باشند ارادتی خالصانه به او پیداكردند. درباره او و انقلابش شعرها و ترانههای بسیاری سروده شد. یکی از آنها ترانهای تركی بود كه محمدرضا سرادار سروده بود. هنوز صدای گرمش در گوشم میپیچد كه برایمان میخواند:

«مریم سن سن بهارمون نفسی(مریم تو نفس بهار من هستی).

خلقیمون اوجادان آزادلیخ سسی(مریم تو صدای آزادی خلقم هستی)».

محمدرضا درست یكروز بعد از ازدواجش دستگیر شد. اما چنان از خانه و زندگی دست شست و با تمام وجود به میدان مبارزه شتافت كه شایسته چنان قهرمانیهایی شد.»

عاقبت محمدرضا در جریان قتلعام۶۷ در زمرهٔ قهرمانان سربهداری قرار گرفت كه با «نه» گفتن به رژيم آخوندی، همان بهار آزادی که خود سروده بود را ندا داد.

بنابر گزارشهای موجود، محمدرضا چند روز بعد از شروع قتل عام۶۷ به اوین منتقل شد و در آذرماه همان سال به كاروان پرافتخار شهیدان مجاهد خلق پیوست.