به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمد رود 

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمد رود 

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل‌عام۶۷ ـ مجاهد شهيد محمد رود 

 مجاهد شهید محمد رود در سال۱۳۴۱ در تهران متولد گردید. او دانشجوی مهندسی معدن در دانشگاه تهران بود.

محمد از ابتدای انقلاب ضدسلطنتی به مبارزه سياسی روی آورد. او مدتی با یکی از گروههای سیاسی فعالیت می‌کرد. اما بعد از مدتی گمشده خود را در سازمان مجاهدین خلق پیدا كرد.

محمد در كارها بسیار فعال و مایهگذار بود. شخصيت جدی و دلسوز او به حدی احترامبرانگیز بود كه حتی مخالفان سازمان مجاهدین را نیز جلب می‌كرد. بعد از ۳۰خرداد توسط پاسداران دستگیرشد. محمد در دادگاه به ۱۵سال حبس محكوم شد. او مدت محكوميت خود را در زندان اوين و گوهردشت سپری كرد.

استحکام و جديت محمد در کارها او را به فردی قابل اتکاء و مسئول تبدیل کرده بود. به طوري که ساير زندانیان برای او احترام قائل بوده و از نظراتش در مورد مسائل مختلف استفاده می‌کردند. متانت و وقار انقلابی او احترام همبنديهايش را برمیانگیخت.

بهگفته هم‌سلولیهایش، روحيه شاد محمد خیلی انگیزاننده بود؛ زيرا اغلب اوقات بهخاطر دفاع از سازمان بهزیر شكنجه برده میشد و در انفرادی بهسر میبرد.

یكبار یکی از همبندانش به او گفته بود: «محمد دندانهایت خراب شده و لثههایت را اذیت می‌كند، برو دكتر». محمد در جواب گفت: «هرچه پشت این دیوارها بمانیم نهتنها دندانهایمان، بلكه پنجههایمان هم تیزتر و برنده‌تر خواهد شد». پاسداران صدای او را شنیدند و بهسرش ريخته و از همان‌‌جا او را بهزیر شكنجه بردند.

در خاطره‌ای دیگر درباره برخورد محمد با مرگ پدرش آمده: « در سال۶۳ پدرش در اثر تصادف کشته شد، وقتی او از ملاقات برگشت، گفت نمیدانم چرا مادرم امروز خیلی ناراحت بود و پدرم نیز برای ملاقات نیامده بود  فردای آن روز در حال خواندن روزنامه بود که ناگهان آگهی تسلیت یکی از نزدیکانشان را دید که فوت پدرش را تسلیت گفته است، او متوجه شد که پدرش فوت کرده و علت نیامدن او به ملاقات نیز همین بوده است، او برای اينكه زندانیان ديگر ناراحت نشوند، موضوع را به كسي نگفت ولی وقتی سایر هم سلولیهایش متوجه شده و به او تسلیت گفتند، او گفت: فوت پدر اگرچه سخت است ولی من طی این چند سال عزيزان زیادی را در زندان از دست داده‌ام و این شهادتها و این فقدان عزيزان جز بر عزمم در مبارزه با آخوندهای جنایتكار چيزی نمی‌افزايد».

آخرین ملاقات محمد در اردیبهشت۶۷، در زندان گوهردشت بود. در این ملاقات او به مادرش گفت: «این طور كه از اوضاع برمیآید دیگر من را نخواهید دید. برای من دعا كنید». پیشبینی محمد درست از آب درآمد و عاقبت پاسداران او را در اولین سری قتلعام سال۶۷، قرار دادند. او هرچند در مرداد ماه حلقآويز شد، اما مزدوران در آذر ماه خبر شهادتش را بهخانوادهاش دادند.

پس از ماهها جستجو، عاقبت در خرداد۶۸، دادستانی ضدانقلاب بهمادرش خبر داد او را در قطعه۱۰۸ بهشتزهرا دفن كردهاند.