به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل عام۶۷ ـ مجاهد شهيد فرح اسلامی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل عام۶۷ ـ مجاهد شهيد فرح اسلامی

به یاد ۳۰هزار گل سرخ قتل عام۶۷ ـ مجاهد شهيد فرح اسلامی

مجاهد شهيد فرح اسلامی سال۱۳۴۲ در خانواده‌ای متوسط در ايلام متولد شد. همزمان با اوجگيری مبارزات ضدسلطنتی با مسائل سياسی آشنا شد و از نوجوانی در تظاهرات شركت فعال داشت. پس از پيروزی انقلاب ضدسـلطنتی، از سال۱۳۵۸ در ارتباط تشكیلاتی با انجمن جوانان مسلمان ايلام، هواداران سازمان مجاهدين خلق ايران، قرار گرفت.

مجاهد شهيد عليرضا اسلامی با اشاره کوتاهی به فرازهایی از زندگی فرح اسلامی اینچنین می‌نویسد: «خواهرم فرح از همان سالهای۶۰ فعاليت سياسی داشت. او يكبار دستگير شد و به ۵سال زندان محكومش كردند. اما بعد از اعتراض به‌ حكم دادگاه، محكوميت او را به یكسال تقليل دادند. در سال۶۳  یك روز كه با تعدادی از دوستانم در كوچه گل كوچك بازی می‌كرديم، فرح را ديدم كه ساكش را به دست گرفته و دارد به سمت خانه می‌آید… آن‌روز يادم نمی‌رود مادرم دستهای پیر و مهربانش را دور گردن فرح انداخته بود و آرام میگریست.

فرح یكبار دیگر هم وقتی كه میخواست به ارتش آزادیبخش بپیوندد، ارتباطش لو رفت و مدت ۶۸روز زندانی بود و باز آزادش كردند. آخرین بار در ارديبهشت سال۶۷ چند نفر از عوامل وزارت اطلاعات آخوندی به خانه ما ريختند و فرح را دستگير كردند….

سرانجام مجاهدقهرمان فرح اسلامی در یکی از شبهای آذرماه سال۶۷  به طرز شقاوت‌باری همراه با چند مجاهد دیگر اعدام شد.

عليرضا اسلامی در ادامه یادداشت خود به شرح واقعه‌ای تكاندهنده پرداخته است: «به پدرم  گفتند ۱۰روز بعد بياييد تا محل قبر دخترت را بگوييم. ده روز بعد پدرم برای گرفتن آدرس مزار فرح رفت. قبل از اين كه آدرس را بدهند به او گفتند: «فقط با یك ماشین سواری، آن هم حداكثر با چهارنفر، می‌توانید بیایید». آدرسی كه دادند در صالح‌آباد بود. بر روي تپه‌ای، خارج از قبرستان عمومی شهر، در گودالی به طول ۱۰متر  اجساد چندین نفر را  روی هم ریخته بودند. به طوري كه پای یك شهيد روی سر شهید دیگر قرار داشت. در این گودال مجاهدین شهید حكیمه ریزوندی، نسرین رجبی، فرح اسلامی، مرضیه رحمتی، جسومه حیدری زاده، نبی مروتی و نصرالله بختياری دفن شده بودند».

درگزارش ديگری درباره نحوه انتقال اسيران مجاهد به اين گور جمعی چنین آمده است: «بعد از پذيرش آتش‌بس، مجاهدین شهید فرح اسلامی، حكيمه ريزوندی، مرضيه رحمتی، نسرین رجبی و جسومه حيدری را به بهانة امن نبودن زندان ایلام، سوار ماشين كرده و بردند. ما ابتدا تصور كرديم آنها را به كرمانشاه یا تهران برده‌اند. اما مدتی بعد خبر از “شباب” يكي از  روستاهای اطراف “سرابله” به دستمان رسید. هنگام عبور آنها از روستای “شباب” ماشينشان خراب می‌شود. و چون شب بوده به ناچار شب را در آن روستا می‌گذرانند و به خانه یكی از اهالی می‌روند. فردای آن روز آنها را به تپه‌ای در اطراف صالح آباد منتقل كرده و تيرباران می‌كنند».

گزارش مستند ديگری تصريح می‌كند كه این زنان مجاهد قبل از تيرباران، مورد تجاوز قرار گرفته‌اند.

لحظه وداع علیرضا اسلامی با خواهر شهیدش فرح اسلامی: کنار گودال نشستم. مشتی از خاک‌ رو برداشتم و بوسیدم. خاک بوی فرح رو می‌داد. یاد ۴سال قبل افتادم، روز آزادی فرح، یاد لحظه‌یی که ناگهان مقابلم ظاهر شد و بی‌اختیار فریاد زدم فرح!… ! دیگه بلند داد نمی‌زدم، آروم اشک می‌ریختم، و با خودم زمزمه می‌کردم:  «فرح! فرح! فرح!»… دوباره خم شدم، تربتش رو بوسیدم. حالا می‌خواستم داد بزنم، نه! تصمیم گرفتم باهاش نجوا کنم. آره! می‌خواستم آروم باهاش حرف بزنم. درست یادم نیست چی گفتم ولی یادمه بهش قول دادم که راهش رو ادامه میدم.

درود بر مجاهد سربه دار فرح اسلامی و برادر شهیدش علیرضا اسلامی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *